براي شنيدن فايلهاي فوق به فلش پليير نياز داريد. اگر اين نرمافزار را نداريد: از اينجا دانلود کنيد
;31 سالگی : آشنایی با استاد فرامرز پایور و مشق سنتور و آموزش ردیف های آوازی صبا نزد ایشان
32 سالگی : شروع تهیه برنامه گلهای تازه توسط هوشنگ ابتهاج ( ه . ا . سایه) در رادیو و آغاز همکاری با او - آغاز فراگیری ردیف های آوازی و تصانیف قدیمی نزد استاد عبدالله دوامی – برگزاری کنسرتی در شمال ایران با منصور صارمی و هنرمندان دیگر
33 سالگی : آشنایی با استاد نورعلی برومند و فراگیری شیوه آوازی سید حسین طاهرزاده نزد ایشان در مرکز حفظ و اشاعهَ موسیقی و آشنایی با هنرجویان مرکز : " محمد رضا لطفی" "ناصر فرهنگفر" "حسین علیزاده" "جلال ذوالفنون" "داود گنجه ای" "محمد مقدسی" "محمدعلی حدادیان" و دیگران
34 سالگی : سفر برای کنسرت هند پاکستان و افغانستان با استاد احمد عبادی – سفر به چین و ژاپن با "احمد احرار" " کریم فکور" "حسین ملک" و "پرویز قاضی سعید" به عنوان مهمانان ویژه برای گشایش پروازهایی به این دو کشور
35 سالگی : تولد همایون در 30 اردیبهشت ماه در تهران – ماموریت رادیو و تلویزیون برای کنسرت های فروردین ماه در ایالات مختلف – انتقال از وزارت منابع طبیعی ( به عنوان مامور خدمت ) به رادیو – قطع رابطه با مرکز حفظ و اشاعهَ موسیقی وادامهَ درس آواز در منزل نورعلی برومند
36 سالگی : شرکت در جشنواره توس (نیشابور) با "فرامرز پایور" "سایه" "حسن ناهید" "بدیعی" "اسماعیلی" "شهیدی" و "ظریف" – حضور در برنامه جشن هنر شیراز (حافظیه) با لطفی و فرهنگ فر و اجرای برنامه راست پنجگاه – کناره گیری رسمی و قطع کامل با رادیو در اسفند ماه – اجرای آواز در صفحات ردیف نوازی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان – بهره گیری از محضر استاد برومند در منزل خود استاد (آخرین جلسه روز چهازشنبه 29 دی ماه ) – درگذشت رضا ورزنده (29 دیماه ) و نورعلی برومند (30 دیماه ) و آغاز ضبط تصانیف قدیمی با صدای عبدالله دوامی
37 سالگی : اجرای برنامه نوا به همراهی محمدرضا لطفی و گروه شیدا در جشن هنر شیراز – اجرای موسیقی چهره به چهره و گلبانگ و تاسیس شرکت دل آواز برای انتشار آثار خود
38 سالگی : احراز مقام اول تلاوت قرآن سراسر کشور در مرداد ماه – اجرای بخشی از تلاوت قرآن – انتشار آلبوم گلبانگ (دو کاست) – همکاری در تاسیس کانون چاووش با هوشنگ ابتهاج و لطفی برای ادامه فعالیتهای موسیقی در خارج از رادیو و تلویزیون ( استاد در آنجا تدریس می کرد )
39 سالگی : آشنایی با استاد دادبه (جانسوز ) در منزل استاد خط مرتضی عبدالرسولی و آغاز فراگیری و شناخت بایگانی های فرهنگ نوا,فرهنگ پهلوانی و جوانمردان و فرهنگ مادر نوایی – اجرای موسیقی خلوت گزیده , پیغام اهل راز (راز دل و انتظار دل ) – آخرین کنسرت ها با گروه پایور در مهر ماه در تالار رودکی و کنسرت ماهور با لطفی و گروه شیدا در تالار رودکی و دانشگاه ملی در آبان ماه
40 سالگی : درگذشت استاد دوامی – اجرای موسیقی عشق داند در ابوعطا – اجرای موسیقی ساز قصه گو (آواز سه گاه در انتشار مجدد آلبوم پیغام اهل راز ) و انتشار نوار موسیقی پیغام اهل راز ( شامل دو کاست راز دل و انتظار دل )
آقای شجريان شما هم افتاديد در كار ساختمان سازي؟
بله ديگر، البته از اين كار بدم نمی آيد. همين امروز صبح يك نفر قول يك تريلی ميلگرد داد. فعلاً قول آجر و آهنش را داده اند، اما سيمان مهم تر است. به محض اينكه نقشه جامع «بم» تهيه شود، برای ساخت موسسات آموزشی دست به كار می شويم. يك كودكستان، يك مدرسه ابتدايي، يك مدرسه راهنمايی و يك دبيرستان كه پس از ساخت به آموزش و پرورش تحويل داده می شود.
هنوز پول كافی جمع آوری نشده، شايد كنسرت های ديگر برگزار كنيم يا از مردم بخواهيم كمك بيشتری كنند.محمدرضا شجريان با چند خبرنگار ديگر در شركت دل آواز از كنسرتی می گويد كه قرار است در ورزشگاه ۱۲هزار نفری آزادی برگزار شود، اما تا اين لحظه هيچ چيز مشخص نيست. وزارت ارشاد با اجرای يك شب موافقت كرده و نامه را به شورای تامين استان فرستاده، اما هنوز خبری نشده است.شجريان می گويد اگر تا امروز خبری نشود ديگر نمی توانند به كنسرت آخر هفته برسند، عليزاده و كلهر تا چند روز ديگر برای اجرای كنسرت به خارج می روند. بليت اين كنسرت كه فعلاً همه چيزش روی هواست، قرار است ارزان تر باشد، بين ۵ تا ۱۰ هزار تومان. ورزشگاه گنجايش ۱۲هزار نفر را ندارد، ۷۶۰۰ صندلی در سكوها قرار گرفته و صندلی هايی هم در خود سالن چيده می شود كه باز كمتر از ۱۲هزار نفر می شود.شجريان می گويد اگر امروز و فردا به ما خبری ندهند، ديگر شايد از خير برگزاری كنسرت بگذريم.برای برگزاری كنسرتی با اجتماعات بالای ۵۰۰ نفر بايد وزارت ارشاد برای شورای تامين استان نامه بفرستد.
شجريان می گويد اينكه چرا برای اجتماعات بزرگ تر مثلاً يك مسابقه ورزشی در سالن ۱۰۰هزار نفره، به اين نامه نيازی نيست، بايد از دولتيان پرسيد: «معلوم است كه در يك اجرای موسيقی كسی برای شعار دادن نمی آيد. نمی دانم چرا از جمعيت پرهيز دارند در حالی كه ما خودمان تضمين می كنيم كه اتفاقی نمی افتد.»برای برگزاری سه شب كنسرت در تالار بزرگ كشور مشكلات بسياری به وجود آمد.شجريان ميكروفن را به طرف حميدرضا نوربخش كه كنار دست او نشسته و مسئول تمام هماهنگی های كنسرت بود، كج می كند.
تالار كشور متعلق به شركتی است كه آن هم به تعاونی كاركنان وزارت كشور تعلق دارد.اين تالار تعرفه ای دارد و برای برگزاری كنسرت های معمولی شبی ۵ ميليون تومان اجاره می گيرد. هيچ وقت قرار نبود اين سالن برای برگزاری كنسرت شجريان به نفع زلزله زدگان بم مجانی در اختيار گروه قرار گيرد. اما قرار شد ۳ ميليون تومان تخفيف بدهند. يعنی دو ميليون تومان اجاره هر شب كه در مجموع سه شب می شود ۶ ميليون تومان.برای تنظيم قرارداد مذاكره شد تا اينكه گفتند: «بايد در برگزاری كنسرت با ما مشاركت كنيد. ما گفتيم: «نمی خواهيم با هيچ كس مشاركت داشته باشيم، همه كارها را خودمان انجام می دهيم»، گفتند: «پس تعرفه سالن شبی ۱۵ ميليون تومان است.» كيفم را برداشتم و بيرون آمدم.اين ماجرا يك هفته قبل از برگزاری كنسرت بود و همه از آن مطلع شده بودند.»
با وساطت يكی از مديران ارشد وزارت كشور موضوع حل شد. معلوم بود كه مسئولان سالن هيچ اطلاع و كارآمدی از برگزاری برنامه های اين چنينی ندارند. مجبور بوديم راجع به بند بند قرارداد بحث كنيم.
شجريان می گويد: «وزارت كشور در برگزاری كنسرت ها نقشی ندارد.» حتی می گويد ما وارد اين فسق و فجور نمی شويم.
بالاخره قرارداد تنظيم شد، اگر چه برای واگذاری درصدی از بليت به آنها مشكلاتی به وجود آمد. با پادرميانی بزرگ ترها و عذرخواهی كوچك ترها همه چيز به سمت برگزاری برنامه پيش رفت. «سايت دل آواز را برای رزرو بليت به كار گرفتيم، اما در عرض سه ساعت از اعلام اين قضيه ۴۵۰۰ بليت رزرو شد. ناچار شديم سايت را تعطيل كنيم. چون ديگر بليت به فروشگاه ها نمی رسيد.»
شجريان می گويد: سالن گنجايش ۳۶۰۰ صندلی را دارد، كه گفتند بليت ۴۰۰ صندلی به دليل اينكه در پشت سن اجراست قابل فروش نيست و اجازه فروش بليت برای ۲۰۰ صندلی را هم ندادند. گفتند نيروهای انتظامات و هماهنگی بايد از آنها استفاده كنند.
شب اجرا در جلو رديف اول ۱۸ مبل بزرگ گذاشته بودند.گفتيم: «اين مبل ها ديگر برای چيست. اينها را جمع كنيد.» گفتند: «اين مبل ها برای مقامات است كه اگر تصميم گرفتند برنامه را ببينند جا برايشان باشد.» گفتيم: «چرا مقامات را از مردم جدا می كنيد. خب آنها هم در بين مردم بنشينند.» بگذريم از اين كه از مقامات خبری نبود و خانواده آنها و پرسنل سالن روی مبل ها نشسته بودند. بچه های ۶ تا ۷ ساله ای هم در بينشان بودند كه فكر می كنم اگر برنامه سيرك بود، بيشتر خوشحال می شدند.
شب اول به همين خاطر بخشی از شعرهايم يادم رفته بود. احساس می كردم بايد برای آنها اتل متل توتوله، گاو حسن كوتوله را می خواندم.»
نوربخش می گويد: «ما هنوز مبلغ قرارداد را پرداخت نكرده بوديم. يك شب مديركل روابط عمومی وزارت كشور بعد از كنسرت به پشت صحنه آمد و گفت به دفتر من بياييد تا قضيه اجاره سالن را هم حل كنيم، چون كنسرت به نفع زلزله زدگان است. اما در شب آخر از حراست سالن اطلاع دادند كه حق نداريم هيچ وسيله ای را از سالن خارج كنيم. اين وسايل از استوديو سيار كه قيمت آن بيش از يك ميليارد تومان بود و گليم های روی سن را هم در بر می گرفت، تأمين شده بود. ظهر فردا وسايل از توقيف آزاد شد و ما ۶ ميليون و ۳۰۰ هزار تومان بابت اجاره سه شب پرداخت كرديم.» شجريان می گويد: «در اين چند وقت همه گفتند شجريان، شجريان، در حالی كه ما چهار نفريم. هركدام يك امتياز داريم. من، كيهان كلهر، حسين عليزاده و همايون.
من از عليزاده و حتی همايون خجالت می كشم چون حق آنها ضايع می شود، هر گاه می خواهيد از گروه ما چيزی بنويسيد، نام مرا آن وسط ها قرار دهيد. اسم چهار نفر ما با هم بيايد. مملكت ما در همه چيزش مشكل دارد. مشكلات بر سر انتشار يك نوار يا برگزاری كنسرت رمقی برای ما نگذاشته است. برای اجرای برنامه در خارج از كشور هيچ كدام از اين مشكلات مطلقاً وجود ندارد. در اينجا حتی در روزهای بعد از كنسرت هم درگير هستيم. من نمی دانم آنها به چه حق اجازه دارند كه به ما اجازه كار هنری بدهند يا ندهند. سازمان های دولتی اصلاً حق دخالت ندارند. وزارت ارشاد اين حق را از كجا آورده است. هرچند ما در برگزاری اين كنسرت هيچ مشكلی با وزارت ارشاد نداريم و آقای مسجد جامعی خيلی به اين قضيه تمايل داشتند. مردم خود شعور دارند كه چه كاری را انتخاب كنند. آنها هر جا دخالت كردند جز خرابكاری هيچ كار ديگری نكردند.»
«تاريخچه اتفاقات اجتماعی ايران در ۳۰ سال گذشته در كارهای من فراوان است. كار من هميشه دارای رنگ های اجتماعی بوده است.
هرگز هنرم برای هنر نبوده است. آن اوايل كه اجازه تدوين هم به من نمی دادند، سر كاست «بيداد» چند شب مرا بازداشت كردند و يك شب در زندان بودم و تعهد گرفتند كه حق تدريس ندارم. حالا می خواهند جبران كنند.»
دوشنبه 6 بهمن 1382 – 26 ژانویه 2004 ٢
به نام آنکه هستی نام از او يافت
مادران بزرگوار و پدران ارجمند خواهران و برادران و نوجوانان مهربان
من همیشه شور بی پایانی داشتم که درچنین شبهایی نگه در نگاه شما نازنینان با زبان معنوی اوا و نوا به راز و نیاز و درد دل بنشینم تا به بانگ چنگ بگوییم ان حکایتها که از نهفتنشان دیگ سینه می زد جوش.خوشبختانه به توان گردانندگان فرهنگسرای بهمن به چند شب کنسرت افتخاری برای شما پاکدلانی که زبان سر و پیاله ی سخن گنجایش باز گویی حال و هوای درونم را ندارد... من در بسیاری از کشورهای جهان کنسرتهایی برگزار کرده ام ولی خدای بزرگ و دلهای پر مهر شما گواه باد که هرگز شور و حال چنین شبهایی را نداشته ام و بی گمان این حال بازتاب فروغ دلهای شما است درمن .می دانید چرا؟ چون تاریخ زنده ترین گواه گویایی است که همیشه جوان مردان و عیاران و جانبازان تاریخ از میان شما برخواسته اند که یک خشت شکسته کوخ خویش را با هیچ کاخی عوض نکرده و نمی کنند. تاریخ گواه است که همیشه پاسداران ناموس و پشتوانه های ازادی و امنییت و یار وهمراه واماندگان و بی کسان و غریبان درمانده.پهلوانان و مشتی ها و جوانمردان و نوچه هایی بوده اندکه از زورخانه های کوی و برزن های شما بر خواسته اند.آنها که بی صدا و بی ریا, یار و همدم یتیمان و حتی ورشکستگان بودند و نان جوین خود را به سفره گرسنگان می بردند چون شما پرورندگانی داشتندبرای نیک فرجامی این پیام یک نکته از هزاران نکته از سرگذشت پیرمرد عیاری از میان شما را که در بازار تهران دکه ای غذاخوری در بالاخانه ای داشت و خورشی به مردم می داد برایتان بازگو میکنم آن روان شاد بالای در ورودی دکه اش بر تابلویی نوشته بود: وجه نقد و نسیه می دهم حتی به شما. این پیرمرد عیار آخرشب ها پولهای فروش خود را در کیسه ای می ریخت و پیاده به خانه میرفت . شبی دو مرد گرسنه او را به نام صدا می زنند و راه را بر او می بندند . می گویند : آقا هرچه پول داری بده .او با خوشرویی تمام می گوید : آن چه پول توی کیسه است برای شما اما یک شرط دارد . و آن این است که امشب به خانه من بیایید و با هم شام بخوریم و گپی بزنیم . از قرار معلوم شما مرا می شناسید و می دانید که به قول وفا می کنم . آن دو با شناختی که از پیر داشتند, دست و دل باز به خانه او می روند . پیر پس از پذیرایی بسیار گرم و سخنان حکیمانه و گفت و شنود های ساده که انها را بر توسن راستی و درستی سوار کرده بود, کیسه را به آنها می دهد . آنها می خواستند از گرفتن چشم بپوشند . ولی پیر عیار نمی پذیرد.هنگام جداشدن دست آنها را می فشارد. صورتشان را می بوسد و می گوید من هم از شما خواهشی دارم. با این پول کاری راه بیندازید و تا می توانید درماندگان را یاری کنید. آن دو با یک دنیا شرمندگی می پذیرند. بنا به گفته پیر عیار و راوی آن دو تن امروز از بزرگان کار و خیر اندیشانند .این هم نوعی از سازندگاری های عیاران شما مردمان دوست داشتنی بود. در پایان این پیام چشم امید به شما دوخته ام که پیام دل مرا به خویشان و دوستان و آشنایان برسانید . از خدا می خواهم که همواره سرفراز و شادکام باشید.
خاک پای ملت ايران
محمد رضا شجريان
نام اثر سال انتشار سال اجرا
۲۱.همایونمثنوی ۱۳۷۴ ۱۳۶۲
۲۲.ساز قصه گو ۱۳۷۵ ۱۳۵۹
(آواز سه گاه در انتشار مجدد آلبوم پیغام اهل راز)
۲۳.در خیال ۱۳۷۵ ۱۳۷۴
۲۴.عشق داند ۱۳۷۶ ۱۳۵۹
۲۵.رسوای دل ۱۳۷۶ ۱۳۷۵ (دبی)
۲۶.شب وصل ۱۳۷۶ ۱۳۷۶
۲۷.معمای هستی ۱۳۷۶ ۱۳۷۶ (کلن)
۲۸.راست پنجگاه ۱۳۷۷ ۱۳۵۵
۲۹.چهره به چهره ۱۳۷۷ ۱۳۵۶
۳۰.شب سکوت کویر ۱۳۷۷ ۱۳۷۶
۳۱.آرام جان ۱۳۷۸ ۱۳۷۷
۳۲.تلاوت ۱و۲ ۱۳۷۸ ۱۳۷۸-۱۳۶۱-۱۳۵۸-۱۳۵۷
۳۳.آهنگ وفا ۱۳۷۸ ۱۳۷۸
۳۴.بوی باران ۱۳۷۸
۳۵.زمستان است ۱۳۸۰
۳۶.بی تو بسر نمی شود ۱۳۸۱
۳۷.فریاد ۱۳۸۱ ۱۳۸۱
۳۸.جام تهی ۱۳۸۴ دهه ۴۰و ۵۰
همچنين براساس اظهارات منتشر شده از سوي استاد شجريان در نشست مطبوعاتي سال گذشته قرار است امسال در برخي شهرستانها به اجراي برنامه بپردازد ایشان دراين نشست يكي از اهداف برگزاري اين كنسرت ها را تامين هزينه مالي تكميل باغ هنر بم عنوان كرده بود. همچنين گويا قرار است سي دي تصويري اجراي اخير استاد شجريان در ماههای آینده در ايران منتشر شود اسفندماه سال گذشته چهار چهره معروف آواز و نوازندگى موسيقي سنتي ايران استاد محمدرضا شجريان، همايون شجريان، حسين عليزاده و كيهان كلهر به اجراى برنامه هاي مختلفي در آمريكا وكانادا پرداختند.
دو تور قبلي گروه شجريان در آمريكا در سالهاي 2001 و 2002 به شدت با تحسين منتقدان و مخاطبان آمريکايي مواجه شده بود . اجراي استاد محمدرضا شجريان در آمريكا و كانادا با تمجيد روزنامههايي چون نيويورك تايمز، واشنگتن پست، لسآنجلس تايمز، بوستن ساندي و تورنتو مواجه شد.اين گروه قرار بود سومين سيدي خود را با نام «فرياد» در آمريكا عرضه كند.
منبع : ايسنا

آلبوم جام تهی با شعرزیبای پرکن پیاله را از شادروان فریدون مشیری در دستگاه ماهور آغاز می شود واستاد شجریان بصورت بداهه برای اولین بار بر روی شعر نو این آواز را اجرا می نمایند
پرکن پیاله را
کاین آب آتشین
دیریست ره به حال خرابم نمی برد
این جامها که در پی هم می شود تهی
دریای آتش است که ریزم به کام خویش
گرد آب می رباید و آبم نمی برد
من با سمند دلکش و جادویی شراب
تا بیکران عالم پندار رفته ام
تا دشت پر ستارهٌ اندیشه های گرم
تا مرز ناشناختهٌ مرگ و زندگی
تا کوچه باغ خاطره های گریز پا
تا شهر یادها
دیگر شراب هم جز تا کنار بستر خوابم نمی برد
هان ای عقاب عشق!
از اوج قله های مه آلود دور دست
پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من
آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد
آن بی ستاره ام که عقابم نمی برد
در راه زندگی
با این همه تلاش و تمنا و تشنگی
با اینکه ناله می کشم از دل که : آب ... آب ...
دیگر فریب هم به سرابم نمی برد
پرکن پیاله را
سپس راپسودی برای سنتور وارکستر( ساخته فریدون شهبازیان) بر روی چهار مضراب ماهور که نوازنده سنتور این اثر فرامرز پایور می باشد و همراه ارکستر این اثر ارایه شده است .
در ادامه راپسودی برای تار و ارکستر ( ساخته فریدون شهبازیان) که اجرای تار بر عهده حسین علیزاده به همراه ارکستر بر روی ملودی قدیمی می باشد.
و در ادامه باز هم استاد شجریان
تصنیف در کوچه سار شب ساخته استاد محمد رضا لطفی برای ارکستر در دشتی بر روی شعر هوشنگ ابتهاج
در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند
یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند
نشسته ام در در انتظار این غبار بی سوار دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند
گذر گهی است پر ستم که اندرو به غیر غم یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند
چه چشم پاسخ است ازین دریچه های بسته ات برو که هیچکس ندا به گوش کر نمی زند
نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست وگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند
نامه استاد شجريان به علي لاريجاني
جناب آقاي دکتر لاريجاني، شما به خوبي مي دانيد که موسيقي ايراني چه فراز و نشيب پردردي را از سر گذرانده است و از پس چه بي شمار حوادث و درشتي هاي روزگار تا بدين مايه در دستان ماست .هم اکنون ميراث دار هنري هستيم که به خون دل و عشق بي پايان هنرمندان آن به دست ما رسيده است . هنرمنداني که درشتي ها را تحمل کردند ، خواريها کشيدند تا امروز گنجينه اي از نواها ونغمه ها يي را داشته باشيم که بخشي از هويت ما را تشکيل مي دهد . با وجود سختي روزگار ، مردم ما موسيقي خود را دوست داشتند و آن را پاسداري مي کردند . پيشينيان ما ، هنرمند را ارج مي گذاشتند و به مهر کارشان را قدر مي نهادند و آن را گرامي مي داشتند .سرگذشت موسيقي ايران ، سرگذشت غريبي هنرمندان اين ديار است . در روزگاران گذشته ، جفاکاراني که از ذوق و سليقه و مهر بهره ي اندکي برده بودند ، تاب موسيقي نمي آوردند و کردارشان آزار هنرمند و ستيز با هنر بود . هنر و هنرمندان ايمن نبودند تا آن روز که سازمان راديو و تلويزيون ملي در ايران تاسيس شد و به کانون اصلي اين جفاکاري تبديل شد .
جناب آقاي دکتر لاريجاني ، روزي که در سال هزارو سيصد و پنجاه و پنج در اعتراض به آشفته بازار موسيقي و ابتذال حاکم بر موسيقي راديو و تلويزيون، از اين دستگاه کناره گرفتم ، رئيس وقت سازمان قول هرگونه حمايت از هنر اصيل را داد و از من خواست که همچنان در اين سازمان باقي بمانم اما من که مي دانستم سرشت اين دستگاه با اصالت سازگار نيست ، به وي گفتم که اين دستگاه از روز نخست ، با هدف ويراني و نابودي هنر اصيل اين سرزمين پا به عرصه ي وجود گذاشته است .
جناب آقاي دکتر لاريجاني ، تجربه ي سالهاي بعد سبب شده است تامن هنوز هم بر راي خود مبني بر کناره گيري خود از سازمان پابرجا بمانم . از همين روي ، از آن روز تا سال هزاروسيصدوهفتاد و دو از حضور در اين رسانه پرهيز داشتم تا آنکه پس از هفده سال به درخواست مکرر جنابعالي دوباره در تلويزيون حضور يافتم.
جناب آقاي دکتر لاريجاني ، شما هم حتما به ياد مي آوريد که چه اميدهايي در مورد سياستهاي جديد موسيقي و حمايت از شرافت و اصالت داده شد. من به عنوان عاشق موسيقي اين سرزمين ، تمايل داشتم در اين خوش بيني با مسئولان وقت شريک باشم . اما تجربه ي طولاني در راديو و تلويزيون ، مرا از اين خوش بيني باز مي داشت .اکنون سه سال بعد از آن ماجرا ، اميدوارم محک تجربه ، صدق آن راي را بر شما هم اثبات کرده باشد . سر آن ندارم که از وضعيت موسيقي در اين رسانه سخن بگويم که سخن فراوان است و متاسفانه تکرار ديگر گونه اي از همان سرگذشت اندوهبار موسيقي است که به آن اشاره کردم . صدا و سيما در حال حاضر تسليم گرايشهاي سطحي در موسيقي شده است و ما شاهد تقليد ناشيانه و ابتدايي از خوانندگاني هستيم که از اين رسانه کنار گذاشته شده اند. در حال حاضر ، از اين رسانه انواعي از موسيقي پخش مي شود که فاقد کمترين ارزش هنري است . درک و شعور موسيقي در اين دستگاه عريض و طويل گاه تا بدان مايه نازل و اندک ميشود که مبتذل ترين قطعات موسيقي را که ما نام موسيقي خال طوري ( موسيقي کافه هاي لاله زاري ) ، بر آن مي گذاريم ، به عنوان آرم برنامه پخش مي کنند .
حتما شما هم در تجربه ي چند ساله ي خود در صدا و سيما ، دريافته ايد که آرم برنامه ، پرچم و نشانه ي اصلي برنامه است و هميشه تلاش مي شود تا زيباترين نوا براي آن انتخاب شود ، شگفتم از اين همه بد سليقگي و بي ذوقي و اندک مايگي در درک موسيقي ، آن هم در مهمترين دستگاه فرهنگي کشور .
کاستي هاي سياست موسيقي صدا و سيما محدود به پخش برخي آثار بي ارزش و تکرارهاي تقليدي نمي شود .مهمترين نکته در سياست صدا و سيما ، ناديده گرفتن حقوق هنرمندان از سوي اين رسانه است .جناب آقاي دکتر لاريجاني ، در صدا و سيما به خود حق مي دهند ، به هر نحو که خواستند رفتار کنند .آثار هنري را بدون اجازه پخش مي کنند ، بدون اجازه و به سليقه ي خود سانسور مي کنند و ساده ترين و بديهي ترين اصل يعني رعايت حقوق هنرمند را زير پا مي گذارند . صدا و سيما به خود حق هرگونه تملک و دست اندازي در آثار هنري را داده است . اگر روزگاري فرياد ما از دست توليد کنندگان غير مجاز نوار بالا بود ، امروز صدا و سيما خود غير مجازترين کار را در عرضه ي آثار هنري انجام مي دهد. سازمان صدا و سيما موظف است براي پخش آثار هنرمندان از آنان کسب اجازه کند و حقوق مادي آنان را هم براي هر نوبت پخش آثارشان رعايت کند .اين روال جاري راديو و تلويزيون در همه ي کشورهاي متمدن جهان است . از اين گذشته من نميدانم صدا و سيما به چه حقي و بر اساس کدام مجوز روي آثار من تصوير مي گذارد و آن را به نام ويديو کليپ پخش مي کند ؟ فرض کنيد قانون رعايت حقوق مولفان ومصنفان وجود ندارد ، و باز هم فرض کنيد اگر وجود دارد ، کسي به هر دليلي مايل نيست از طريق دستگاه قضايي ، احقاق حق کند . آيا شما شرعا اين مشکل را براي خود حل کرده ايد ؟ چگونه است که بديهي ترين حقوق مالکيت حقوقي که مورد تاکيد قوانين جاري کشور است زير پا گذاشته مي شود ؟ در تحيرم که ناديده گرفتن حقوق هنرمند از سوي مهمترين و وسيع ترين رسانه ي کشور نشانه ي چيست ؟ مردم چه مي گويند وقتي مي بينند از صبح تا شام ، اين رسانه پيامهاي اخلاقي در رعايت حقوق ديگران پخش مي کند ، اما خود به آن عمل نمي کند ؟
جناب آقاي دکتر لاريجاني ، من بارها ناخوشنودي خود را از کار صدا وسيما اعلام کرده ام . من تنها به دنبال حقوق خود نيستم ، هرچند اگر به دنبال اين هم بودم ، باز خرده اي بر من وارد نبود .من فقط قصد دارم يک نکته را به اين دستگاه عريض و طويل يادآوري کنم و آن رعايت حقوق ديگران است . صدا و سيما بايد بياموزد که حقوق آثار هنري و حتي بسيار گسترده تر از آن هر اثر فرهنگي متعلق به پديد آورندگان آن است و ملک طلق اين دستگاه عظيم نيست .
اي کاش دست اندازي به اثر هنري و بي اعتنايي به حقوق هنرمندان به همين ختم مي شد . سالها پيش ، به هنگام جنگ عراق عليه ايران ، در دفاع از سرزمين مادري تصنيفي به نام " ميهن اي ميهن " اجرا کردم ، اين تصنيف ستايش سرزمين مادري و مهرورزي بدان بود . بگذريم که آن تصنيف ، مدتها اجازه ي پخش نداشت . اما اکنون هم که اجازه ي پخش يافته است ، بخشي از آن حذف شده است .از شما مي پرسم آيا عشق به سرزمين و ميهن گناه نابخشودني است که بايد حذف شود ؟ اگر شما تصنيفي را نمي پسنديد ، چرا آن را پخش مي کنيد و چرا آن را مطابق سليقه خودتان مثله مي کنيد ؟
به صراحت اعلام ميکنم که مايل نيستم صداي من از صدا و سيمايي پخش شود که بي اعتنا به حقوق هنرمندان است .قاطعانه از جنابعالي مي خواهم که دستور دهيد هيچ اثري از من مطلقا از راديو و تلويزيون پخش نشود . چون در ماه مبارک رمضان هستيم ، تنها به احترام اين ماه مبارک و اداي دين به نيک سرشتي مردمي که در دامان آنها پرورش پيدا کرده ام ، پخش "مناجات" و " ربنا " را اجازه مي دهم .
اميدوارم با اين اقدام ، سنت حمايت از حقوق هنرمندان را در اين دستگاه پايه گذاري کنيد . حمايت از اصالت و شرافت هنر ، بدون رعايت حقوق هنرمند ممکن نيست .
به نقل از روزنامه "سلام" ۱۸/۱۱/۷۵
جواد بشارتي پژوهشگر موسيقي نواحي ايران هم که در حال حاضر در مازندران به سر مي برد و مشغول پژوهش در موسيقي مازندران است ، بر ويژگي هاي منحصر به فرد اين اذان تاکيد مي کند و جدا از اجراي اين اذان در گوشه روح الارواح ، کيفيت بالاي صداي موذن زاده را يکي از دلايل تاثيرگذار بودن اين اذان مي داند. ظريف هم با اشاره به برنامه اي که چند هفته پيش از صداوسيما پخش شده است ، مي افزايد: «وقتي مرحوم موذن زاده در بستر بيماري شروع به خواندن اذان کرد ، ابتدا بم خواند ، اما بعد اوج گرفت و من از اين کيفيت صدا در اين شرايط شگفت زده شدم». او مي گويد: اين اذان سالهاست که در ذهن ما زندگي مي کند و با خاطرات ما پيوند خورده است. موذن زاده اگرچه حالا به ديار باقي شتافته است اما اذاني که اجرا کرده تا قرنها با معنوي ترين لحظات نسلهاي بعدي ايرانيان نيز پيوند مي خورد.

جام تهی اثری که به تازگی توسط شرکت آوای خورشید و راویان هنر شرق به بازار آمده شامل آهنگ های فریدون شهبازیان در دوران جوانیش است با آواز استاد محمدرضاشجریان ، بعضی از این آثار در دهه 50 ضبط شده اند و کسانی چون پایور ، علیزاده ، لطفی ، بدیعی و ....همکاری داشته اند .جام تهی شامل چهار قطعه است : " جام تهی" (پر کن پیاله را) در ماهور با شعر فریدون مشیری ، آواز استاد محمد رضاشجریان و نوازندگی حبیب الله بدیعی ،"راسپودی برای سنتور وارکستر" در ماهور با موسیقی شهبازیان بر مبنای آهنگ ابوالحسن صبا و نوازندگی فرامرز پایور با " راسپودی برای سنتور برای تار و ارکستر" در ماهور با موسیقی بر مبنای ملودی قدیمی و نوازندگی تار علیزاده ، "در کوچه سار شب" در دشتی با شعر ه. ا. سایه ،آواز استاد شجریان و موسیقی شهبازیان بر مبنای آهنگ لطفی . دو اثر آوازی این مجموعه جام تهی و در کوچه سار شب یادگار دهه 50 است و راسپودی برای سنتور و ارکستر و راسپودی برای تار و ارکستر متعلق به دهه 40 یعنی سالهای دانشجویی شهبازیان . در سالهای اخیر هم فعالیت وی معطوف به ساخت موسیقی فیلم بوده که برخی از آنها به صورت مستقل به بازار آمده است . در حقیقت جام تهی یادگار دوران جوانی هنرمندانی است که به جز صبا، بدیعی ، و مشیری که از دنیا رفته اند ، همگی به فعالیت هنری و مستقل از هم مشغول هستند.
21سالگی: آشنایی با نت وفراگیری سنتور نزد آقای جلال اخباری و شروع سنتور سازی و تحقیق برای بهتر کردن صدای سنتور- جشن عقدکنان در بیست و یکم مهرماه با خانم فرخنده گل افشان درشهر قوچان
22 سالگی: جشن عروسی در مشهد در بیستم مرداد
23 سالگی: انتقال از بخش رادکان به روستای شاه آباد مشهد به عنوان مدیر دبستان شاه آباد – تولد فرزند اول(راحله) در دوم مهرماه در مشهد – ساختن اولین سنتور با چوب توت
25 سالگی: تولد دختر دوم (افسانه) در یست و هشتم اردیبهشت ماه ( افسانه بعدها با پرویز مشکاتیان ازدواج کرد) – انتقال از شاه آباد به مشهد و تدریس در کلاس ششم دبستان پهلوی از مهرماه و شرکت در مسابقات والیبال معلمان مشهد
26 سالگی: انتقال از دبستان پهلوی به دبستان عبدالهیان مشهد معاونت بستان
27سالگی: تدریس در دبیرستانهای مشهد و انتقال ازمشهد به تهران در در بیست وپنج آذر – تدریس در دبیرستان صفوی – آغاز فعالیت در برنامه های رادیو ایران – آشنایی با استاد احمد عبادی - راه یابی به کلاس درس آواز استاد اسماعیل مهرتاش و انجمن خوشنویسان نزد استاد بوذری – آشنایی رضا ورزنده (استاد سنتور) در تابستان همین سال – اجرا و ضبط اولین برنامه در رادیو ایران که با عنوان برگ سبز شماره 216 در پنجشنبه پانزده آذر ماه پخش شد – کاردر رادیو با نام مستعار سیاوش بیدکانی تا سال 1350 و بعد در رادیو و تلویزیون با نام شجریان
28 سالگی: انتقال از آموزش وپرورش به وزارت منابع طبیعی – راه یابی به کلاس خط استاد میرخانی
29 سالگی: تولد دختر سوم (مژگان) در بیست و هفتم اردیبهشت ماه در تهران – تاسیس و شروع رادیو اف ام به طریقه استریو فونیک و اجرای برنامه سه گاه به همراهی سه تار عبادی وتار مجد برای اولین بار به طریقه استریو – شرکت در جشن هنر شیراز برای اولین بار – قبولی در امتحان خط (مرحله عالی) و راه یابی به خط استاد حسین میرخانی
30 سالگی: آغار همکاری با برنامه های تلویزیون ملی ایران در برنامه های هفت شهر عشق و..... – قبولی در امتحان خط (مرحله ممتاز) انجمن خوش نویسان وزارت فرهنگ و هنر – سفر به برغان با استاد حسین میرخانی (خطاط) ،ابراهیم بوذری (استاد خط استادشجریان) ،خسرو زعیمی (مدیر عامل انجمن خوشنویسان) و فرامرز پیل آرام (نقاش و استاد نقاشی خط استاد شجریان)
ادامه سالشمار زندگی استاد طی روزهای آینده ارایه می شود
براي شنيدن فايلهاي فوق به فلش پليير نياز داريد. اگر اين نرمافزار را نداريد: از اينجا دانلود کنيد