تبليغاتX
استاد شجریان
 
شجریان‌کنسرت‌دات‌کام | کلیک کنید

اهالي خانه سينما در ديدار با محمد رضا شجريان آمادگي خود را براي همكاري با پروژه باغ هنر بم اعلام كردند.
چهارشنبه هفته گذشته،‌ بيست و ششم مرداد ماه استاد محمد رضا شجريان در خانه سينما با نماينده تهيه كنندگان، كارگردانان، آهنگسازان فيلم، هيئت مديره خانه سينما و دبير جشن سينماي ايران ديدار كرد. اين نشست به منظور آغاز همكاري هاي مشترك براي ادامه پروژه باغ هنر بم برگزار شد. در اين نشست سيد ضياء هاشمي، منوچهر محمدي، رسول صدر عاملي، مرتضي شايسته، محمد سرير، فرهاد توحيدي، محمد مهدي عسگر پور، كامران ملكي و پيمان قاسم خاني با شجريان درباره طرح هايي كه مي توان براي پيشرفت پروژه بم اجرا كرد گفت و گو كردند.
در اين جلسه اعضاي هيات مديره خانه سينما ضمن اعلام آمادگي براي همكاري با استاد شجريان در تكميل و ساخت باغ هنر بم، برنامه‌هاي مختلفي را براي پيشبرد پروژه پيشنهاد كردند.در ابتداي اين جلسه استاد شجريان در توضيح پروژه باغ هنر بم گفت: «باغ هنر بم قرار است در زميني به مساحت 14 هكتار و با 7000 متر مربع زيربنا ساخته شود.»
وي با اشاره به اين كه باغ هنر بم ضد زلزله ساخته خواهد شد اظهار داشت: «باغ هنر بم داراي سينما، تئاتر، آمفي تئاتر، سالن موسيقي، نمايشگاه هنرهاي دستي خواهد بود.»
در ادامه اين جلسه محمدمهدي عسگرپور دبير جشن خانه سينما پيشنهاد كرد موضوع باغ هنر بم در جشن خانه سينما كه هر سال 21 شهريور به مناسبت روز ملي سينما برگزار مي‌شود براي اهالي سينما توضيح داده شود.
عسگرپور افزود: «به نظر خانه سينما بم و بازسازي اين شهر از مسايل مهمي است كه حضور منسجم همه ما را مي‌طلبد. به همين خاطر موضوع ساخت باغ هنر بم فرصت مناسبي است كه مي‌توانيم با طرح آن در جشن خانه سينما از مشاركت اهالي سينما نيز بهره‌مند شويم.»
سپس سيد ضياء هاشمي مديرعامل خانه سينما نيز طي سخناني پيشنهاد ساخت يك كليپ كوتاه در رابطه با بم و باغ هنر بم و نمايش آن در سالن‌هاي سينما پيش از نمايش فيلم اصلي را مطرح كرد.
مديرعامل خانه سينما گفت: «با توجه به وجوه مشترك سينما و موسيقي و اهميت ساخت باغ هنر در شهر بم، حتما در روز ملي سينما كاري انجام مي دهيم.»
وي اظهار اميدواري كرد« با طراحي اعضاي هيات مديره خانه سينما و ستادي كه آقاي شجريان دارند كار مناسبي در روز جشن خانه سينما انجام شود.»
در ادامه اين جلسه منوچهر محمدي عضو ستاد برگزاري جشن خانه سينما و عضو هيات مديره تهيه‌كنندگان سينما نيز طي سخناني گفت: «سينماي ايران از ظرفيت‌هاي بالايي برخوردار است چرا كه هنرمندان سينما به شدت نزد مردم محبوب هستند. به همين خاطر مي‌توانيم از ظرفيت مطلوب سينماا و محبوبيت هنرمندان در اجراي پروژه باغ هنر بم استفاده كنيم. منوچهر محمدي همچنين پيشنهاد ساخت يك فيلم مشترك از سوي تعدادي از كارگردانان كشور در سالروز وقوع زلزله بم و معرفي باغ هنر بم را مطرح كرد.

جلسه امسال خانه سینما در تاریخ ۱۹ شهریور تشکیل می گردد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/05/30ساعت 19:7  توسط فرشید احمدی  |   |  پست ميل [ بازديد]

"جام تهی" آلبوم مشترک استاد محمدرضا شجریان و فریدون شهبازیان بیشترین آمار فروش آلبوم های این ماه را از آن خود کرد.

 به گزارش خبرنگار موسیقی "مهر"، آخرین آلبوم استاد محمدرضا شجریان که چندی پیش با نام "جام تهی" به آهنگسازی شهبازیان منتشر شد، توانست در مدت زمان اندکی بالاترین آمار فروش را از آن خود کند.در موسیقی سنتی با کلام پس از این آلبوم، "نسیم وصل" با صدای همایون شجریان و"کوی تو" با صدای داوود آزاد بیشترین فروش را از آن خود کرده اند.

در موسیقی سنتی بی کلام نیز "رها" ساخته پیام جهان مانی،  "لحظه دیدار" ساخته پرویر مشکاتیان و " نخستین دیدار بامدادی" ساخته مشترک کیهان کلهر و علی اکبرمرادی به تریتب بالاترین فروش را داشته اند.

در موسیقی پاپ آلبوم شاد "رنگارنگ" که کاری است مشترک از خوانندگان مختلف پاپ، "خونسرد" با صدای مهدی مقدم و " غریبه" با صدای فریدون از فروش خوبی برخوردار بوده اند، این در حالی است که آلبوم غریبه پس از گذشت یک سال از زمان انتشارش همچنان در صدر فروش آلبوم های پاپ قرار دارد.

دو آلبوم "زنده در یاد"،"سرشار از خاطره" از "جهانشاه برومند نیز در موسیقی ایرانی بی کلام در کنار "دوباره" از "ایمان جعفری" توانسته اند بیشترین فروش را به خود اختصاص دهند.

"آسمان توسکانی" با صدای بوچلی،" ماه" با صدای "سافینا" و " ای تو یک و دو" با صدای خولیو در بخش آلبوم های خارجی از فروش بالایی برخوردار بوده اند.

در بخش موسیقی نیو ایج ایرانی آلبوم مشترک حسین علیزاده و ژیوان گاسپاریان با نام " به تماشای آب های سپید" بالاترین فروش را داشته است و پس از آن "منظومه شخصی" پیتر سلیمانی پور" و "فرفوژه" علیقلی در مرتبه های بعدی قرار دارند.

آلبوم های موسیقی فیلم های "لاک پشت ها نمی میرند"،" خاموشی دریا" و "دوئل" نیز بیشترین فروش را از آن خود کرده اند.

" لوریس چکناواریان" با آلبوم " رستم و سهراب"، " حسین دهلوی" با  آلبوم" بیژن و منیژه" و "آثار مرتضی حنانه"  پرطرفدارترین آلبوم های بخش موسیقی کلاسیک ایرانی بوده اند.

آلبوم های موسیقی محلی "ژوان"اثر مشترک فرج پوری وحمیدی ،"آهوی وحشی" ساخته هوروش خلیلی و "پرشنگ" اثر کامکارها بالاترین آمار فروش را در این حوزه از آن خود کرده اند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/05/30ساعت 19:1  توسط فرشید احمدی  |   |  پست ميل [ بازديد]

"فرهنگ شريف "، آهنگساز و نوازنده تار، در گفتگو با خبرنگار گروه هنر ايلنا گفت : طي مذاكراتي كه با" محمد رضا شجريان" انجام شده ، قرار است در آينده در قالب يك آلبوم با هم كار مشتركي را انجام دهيم.در اين آلبوم ، احتمالا چند تا از آهنگ هاي من جاي مي گيرد و در بخش ديگر آن همنوازي ساز و آواز خواهد بود كه البته شكل كلي كار هنوز قطعي نشده است.

+ نوشته شده در  شنبه 1384/05/29ساعت 17:38  توسط فرشید احمدی  |   |  پست ميل [ بازديد]

خانه ي سينما اين هفته از محمد رضا شجريان استاد آواز ايران دعوت كرد تا در زمينه كمك به پروژه باغ هنر بم به ياري استاد شجريان بشتابد .

به گزارش خبرنگار هنري ايسنا، همچنين قرار است استاد شجريان امسال در جشن روز ملي سينما حضور داشته باشد و بخش ويژه اي با عنوان بم در اين جشن در نظر گرفته شده است.

مجيدي در نشست چند هفته پيش خود با  استاد شجريان تاكيد كرده بود :‌ ما سعي مي‌كنيم تا حد امكان خانه سينما را نيز درگير اين موضوع كنيم و با حضور فيلمسازان و بازيگران مطرح سينماي ايران در بم يك اتفاق جدي در اين زمينه روي دهد

در جلسه ي مشتركي كه چندي پيش با حضور محمدرضا شجريان و مجيد مجيدي برگزار شد مجيدي پيشنهاد داده بود براي كمك به تسريع در پروژه باغ هنر بم، يك نهاد غير دولتي با حضور هنرمندان برجسته كشور از هنرهاي مختلف اعم از سينما، موسيقي، ‌تئاتر، تجسمي و ايجاد شود.

بعدها پري صابري كارگردان تئاتر نيز حمايت خودرا از استاد شجريان و پروژه باغ هنر بم اعلام كرد.

محمدرضا شجريان ماه گذشته، به همراه خبرنگاران رسانه‌هاي گروهي، ‌به شهر بم سفر كرده و به بازديد از بخشهاي مختلف پروژه‌ بزرگ باغ هنر بم پرداخته بود .

بيش از ‌3 ميليارد تومان براي تكميل پروژه باغ هنر بم لازم است، كه تاكنون تنها ‌300 ميليون تومان آن تامين و همه اين مبلغ تاكنون هزينه شده است.شجريان پيش از اين به خبرنگار ايسنا گفته بود كه براي بازسازي بم و تكميل اين پروژه به شدت نيازمند كمك مردم و هنرمندان است.

وي گفته بود: رسانه‌ها در اين زمينه مي‌توانند نقش غير قابل انكاري داشته باشند

+ نوشته شده در  شنبه 1384/05/29ساعت 17:38  توسط فرشید احمدی  |   |  پست ميل [ بازديد]

دوباره ایران، دوباره جان جان

نوشته آفای بهروز سیدی به بهانه انتشار مجدد سه اثر از استادمحمدرضا شجريان و استاد محمدرضا لطفي  را در ‌روز بخوانید .

با تشکر از خانم پری

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/05/24ساعت 18:27  توسط فرشید احمدی  |   |  پست ميل [ بازديد]

آقایان و خانمها:

 

سیاوش(تی)

طه کامکار

مصطفی قلی پورالاشتی

پریترین پری ها

آریا خورسند

امیرحسین فرخ

علی رستگاری

سید مصطفی موسوی

الهام هاشمی

محسن ذوالفقاری

بازودار

ر. زارعی " وبلاگ نواهای ایرانی"

حمید "وبلاگ سرعشق"

علی یزدانی" وبلاگ شجر"

با تشکر ویژه از دوست خوبم حیران

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/05/23ساعت 13:50  توسط فرشید احمدی  |   |  پست ميل [ بازديد]
تذرو
اهنگساز:زنده یاد استاد علی تجویدی
شعر:استادبیژن ترقی
رهبر ارکستر:استادفرهاد فخرالدینی
دستگاه ماهور
سال اجرا:زمستان 77-تالار وحدت
تابستان 78-چهلستون اصفهان

من تذروی خوش سرودم از دیار نغمه خوانی
رشته بند گردن من این سرود اسمانی
بال من بگشا و از بندم رها کن
پایم از این رشته های بسته وا کن
تا فضای اسمان بیکرانه
پر کنم با نغمه های جاودانه
بال من بگشا و از بندم رها کن
پایم از این رشته های بسته وا کن
تا فراز کوه و صحرا دشت و دریا پر کشم
پر کشم تا بیکرانها پرکشم
تا گریزم از نیاز اب و دانه, اشیانه پر کشم
پرکشم تا بی نشانها پرکشم
پرکشم تا بگذرم از رنج و از درد زمانه
بال و پر شویم سحر در چشمه پاک ترانه
بال من بگشا و از بندم رها کن
پایم از این رشته های بسته واکن...

نامدگان و رفتگان
شعر :امير هوشنگ ابتهاج
آهنگ :محمد رضا لطفي
دستگاه:سه گاه

نامدگان و رفتگان
از دو كرانه زمان
سوي تو مي دوند هان
اي تو هميشه درميان
پيش تو جامه در برم
نعره زند كه بر درم
آمدمت كه بنگرم
گريه نمي دهد امان
اي گل بوستانسرا
از پس پرده ها درآ
بوي تو مي كشد مرا
وقت سحر به بوستان
آه كه مي زند برون
از سر و سينه موج خون
من چه كنم كه از درون
دست تو مي كشد كمان
پيش وجودت از عدم
زنده و مرده را چه غم
كز نفس تو دم به دم
مي شنويم بوي جان
آه كه مي زند برون
از سرو سينه موج خون
من چه كنم كه از درون
دست تو مي كشد كمان
پيش وجودت از عدم
زنده و مرده را چه غم
كز نفس تو دم به دم
مي شنويم بوي جان


صيام 
دستگاه :افشاري
_______________
اين دهان بستي دهاني باز شد..................... تا خورنده لقمه هاي راز شد
لب فروبند از طعام و از شراب ......................... سوي خوان آسماني كن شتاب
گر تو اين انبان ز نان خالي كني ....................... پر ز گوهرهاي اجلالي كني
طفل جان از شير شيطان باز كن ......................بعد از آنت با ملك انباز كن
چند خوردي چرب و شيرين از طعام ...................امتحان كن چند روزي در صيام
چند شبها خواب را گشتي اسير ..................... يك شبي بيدار شو دولت بگير


هزار دستان

شعر و آهنگ :امير جاهد
دستگاه:چهارگاه

هزار دستان به چمن دوباره آمد به سخن
كه اي خفته از رنج دي ببين جشن گلهاي من
بكن دل ز نقدينه جان بنه در كف مي فروش
كنار گل و لاله دو جامي بزن
بنوش و چشم از مهر و مه بپوش
مكش منت آسمان به دوش
مده دست و با دست بي نمك
نمك جز لب با نمك
جزاي كردار ستم پيشگان دهد نفخه صور
دواي درد دل دلدادگان بود شور و نشور
بسوزد از شر بشر يكسر خشك و تر
نماند آخر زين حيوان اثر
نيرزد اين جهان بدين كه بهر دل دل شكني
برون كني پيرهني از تني
مكن اين طنازي با ما
عبث به خود مينازي جانا
از اين بلند پروازي دانم
كاخر شكار بازي جانم
همه شب سر بردن به يك دل دوجا
نگران كين دوران نماند به جا
تو مشو مايه آوارگي
دست منو دامان تو
بنما چاره بي چارگي
ما و عهد وپيمان تو
ريشه گر حاصلش اين بار نيست
تو مده لاله دگر خار نيست
جاهد اين ميكده را آب گرفت
كس دراين معركه هوشيار نيست


باد صبا بر گل گذر كن
شعر :محمد تقي ملك الشعراي بهار
آهنگ :جهاگير مراد
تنظيم :جواد معروفي
دستگاه: همايون

با صبا بر گل گذر كن گل گذر كن گل گذر كن
از حال گل ما را خبر كن نازنين ما را خبر كن
با مدعي كمتر بنشين نازنين! اي مه جبين
بيچاره عاشق ناله تاكي ناله تا كي
يا دل مده يا ترك سر كن ترك سر كن
شد خونفشان چشم تر من
پر خون دل شد ساغر من
اي يار عزيز 1مطبوع و عزيز
در فصل بهار با ما مستيز!
آخر گذشت آب از سر من ببين چشم تر من
گل چاك غم بر پيرهن زد پيرهن زد پيرهن زد
از غيرت آتش در چمن زد در چمن زد در چمن زد
بلبل چو من شد در چمن دستانسرا بهر وطن
ديدي كه ظالم تيشه اش را آخر به پاي خويشتن زد
شد خونفشان چشم تر من
پر خون دل شد ساغر من
اي يار عزيز 1مطبوع و عزيز
در فصل بهار با ما مستيز!
آخر گذشت آب از سر من ببين چشم تر من


اشک مهتاب 

شاعر : استاد سياوش کسرايي

به من گفتي که دل دريا کن اي دوست
همه دريا از آن ما کن اي دوست
دلم دريا شد و دادم به دستت
مکش دريا به خون پروا کن اي دوست
مکش دريا به خون پروا کن اي دوست

کنار چشمه اي بوديم در خواب
تو با جامي ربودي ماه از آب
چو نوشيديم از آن جام گوارا
تو نيلوفر شدي من اشک مهتاب
تو نيلوفر شدي من اشک مهتاب

تن بيشه پر از مهتاب امشب
پلنگ کوه ها درخواب امشب
به عاشقي دلي سامون گرفته
دل من در تنم بي تابه امشب
دل من در تنم بي تابه امشب


خاکستر  

اهنگساز : استاد شجريان
تنظيم : فرهاد فخرالديني به همراهي ارکستر راديو تلويزيون
شعر از : صفاي اصفهاني
دستگاه : دشتي

دل بردي از من به يغما اي ترک غارتگر من
ديدي چه اوردي اي دوست از دست دل بر سر من
عشق تو در دل نهان شد دل زار و تن ناتوان شد
رفتي چو تير و کمان شد از بار غم بيکر من
مي سوزم از اشتياقت در اتشم از فراقت
کانون من سينيه من سوداي من اذر من
بار غم عشق او را گردون نياورد تحمل
چون مي تواند کشيدن اين بيکر لاغر من
اول دلم را صفا داد ايينه ام را جلا داد
اخر به باد فنا داد عشق تو خاکستر من


مجلس خصوصي

سه تار : مشکاتيان
ني : محمد موسوي
دستگاه : سه گاه
اشعار از سعدي
تاريخ اجرا : چهارم اذر ماه سال شصت و يک

خبرت خرابتر کرد جراحت جدايي
چو خيال اب روشن که بتشنگان نمايي
اخر نگهي بسوي ما کن
دردي بارادتي دوا کن
خوشتر از دوران عشق ايام نيست
بامدادان عاشقانرا شام نيست


مهتاب شبانگاه
تار : استاد فرهنگ شريف
ويلن : زنده ياد استاد اسد اله ملك
تنبك : زنده ياد استاد امير ناصر افتتاح

تاريخ اجرا : بيست و هشتم بهمن ماه سال پنجاه و دو
دستگاه : بيات ترك
شعر : شفيعي كدكني

دارم سخني با تو و گفتن نتوانم
وين درد نهان سوز نهفتن نتوانم
تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت
من مست چنانم كه شنفتن نتوانم
شادم به خيال توچو مهتاب شبانگاه
گردامن وصل تو گرفتن نتوانم
چون پرتو ماه ايم وچون سايه ديوار
گامي ز سر كوي تو رفتن نتوانم
دور از تو من سوخته در دامن شبها
چون شمع سحر يك مزه خفتن نتوانم
فرياد ز بي مهريت اي گل كه در اين باغ
چون غنچه پاييزشكفتن نتوانم
اي چشم سخنگو تو بشنو ز نگاهم
دارم سخني با تو و گفتن نتوانم


مجلس خصوصي 

ويلن : استاد شاپور نياكان
دستگاه :اصفهان
تاريخ اجرا : بيستم بهمن ماه سال شصت و يك
محل اجرا : منزل زنده ياد استاد محمودي خوانساري
اشعار كل برنامه از حافظ

صنما با غم عشق تو چه تدبير كنم
تا به كي در غم تو ناله شبگير كنم
------------------------------------------------------------
نيست در شهر نگاري كه دل ما ببرد
بختم ار يار شود رختم از اينجا ببرد
------------------------------------------------------------
به م‍‍‍‍زگان سيه كردي هزاران رخنه در دينم
بيا كز چشم بيمارت هزاران درد برچينم
------------------------------------------------------------
دست از طلب ندارم تا كام من برايد
يا تن رسد به جانان يا جان ز تن بر ايد
------------------------------------------------------------ 
به علت زياد بودن اشعار فقط ابيات اول غزل نوشته شده


مجلس خصوصي  

سال اجرا : نهم اذر ماه سال شصت و سه
محل اجرا : دره شير واقع در كوههاي شهر كرمان
نوازنده سه تار : استاد پرويز مشكاتيان
شعر از : حضرت حافظ
عيب رندان مكن اي زاهد پاكيزه سرشت
كه گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

من اگر نيكم اگر بد تو برو خود را باش
هر كسي ان درود عاقبت كار كه كشت
همه كس طالب يارند چه هشيار و چه مست
همه جا خانه عشقست چه مسجد چه كنشت
سر تسليم من و خشت در ميكده ها
مدعي گر نكند فهم سخن گو سر و خشت
نا اميدم مكن از سابقه لطف ازل
تو پس پرده چه داني كه كه خوبست و كه زشت
حافظا روز اجل گر بكف اري جايي
يكسر از كوي خرابات برندت به بهشت


شب زنده دار  

با همکاري هنرمندان:
حبيب ا... بديعي
فرهنگ شريف
جهانگير ملک

غزل آواز :شهريار
گوينده :فخري نيکزاد
مايه:دشتي

تا کي در انتظار گذاري به زاريم
باز آي بعد از اين همه چشم انتظاريم
ديشب به ياد زلف تو در پرده هاي ساز
جانسوز بود شرح سيه روزگاريم
بس شکوه کردم از دل ناسازگار خود
ديشب که ساز داشت سر سازگاريم
شمعم تمام گشت و چراغ ستاره مرد
چشمي نماند شاهد شب زنده داريم
شرمم کشد که بي تو نفس مي کشم هنوز
تا زنده ام بس است همين شرمساريم



"عشق پیری"شعر از عماد خراسانی

يره گه كار مو و تو دره بالا مي گيره
ذره ذره دره عشقت تو دلم جا مي گيره
روز اول به خودم گفتم ايم(اين هم ) مثل بقي
حالا كم كم مي بينم كار دره بالا مي گيره
چن شبه واز مث چل سال پيش ازاي مرغ دلم
تو زمستون بهنه ي سبزه و صحرا مي گيره
چن شبه واز مي دوزم چشمامه تا صبحه به چخت
يا به يك سمت بيخودي مات ممنه و را مي گيره
تا سحر جل مي زنم خواب به سراغم نمياد
هي دلم مثل بچه بهنه بي جا مي گيره
موگومش هرچي كه مرگت چيه كوفتي! نمگه
عوضش نق مزنه ذكر خدايا مي گيره
پيري و معركه گيري كه مگن كار مويه
دره كم كم اي كتاب صفحه پينجا مي گيره
هر كي عاشق شده پنهون مكنه مثل اويه
كه سوار شتر و پوشتشه دولا مي گيره

نرگس"
شعر : شوريده شيرازي
آهنگ : قديمي منسوب به شيدا
دستگاه: دشتي
تنظيم: فرامرز پايور
خواهم كه بر
زلفت
زلفت
زلفت
هردم زنم شانه
هردم زنم شانه
ترسم پريشان كند بسي
حال هركسي
چشم نرگست
مستانه مستانه
مستانه مستانه
خواهم بر ابرويت
رويت
هردم كشم وسمه
هردم كشم وسمه
ترسم كه مجنون كند بسي
مثل من كسي
چشم نرگست
ديوانه ديوانه
ديوانه ديوانه
يك شب بيا منزل ما
حل كن دوصد مشكل ما
اي دلبر خوشگل ما
دردت به جان ما شد
روح و روان ما شد
خواهم كه بر
چشمت
چشمت
چشمت
هردم كشم سرمه
هردم كشم سرمه
ترسم پريشان كند بسي
حال هركسي
چشم نرگست
مستانه مستانه
مستانه مستانه
خواهم كه بر رويت
رويت
رويت
هردم زنم بوسه
هردم زنم بوسه
ترسم كه نالان كند بسي
مثل من كسي
چشم نرگست
جانانه جانانه
جانانه جانانه
يك شب بيا منزل ما
حل كن دوصد مشكل ما
اي دلبر خوشگل ما
دردت به جان ما شد
روح و روان ما شد

همراه شو عزيز (رزم مشترك)
شعر:برزين آذر مهر
آهنگ:پرويز مشكاتيان
كاست:چاووش سال 1359

(همراه شو عزيز )2 تنها نمان به درد
كين درد مشترك هرگز جدا جدا درمان نمي شود
(دشوار زندگي هرگز براي ما )2
بي رزم مشترك آسان نمي شود
تنها نمان به درد
همراه شو عزيز
همراه شو همراه شو
همراه شو عزيز همراه شو عزيز
تنها نمان به درد
كين درد مشترك هرگز جدا جدا درمان نمي شود
(دشوار زندگي هرگز براي ما )2 بي رزم مشترك آسان نمي شود.


خزان
 
شعر: قديمي
آهنگ: منسوب به سماع حضور
دستگاه: شور (شهناز)
به ياد داري ماه من
به ياد داري ماه من
كه روزگاري جانم كه روزگاري
عنان نازت ماه من
عنان نازت ماه من
به ني‌سواري جانم به ني‌سواري
به كف گرفتم ماه من خدا دلم به عجز گفتم شاه من
به كف گرفتم ماه من خدا دلم به عجز گفتم شاه من
قدم به چشمم ماه من
قدم به چشمم ماه من
تو كي گذاري جانم تو كي گذاري
قدم به چشمم ماه من
تو كي گذاري شاه من
"خسته پر"
شعر و آهنگ: قديمي
دستگاه: نوا
آي به تو مشغول بود خاطر ارباب نظر
شده كاسد همه بازار نكويان دگر
تومگر تومگر شاه پري‌ روياني
تومگر تومگر ماه نكوروياني
آه از اين طره مويت
آه از اين جلوه رويت
من بيچاره
زدم عمري دركعبه كويت
من آواره
شدم خسته پر از تير عدويت
من بيچاره
زدم عمري دركعبه كويت
من آواره
شدم خسته پر از تير عدويت
آه از آن برق نگاهت
آه از آن چشم سياهت
آه از آن چشم سياهت
"کبوتر"
ای کبوتر از آشیان کرانه کردی
بی سبب چرا ترک آشیانه کردی
یادی از رفیقان آشنا نکردی
زین مکان که با عاشقان درآن چمیدی از آن چه دیدی
ناگهان چرا سوی دیگران پریدی
ترک یار نالان و ترک خانه کردی
بد گمان گشتم تر تو باری
بی وفا نبودی به یاری
در کف بازار شکاری به صد زخم کاری همانا دچاری
از فراقت من می کنم شیون
دلبر من نگارین پر من
کی بود جانا کز وفا گردی
همسر من نشینی بر من

موج
شعر:فريدون مشيري
آهنگ:فرهاد فخرالديني

نفس مي زند موج
نفس مي زند موج
ساحل نمي گيردش دست
پس مي زند موج
فغاني به فرياد رس مي زند موج
من آن رانده مانده بي شكيبم
كه راهم به فرياد رس بسته
دست فغانم شكسته
زمين زير پايم تهي مي كند جاي
زمان در كنارم عبث مي زند موج
نه در من غزل مي زند بال
مه در دل هوس مي زند موج
رها كن رها كن
كه اين شعله خرد چندان نپايد
يكي برق سوزنده بايد
كزين تنگنا ره گشايد
كران تا كران خار و خس م يزند موج
گر ايننغمه اين دانه اشك
درين خاك روييد و باليد و بشكفت
پس از مرگ بلبل ببينيد
چه خوش بوي گل در قفس مي زند موج

طلوع محمد (با صدای استاد شجریان و ایرج )
 
زمين و آسمان مكه آن شب نور باران بود
و موج عطر گل در پرنيان باد مي پيچيد
اميد زندگي در جان موجودات مي جوشيد
هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود
شبي مرموز و رؤيائي
به شهر مكه مهد پاك جانان دختر مهتاب مي خنديد
شبانگه ساحت" ام القري" در خواب مي خنديد
ز باغ آسمان نيلگون صاف و مهتابي
دمادم بس ستاره مي شكفت و آسمان پولك نشان ميشد
صداي حمد و تهليل شباويزان خوش آهنگ
به سوي كهكشان مي شد
دل سياره ها در آسمان حال تپيدن داشت
و دست باغبان آفرينش در چنان حالت
سر " گل آفريدن" داشت
شگفتي خانه " ام القري" در انتظار رويدادي بود
شب جهل و ستمكاري
به اميد طلوع بامدادي بود
سراسر دستگاه آفرينش اضطرابي داشت
و نبض كائنات از انتظاري دمبدم مي زد
همه سياره ها در گوش هم آهسته مي گفتند
كه : امشب نيمه شب خورشيد مي تابد
ز شرق آفرينش اختر اميد مي تابد
در آن حال" آمنه" در عالم سرگشتگي مي ديد
به بام خانه اش بس آبشار نور مي بارد
و هر دم يك ستاره در سرايش مي چكد رنگين و نوراني
و زين قدرت نمائي ها نصيب او
شگفتي بود و حيراني
در آن مرغكي را ديد با پرهاي ياقوتي
و منقاري زمّرد فام
كو سويش پر كشيد از بام
و در صحن سرا پر زد
و پرهاي پرندين را به پهلوي زن درد آشنا سائيد
بناگه درد او آرام شد، آرام
به كوته لحظه اي گرداند سر را " آمنه" با هاله اميد
تنش نيرو گرفت و در دلش نور خدا تابيد
چو ديد آن حاصل كون و مكان و لطف سرمد را
دو چشمش برق زد تا ديد رخشان چهره احمد را
شنيد از هر كران عطر دلاويز محمد را
سپس بشنيد اين گفتار وحي آميز
الا، اي " آمنه" اي مادر پيغمبر خاتم!
سرايت خانه توحيد ما باد و مشيد باد
سعادت همه جان تو و جان " محمد " باد
بدو بخشيده ايم " آمنه" اي مادر تقوا!
صداي دلكش " داوود" و حبّ " دانيال" و عصمت " يحيي"
به فرزند تو بخشيديم:
كردار" خليل" و قول" اسماعيل" و حسن چهره " يوسف"
شكيب " موسي عمران" و زهد و عفت" عيسي"
بدو داديم: خلق" آدم" و نيروي " نوح" و طاعت " يونس"
وقار و صولت " الياس" و صبر بي حد" ايوب"
بود فرزند تو يكتا
بود دلبند تو محبوب
سراسر پاك
سرا پا خوب
دو گوش" آمنه" بر وحي ذات پاك سرمد بود
دو چشم " آمنه" در چشم رخشاني " محمد" بود
كه ناگه ديد روي دختراني آسماني را
به دست اين يكي ابريق سيمين در كف آن ديگري طشت زمّرد بود
دگر حوري پرندي چون گل مهتاب در كف داشت
" محمد" را چو مرواريد غلتان شستشو دادند
به نام پاك يزدان بوسه ها بر روي او دادند
سپس از آستين كردند بيرون" دست قدرت را"
زدند از سوي درگاه خداوندي
ميان شانه هاي حضرتش مُهر نبوت را
سپس در پرنياني نقره گون آرام پيچيدند
همان شب قصه پردازان ايراني خبر دادند
كه آمد تكسواري در مدائن سوي نوشروان
و گفت: اي پادشه " آتشكده آذر گشسب" ما
كه صد سال روشن بود
هم امشب ناگهاني خاموش شد، خاموش
به يثرب يك يهودي برفراز قله ها فرياد را سر داد:
كه امشب اختري تابنده پيدا شد
و اين نجم درخشان اختر فرزند "عبدالله ..."
نوين پيغمبر پاك خداوندست
و انساني كرامندست
يكي مرد عرب اما بيابانگرد  و صحرائي
قدم بگذاشت در " ام القري" وين شعر را برخواند
كه ياران مگر ديشب به خواب مرگ پيوستيد؟
چه كس ديد از شما آن روشناي آسمان را؟
كه ديد از مكيّان آن ماهتاب پرنياني را؟
زمين و آسمان مكه آن شب نور باران بود
هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود
بيابان بود و تنهايي و من ديدم
كه از هر سو ستاره در زمين ما فرود آمد
به چشم خويش ديدم ماه را از جاي خود كندند
ز هر سو در بيابان عطر مشك و بوي عود آمد
بيابان بود و من اما چه مهتاب دلارائي!
بيابان بود و من اما چه اخترهاي زيبائي
بيابان، رازها دارد
ولي در شهر، آن اسرار، پيدا نيست
بيابان نقش ها دارد كه در شهر آشكارا نيست
كجا بوديد اي ياران؟
كه ديشب آسمان ها، زمين مكه را كردند گلباران
ولي گل نه، ستاره بود جاي گل
زمين وآسمان مكه ديشب نورباران بود
هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود
به شعر آن عرب مردم همه حالي عجب ديدند
به آهنگ عرب اين شعر را خواندند و رقصيدند:
كجايي اي عرب اي ساربان پير صحرائي؟
كجائي اي بيابانگرد روشن رأي بطحائي؟
كه اينك بر فراز چرخ ، يابي نام" احمد" را
و در هر موج بيني اوج گلبانگ محمد را
" محمد" زنده و جاويد خواهد ماند
محمد تا ابد تابنده چون خورشيد خواهد ماند
جهاني نيك مي داند
كه نامي همچو نام پاك پيغمبر مؤيد نيست
و مردي زير اين سبز آسمان همتاي احمد نيست ...
(مهدی سهیلی)
دانلود کنید (به سعی دوست خوبم علیرضا  وبلاگ تحریر  )

حجاب چهره جان
تار  استاد احمد عبادی
 
حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم 
خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم
چنين قفس نه سزای چو من خوش الحانيست 
روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم 
عيان نشد که چرا آمدم کجا رفتم 
دريغ و درد که غافل ز کار خويشتنم 
چگونه طوف کنم در فضای عالم قدس 
که در سراچه ترکيب تخته بند تنم 
اگر ز خون دلم بوی شوق می‌آيد 
عجب مدار که همدرد نافه ختنم 
طراز پيرهن زرکشم مبين چون شمع 
که سوزهاست نهانی درون پيرهنم 
بيا و هستی حافظ ز پيش او بردار 
که با وجود تو کس نشنود ز من که منم

شعر از استاد هوشنگ ابتهاج
 
فتنه ي چشم تو چندان ره بيداد گرفت
كه شكيب دل من دامن فرياد گرفت
آن كه آيينه ي صبح و قدح لاله شكست
خاك شب در دهن سوسن آزاد گرفت
آه از شوخي چشم تو ، كه خونريز فلك
ديد اين شيوه ي مردم كشي و ياد گرفت
منم و شمع دل سوخته ، يارب مددي
كه دگرباره شب آشفته شد و باد گرفت
شعرم از ناله ي عشاق غم انگيزتر است
داد از آن زخمه كه ديگر ره بيداد گرفت
سايه !ماكشته ي عشقيم ، كه اين شيرين كار
مصلحت را ، مدد از تيشه ي فرهاد گرفت
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/05/23ساعت 13:49  توسط فرشید احمدی  |   |  پست ميل [ بازديد]

 


گلها
بیداد
آستان جانان
سر عشق
نوا
دستان
سرو چمان
پیام نسیم
دل مجنون
آسمان عشق
دل شدگان
خلوت گزيده
ياد ايام
چشمه نوش
جان عشاق
همايونمثنوي
گنبد مينا
عشق داند
راز دل
انتظار دل
رسواي دل
راست پنجگاه
شب وصل
معماي هستي
چهره به چهره
شب سکوت کوير
آرام جان
آهنگ وفا
بوي باران
پيوند مهر
زمستان است
بي تو بسر نمي شود
فرياد
دود عود
درخیال
سپیده
بیاد عارف
قاصدک
جام تهی
جان جان
گلبانگ 1و2
رباعیات خیام
دیلمان
چاووش2
اجراهای خصوصی ومتفرقه

همکاران این بخش

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/05/23ساعت 13:48  توسط فرشید احمدی  |   |  پست ميل [ بازديد]
"برادر"
شب است و چهره ی میهن سیاهه
نشستن در سیاهی ها گناهه
تفنگم را بده تا ره بجویم
که هر که عاشقه پایش به راهه
برادر بی قراره.برادر شعله واره.برادر دشت سینه اش لاله زاره
شب و دریای خوف انگیز و طوفان
من و اندیشه های پاک پویان
برایم خلعت و خنجر بیاور
که خون میبارد از دلهای سوزان
برادر نوجونه.برادر غرق خونه.برادر کاکلش آتش فشونه
تو که با عاشقان درد آشنایی تو که هم رزم و هم زنجییرمایی
ببین خون عزیزان را به دیوار بزن شیپور صبح روشنایی
برادر بی قراره.برادر نوجونه،برادر شعله واره.برادر غرق خونه.برادر کاکلش آتش فشونه
+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/05/23ساعت 13:43  توسط فرشید احمدی  |   |  پست ميل [ بازديد]
+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/05/23ساعت 13:42  توسط فرشید احمدی  |   |  پست ميل [ بازديد]
+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/05/23ساعت 13:41  توسط فرشید احمدی  |   |  پست ميل [ بازديد]
اواز دشتی
غزل:حافظ
کمانچه:استاد علی اصغر بهاری

سحرگه رهروی در سرزمینی
همی گفت این معما با قرینی
که ای صوفی شراب انگه شود صاف
که در شیشه بر اید اربعینی
خدا زان خرقه بیزار است صد بار
که صد بت باشدش در استینی
مروت گرچه نامی بی نشان است
نیازی عرضه کن بر نازنینی
ثوابت باشد ای دارای خرمن
اگر رحمی کنی بر خوشه چینی
درونها تیره شد باشد که از غیب
چراغی بر کند خلوت نشینی
نمی بینم نشاط عیش در کس
نه درمان دلی نه درد دینی
گر انگشت سلیمانی نباشد
چه خاصیت دهد نقش نگینی؟
اگرچه رسم خوبان تند خوییست
چه باشد گر بسازد با غمینی؟
ره میخانه ام بنما تا بپرسم
مئال خویش را از پیشبینی


تصنیف دشتی: دولت عشق
غزل:حافظ
اهنگساز:استاد حسین میرزمانی

مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم
که پیش چشم بیمارت بمیرم
قدح پرکن که من ازدولت عشق
جوانبخت جهانم گر چه پیرم
قراری بسته ام بامی فروشان
که روز غم بجز ساغر نگیرم
چنان پر شد فضای سینه از دوست
که فکر خویش گم شد از ضمیرم
مبادا جز حساب مطرب و می
اگر نقشی کشد کلک دبیرم
چو حافظ گنج او در سینه دارم
اگر چه مدعی بینید فقیرم

 


اواز ماهور
دوبیتی های بابا طاهر
سه تار:استاد عبادی

دلی دیرم چو مرغ پا شکسته
چو کشتی بر لب دریا نشسته
همه گویند طاهر تار بنواز!
صدا چون میدهد تار شکسته؟

ز کشت خاطرم جز غم نروید
به باغم جز گل ماتم نروید
به صحرای دل بی حاصل مو
گیاه نا امیدی هم نروید

عزیزا کاسه چشمم سرایت
میون هردو چشمم جای پایت
از او ترسم که غافل پا نهی باز
نشینه خار مژگونم به پایت

دلی دیرم خریدار محبت
کزو گرم است بازار محبت
لباسی بافتم بر قامت دل
ز پود محنت و تار محبت

غم عشقت بیابون پرورم کرد
هوای بخت بی بال و پرم کرد
به مو گفتی صبوری کن صبوری
صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد

خداوندا به فریاد دلم رس
کس بی کس توئی من مانده بی کس
همه گویند طاهر کس نداره
خدا یار موئه چه حاجت کس

الهی اتش عشقم بجان زد
شرر زان شعله ام بر استخوان زد
چو شمعم بر فروز از اتش عشق
بر ان اتش دلم پروانه سان زد

تصنیف ماهور: مبتلا
اهنگساز:استاد حسین یوسف زمانی
دوبیتی:باباطاهر

نسیمی کز بن ان کاکل ایو
مرا خوشتر ز بوی سنبل ایو
چو شو گیرم خیالت رو در اغوش
سحر از بسترم بوی گل ایو

بلا بی دل خدایا دل بلا بی
گنه چشمم چرا دل مبتلا بی
اگه چشمم نکردی دیده بونی
چه دونستی دلم خوبان کجا بی

دو چشمونت پیاله پرز می بی
دو زولفونت خراج ملک ری بی
همی وعده کنی امروز و فردا
ندونوم مو که فردای تو کی بی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/05/23ساعت 13:40  توسط فرشید احمدی  |   |  پست ميل [ بازديد]
+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/05/23ساعت 13:39  توسط فرشید احمدی  |   |  پست ميل [ بازديد]

در اين سراي بي كسي كسي به در نميزند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نميزند
يكي ز شب گرفتگان چراغ بر نميكند
كسي به كوچه سار شب در سحر نميزند
نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دريغ كه از شبي چنين سپيده سر نميزند
گذر گهي است پرستم كه اندرو به غير غم
يكي صلاي آشنا به رهگذر نميزند
چه چشم پاسخ است از اين دريچه هاي بسته ات

برو كه هيچ كس ندا به گوش كر نميزند
نه سايه دارم و نه بر بيافكنندم و سزاست
وگرنه بر درخت تر كسي تبر نميزند

 در كوچه سار شب - هوشنگ ابتهاج (ه . الف .سايه)


پرکن پياله را
كه اين آب آتشين
ديري است ره به حال خرابم نمي برد
اين جامها
كه در پي هم مي شود تهي
درياي آتش است كه ريزم به كام خويش
گرداب مي ربايد و آبم نمي برد
من با سمند سركش و جادويي شراب
تا بيكران عالم پندار رفته ام
تا دشت پر ستاره انديشه هاي گرم
تا مرز ناشناخته مرگ و زندگي
تا كوچه باغ خاطره هاي گريز پا
تا شهر يادها
ديگر شرابم جز تا كنار بستر خوابم نمي برد
پر كن پياله را
هان
اي عقاب عشق
از اوج قله هاي مه آلوده دور دست
پرواز كن
به دشت غم انگيز عمر من
آنجا ببر مرا كه شرابم نمي برد
آن بي ستاره ام كه عقابم نمي برد
در راه زندگي
با اين همه تلاش و تمنا و تشنگي
با اين كه ناله ميكشم از دل
كه آب
آب
ديگر فريب هم به سرابم نمي برد
پر كن پياله را


آلبوم جام تهی با شعرزیبای پرکن پیاله را از شادروان فریدون مشیری در دستگاه ماهور آغاز می شود واستاد شجریان بصورت بداهه برای اولین بار بر روی شعر نو این آواز را اجرا می نمایند

 

پرکن پیاله را

کاین آب آتشین

دیریست ره به حال خرابم نمی برد

 

این جامها که در پی هم می شود تهی

دریای آتش است که ریزم به کام خویش

گرد آب می رباید و آبم نمی برد

 

من با سمند دلکش و جادویی شراب

تا بیکران عالم پندار رفته ام

تا دشت پر ستارهٌ اندیشه های گرم

تا مرز ناشناختهٌ مرگ و زندگی

تا کوچه باغ خاطره های گریز پا

تا شهر یادها

دیگر شراب هم جز تا کنار بستر خوابم نمی برد

 

هان ای عقاب عشق!

از اوج قله های مه آلود دور دست

پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من

آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد

آن بی ستاره ام که عقابم نمی برد

 

در راه زندگی

با این همه تلاش و تمنا و تشنگی

با اینکه ناله می کشم از دل که :       آب ... آب ...

دیگر فریب هم به سرابم نمی برد

پرکن پیاله را

 

سپس راپسودی برای سنتور وارکستر( ساخته فریدون شهبازیان) بر روی چهار مضراب ماهور که نوازنده سنتور این اثر فرامرز پایور می باشد  و همراه  ارکستر این اثر ارایه شده است .

در ادامه راپسودی برای تار و ارکستر ( ساخته فریدون شهبازیان) که اجرای تار بر عهده حسین علیزاده به همراه ارکستر بر روی ملودی قدیمی می باشد.

 

و در ادامه باز هم  استاد شجریان

تصنیف در کوچه سار شب ساخته استاد محمد رضا لطفی برای ارکستر در دشتی بر روی شعر  هوشنگ ابتهاج

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند            به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند

یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند                      کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند

نشسته ام در در انتظار این غبار بی سوار                 دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند

گذر گهی است پر ستم که اندرو به غیر غم               یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند

چه چشم پاسخ است ازین دریچه های بسته ات       برو که هیچکس ندا به گوش کر نمی زند

نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست                  وگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/05/23ساعت 13:38  توسط فرشید احمدی  |   |  پست ميل [ بازديد]

شعر :اخوان ثالث
خواننده : استاد محمد رضا شجريان
نوازنده و آهنگساز : استاد پرويز مشکاتيان
دستگاه : راست پنجگاه
کاست : قاصدک

قاصدک! هان، چه خبر آوردي؟
از کجا، وز که خبر آوردي؟
خوش خبر باشي، امّا، امّا
گرد بام و در من
بي ثمر مي گردي.
انتظار خبري نيست مرا
نه زياري نه ز ديّار و دیاری - باری،
برو آنجا که بود چشمي و گوشي با کس،
برو آنجا که ترا منتظرند.
قاصدک!
در دل من همه کورند و کرند.
دست بردار از اين در وطن خويش غريب.
قاصدک تجربه هاي همه تلخ،
با دلم مي گويد
که دروغي تو، دروغ
که فريبي تو، فريب.
قاصدک! هان، ولي ،آخر ای وای...

راستي آيا رفتي با باد؟
با توام، آي کجا رفتي؟ آي...!
راستي آيا جايي خبري هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمي، جايي؟
در اجاقي- طمع شعله نمي بندم - اندک شرري هست هنوز؟
قاصدک!
ابرهاي همه عالم شب و روز
در دلم مي گريند.


اواز ماهور
سنتور:پرویز مشکاتیان
غزل :سعدی

جزای انکه نگفتی شکر روز وصال
شب فراق نخفتی لاجرم زخیال
دگر به گوش فراموش عهد سنگین دل
پیام ما که رساند؟مگر نسیم شمال
غزال اگر به کمند افتد عجب نبود
عجب فتادن مرد است در کمند غزال
جماعتی که نظر را حرام می گویند
نظر حرام بکردند و خون خلق حلال
تو بر کنار فراتی ندانی این معنی
به راه بادیه داند قدر اب زلال
و خاک پای تو داند که تا سرم نرفت
ز سر بدر نرود همچنان امید وصال
حدیث عشق چه حاجت که بر زبان اری
به اب دیده خونین نوشته صورت حال
به ناله کار میسر نمی شود سعدی
ولیک ناله بیچارگان خوش است بنال


غزل:عطار

صورت نبندد ای صنم بی زلف تو ارام دل
دل فتنه شد بر زلف تو ای فتنه ایام دل
ای جان من مولای تو دل غرقه دریای تو
دیریست کان سودای تو بگرفته هفت اندام دل
تا جان به عشقت بنده شد زین بندگی تابنده شد
تا دل به نامت زنده شد پر شد دو عالم نام دل
جان و دلم از چشم بد نه هوش دارد نه خرد
تا از شراب عشق خود پر باده کردی جام دل



غزل:مولوی
رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن
ترک من خراب شبگرد مبتلا کن
ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها
خواهی بیا بخشا خواهی برو جفا کن
از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی
بگزین ره سلامت ترک ره بلا کن

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/05/23ساعت 13:37  توسط فرشید احمدی  |   |  پست ميل [ بازديد]
مثنوی بیات ترک
مثنوی:هوشنگ ابتهاج(ه.ا.سایه)
نی:عبدالنقی افشار نیا

باز بانگی از نیستان میرسد
غم به داد غم پرستان میرسد
بشنوید! این شرح هجران بشنوید
با نی نالنده هم دستان شوید
بی شما این نای نالان بی نواست
ای نوا ها از نفسهای شماست
ان نفس کاتش بر انگیزد از ان
ان نفس کاتش از او امد بتان(به شما)
ان نفس کایینه را روشن کند
ان نفس کاین خاک را گلشن کند
ان نفس کز شوق شور انگیز وی
بر دمد از جان نی صد های و هی

تصنیف بیاد عارف
اهنگساز:محمد رضا لطفی
شعر:هوشنگ ابتهاج(ه.ا.سایه)
با همکاری گروه شیدا

بنشین بیادم شبی تر کن از این می لبی که یاد یاران خوش است
یاد اور این خسته را کاین مرغ پر بسته را یاد بهاران خوش است
مرغی که زد ناله ها هر نفس در قفس
عمری زد از خون دل نقش گل در قفس یاد باد
داد داد عارف با داغ دل زاد
داد ای دل عارف با داغ دل زاد
ای بلبلان چون در این قفس وقت گل رسد زین پاییز یاد ارید
چون بر دمد ان بهار خوش در کنار گل از ما نبز یاد ارید
داد داد عارف با داغ دل زاد
داد ای دل عارف با داغ دل زاد
عارف اگر در عشق گل جان خسته بر باد داد
بر بلبلان درس عاشقی خوش در این چمن یاد داد
گر بایدت دامان گل ای یار ای یار
پروا مکن چون بجان رسد از خود ازار
داد داد عارف با داغ دل زاد
داد ای دل عارف با داغ دل زاد

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/05/23ساعت 13:36  توسط فرشید احمدی  |   |  پست ميل [ بازديد]
 
ايراني
آهنگساز :استاد محمد رضا لطفي
كاست :سپيده و چاووش 6
گروه شيدا به سرپرستي استاد محمد رضا لطفي  

ايراني به سرکن خواب مستي
برهم زن بساط خود پرستي
که چشم جهاني سوي تو باشد
چه از پا نشستي

در اين شب سپيده نادميده
تيغ شب به خونش درکشيده
اميد چه داري از اين شب
که در خون کشيده سپيده

تيغ بر کش آذر فشان نغمه ها را تندري کن
در دل شب رخ بر فروز کار مهر خاوري کن
از درون سياهي برون تاز
پرچم روشنائي برافراز
تا جهاني از تباهي وارهاني
ديو شب را تيغ بر دل برنشاني

با خواري در روزگار ننگ باشد زندگاني
مرگ به تا چنين زندگاني

اي مبارز اي مجاهد اي برادر
دل يکي کن ره يکي کن بار ديگر

راه بگشا سوي شهر روشني ها
روزگار تيرگي ها برسرآمد
+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/05/23ساعت 13:35  توسط فرشید احمدی  |   |  پست ميل [ بازديد]

برخيز تا يک سو نهيم اين دلق ازرق فام را
بر باد قلاشي دهيم اين شرک تقوا نام را
هر ساعت از نو قبله​اي با بت پرستي مي​رود
توحيد بر ما عرضه کن تا بشکنيم اصنام را
مي با جوانان خوردنم باري تمنا مي​کند
تا کودکان در پي فتند اين پير دردآشام را
از مايه بيچارگي قطمير مردم مي​شود
ماخولياي مهتري سگ مي​کند بلعام را
زين تنگناي خلوتم خاطر به صحرا مي​کشد
کز بوستان باد سحر خوش مي​دهد پيغام را
غافل مباش ار عاقلي درياب اگر صاحب دلي
باشد که نتوان يافتن ديگر چنين ايام را
جايي که سرو بوستان با پاي چوبين مي​چمد
ما نيز در رقص آوريم آن سرو سيم اندام را
دلبندم آن پيمان گسل منظور چشم آرام دل
ني ني دلارامش مخوان کز دل ببرد آرام را
دنيا و دين و صبر و عقل از من برفت اندر غمش
جايي که سلطان خيمه زد غوغا نماند عام را
باران اشکم مي​رود وز ابرم آتش مي​جهد
با پختگان گوي اين سخن سوزش نباشد خام را
سعدي نصيحت نشنود ور جان در اين ره مي​رود
صوفي گران جاني ببر ساقي بيار آن جام را


آواز سه گاه
غزل:سعدی
تار:مجید درخشانی

خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی
چو خیال اب روشن که به تشنگان نمایی
تو چه ارمغانی اری که به دوستان فرستی؟
چه از این به ارمغانی که تو خویشتن بیایی
بشدی و دل ببردی و بدست غم سپردی
شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی
تو جفای خود بکردی و نه من نمیتوانم
که جفا کنم ولیکن تو نه لایق جفایی
چه کنند اگر تحمل نکنند زیر دستان؟
که هر ان ستم که خواهی بکنی که پادشاهی
دل خویش را بگفتم چو تو دوست می گرفتم:
نه عجب که خوبرویان بکنند بی وفایی
سخنی که با تو دارم به نسیم صبح گفتم
دگری نمی شناسم تو ببر که اشنایی
من از گذشتم ای یار که بشنوم نصیحت
برو ای فقیه و با ما مفروش پارسایی
تو که گفته ای تحمل نکنم جمال خوبان
بکنی اگر چو سعدی نظری بیازمایی
در چشم بامدادان به بهشت بر گشودن
نه چنان لطیف باشد که به دوست بر گشایی

تصنیف سه گاه
غزل:سعدی
آهنگساز:مجید درخشانی

سر آن ندارد امشب که بر آید آفتابی
چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خوابی
نفس خروس بگرفت که نوبتی بخواند
همه بلبلان بمردند و نماند جز غرابی
برو ای گدای مسکین و دری دگر طلب کن
که هزار بار گفتی و نیامدت جوابی
دل همچو سنگت ای دوست به اب چشم سعدی
عجب است اگر نگردد چو بگردد اسیابی
+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/05/23ساعت 13:34  توسط فرشید احمدی  |   |  پست ميل [ بازديد]
تصنیف:دود عود
اهنگساز:پرویز مشکاتیان
غزل:مولوی
با همکاری ارکستر سمفونیک تهران

نوا

ای یوسف خوشنام ما خوش میروی بر بام ما
ای در شکسته جام ما ای بر دریده دام ما
ای نور ما ای سور ما ای دولت منصور ما
جوشی بنه در شور ما تا می شود انگور ما
ای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ما
اتش زدی در عود ما نظاره کن بر دود ما
ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما
پا وا مکش از کار ما بستان گرو دستار ما
در گل بمانده پای دل جان میدهم چه جای دل
از اتش سودای دل ای وای دل ای وای ما

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/05/23ساعت 13:33  توسط فرشید احمدی  |   |  پست ميل [ بازديد]

خانه ام آتش گرفتست
آتشي جانسوز
هر طرف مي سوزد اين آتش
پرده ها و فرش ها را
تارشان با پود
من به هر سو مي دوم گريان
در لهيب آتش پر دود
وز ميان خنده هايم تلخ
و خروش گريه ام ناشاد
از درون خسته سوزان
مي کنم فرياد ، اي فرياد
خانه ام آتش گرفتست
آتشي بي رحم
همچنان مي سوزد اين آتش
نقش هايي را که من
بستم به خون دل
بر سر و چشم درو ديوار
در شب رسواي بي ساحل
واي بر من
واي بر من
سوزد و سوزد غنچه هايي را که پروردم
بدشواري در دهان گود گلدان ها
روز هاي سخت بيماري
از فراز بامهاشان شاد
دشمنانم موزيانه خنده هاي فتحشان بر لب
بر من آتش بجان ناظر
در پناه اين مشبک شب
من بهر سو مي دوم گريان
از اين بيداد مي کنم فرياد ، اي فرياد
واي بر من همچنان مي سوزد اين آتش
آنچه دارم يادگار و دفتر و ديوان
وانچه دارد منظر و ايوان
من بدستان پر از تاول
اين طرف را مي کنم خاموش
وز لهيب آن روم از هوش
زان دگر سو شعله برخيزد ، بگردش دود
تا سحرگاهان که ميداند
که بود من شود نابود
خفته اند اين مهربان همسايگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا : « مشت خاکستر »
واي آيا هيچ سر بر مي کنند از خواب
مهربان همسايگانم ازپي امداد
سوزدم اين آتش بيداد گر بنياد
مي کنم فرياد ، اي فريــــــــــــــاد ، فريــــــــــــــــــــاد


سمن بويان
آلبوم : فرياد
خواننده : محمد رضا شجريان
شعر : حافظ
آهنگساز : کيهان کلهر
تنظيم کننده : حسين عليزاده

سمن بويان غبار غم چو بنشينند بنشانند
پري رويان قرار از دل چو بستيزند بستانند
به فتراک جفا دل​ها چو بربندند بربندند
ز زلف عنبرين جان​ها چو بگشايند بفشانند
به عمري يک نفس با ما چو بنشينند برخيزند
نهال شوق در خاطر چو برخيزند بنشانند
سرشک گوشه گيران را چو دريابند در يابند
رخ مهر از سحرخيزان نگردانند اگر دانند
دواي درد عاشق را کسي کو سهل پندارد
ز فکر آنان که در تدبير درمانند در مانند
ز چشمم لعل رماني چو مي​خندند مي​بارند
ز رويم راز پنهاني چو مي​بينند مي​خوانند
چو منصور از مراد آنان که بردارند بر دارند
بدين درگاه حافظ را چو مي​خوانند مي​رانند
در اين حضرت چو مشتاقان نياز آرند ناز آرند
که با اين درد اگر دربند درمانند درمانند


 بوسه باران
خواننده : استاد شجريان و همايون
آهنگساز : حسين عليزاده
دستگاه : راست پنجگاه
شعر : شفيعي کدکني

اين مهربانتر از برگ در بوسه هاي باران
بيداري ستاره، در چشم جويباران
آيينه نگاهت، پيوند صبح و ساحل
لبخند گاهگاهت، صبح ستاره باران
بازآ كه در هوايت خاموشي جنونم
فريادها برانگيخت از سنگ كوهساران
اي جويبار جاري! زين سايه برگ مگريز
كاين گونه فرصت از دست دادند بي شماران
گفتي: به روزگاري مهري نشسته گفتم
بيرون نمي توان كرد حتي به روزگاران
بيگانگي ز حد رفت، اي آشنا مپرهيز
زين عاشق پشيمان سر خيل شرمساران
پيش از من و تو بسيار بودند و نقش بستند
ديوار زندگي را زين گونه يادگاران
وين نغمه محبت، بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقي است آواز باد و باران



» ترانه سرا : فریدون مشیری
» آهنگساز : حسین علیزاده
» تنظیم کننده : حسین علیزاده
مشت میکوبم بردر پنجه میسایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم خفقان من به تنگ آمده ام ازهمه چیز
بگذاریدهواری بزنم هان با شما هستم این درهارابازکنید
من به دنبال فضائی میگردم لب بامی سرکوهی
که درآنجا نفسی تازه کنم
می خواهم فریاد بلندی بکشم که صدایم به شما هم برسد
من هوارم را سر خواهم داد چاره درد مرا باید این داد کند
ازشما خفته چند چه کسی می آید با من فریاد کند؟
"چهار مضراب ابو عطا ه همراه آواز"


دلا بـسوز کـه سوز تو کارها بـکـند
نياز نيم شـبي دفـع صد بـلا بـکـند
عـتاب يار پري چهره عاشقانه بـکـش
کـه يک کرشمـه تلافي صد جفا بکـند
ز مـلـک تا ملـکوتـش حـجاب بردارند
هر آن کـه خدمت جام جهان نما بـکـند
طبيب عشق مسيحادم است و مشفق ليک
چو درد در تو نـبيند کـه را دوا بـکـند
تو با خداي خود انداز کار و دل خوش دار
کـه رحـم اگر نکـند مدعي خدا بکـند
بسوخـت حافـظ و بويي به زلف يار نبرد
مـگر دلالـت اين دولتـش صـبا بکـند
حافظ


 فریاد سی و پنجمين اثراستاد شجريان که توسط شرکت دل آواز منتشر شده است از سلسله برنامه های گروه چهار نفری شجريان ، عليزاده ، کلهر و همايون است ومربوط به اجرای لس آنجلس می باشد این اثر در دستگاه راست پنجگاه و مرکب خوانی اجرا شده است .  استاد شجريان قبلا در راست پنجگاه ،  آلبومهای چشمه نوش و راست پنجگاه را منتشر نموده بودند. ایشان در مورد راست پنجگاه بر جلد چشمه نوش چنين می نويسند:

گزينش دستگاه راست پنجگاه در اين نواراز آنجاست که آفتاب گوهر نهاد افروز اين دستگاه در آستانهء خاموشی و فراموشی است که از ديدگاه اين خوشه چين نوای ايران زمین : برای هنرمندان این روزگار گناهيست نا بخشودنی زيرا راست پنجگاه ، گوياترين زبان شکوهء مينوی موسيقی ايران زمين است که هنوز هم زنده ترين نشان و گوياترين گواه برتر منشی و آئين بزرگی گذشتگان اين آب و خاک مردم خداپرور است........

لازم بذکر است که فرياد به همراه مرکب خوانی نيز می باشد واستاد گوشه هایی را در دشتی، شور و همايون نیز اجرا می نمایند.
فرياد با مقدمهٌ نگارا در پنجگاه آغاز می شود و بعد غزل سعدی
هر که سودای تو دارد چه غم ازهردو جهان

 نگران تو چه انديشه و بيم از دگرانش
وبعد تصنيف سمن بويان با آهنگ کيهان کلهر و غزل حافظ
 
سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
به فتراک جفا دل​ها چو بربندند بربندند
ز زلف عنبرین جان​ها چو بگشایند بفشانند
به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند
نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند
سرشک گوشه گیران را چو دَریابند دُر یابند
رخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانند
دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد
ز فکر آنان که در تدبیر درمانند در مانند
ز چشمم لعل رمانی چو می​خندند می​بارند
ز رویم راز پنهانی چو می​بینند می​خوانند
چو منصور از مراد آنان که بردارند بر دارند
بدین درگاه حافظ را چو می​خوانند می​رانند
در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
که با این درد اگر دربند درمانند درمانند

و باز هم حافظ و سازوآواز نيريز و دشتی
بیا که فسحت این کارخانه کم نشود

 به زهد همچو تویی یا به فسق همچو منی
ودر ادامه فرياد با آهنگ و صدای شجريان وشعر اخوان ثالث
خانه ام آتش گرفتست
آتشی جانسوز
هر طرف می سوزد این آتش
پرده ها و فرش ها را
تارشان با پود
من به هر سو می دوم گریان
در لهیب آتش پر دود
وز میان خنده هایم تلخ
و خروش گریه ام ناشاد
از درون خسته سوزان
می کنم فریاد ، ای فریاد
خانه ام آتش گرفتست
آتشی بی رحم
همچنان می سوزد این آتش
نقش هایی را که من
بستم به خون دل
بر سر و چشم درو دیوار
در شب رسوای بی ساحل
وای بر من
وای بر من
سوزد و سوزد غنچه هایی را که پروردم
بدشواری در دهان گود گلدان ها
روز های سخت بیماری
از فراز بامهاشان شاد
دشمنانم موزیانه خنده های فتحشان بر لب
بر من آتش بجان ناظر
در پناه این مشبک شب
من بهر سو می دوم گریان
از این بیداد می کنم فریاد ، ای فریاد
وای بر من همچنان می سوزد این آتش
آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان
وانچه دارد منظر و ایوان
من بدستان پر از تاول
این طرف را می کنم خاموش
وز لهیب آن روم از هوش
زان دگر سو شعله برخیزد ، بگردش دود
تا سحرگاهان که میداند
که بود من شود نابود
خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا : « مشت خاکستر »
وای آیا هیچ سر بر می کنند از خواب
مهربان همسایگانم ازپی امداد
سوزدم این آتش بیداد گر بنیاد
می کنم فریاد ، ای فریــــــــــــــاد ، فریــــــــــــــــــــاد

و غزل حافظ در شور و ابوعطا
دلا بـسوز کـه سوز تو کارها بـکـند
نياز نيم شـبي دفـع صد بـلا بـکـند
عـتاب يار پري چهره عاشقانه بـکـش
کـه يک کرشمـه تلافي صد جفا بکـند
ز مـلـک تا ملـکوتـش حـجاب بردارند
هر آن کـه خدمت جام جهان نما بـکـند
طبيب عشق مسيحادم است و مشفق ليک
چو درد در تو نـبيند کـه را دوا بـکـند
تو با خداي خود انداز کار و دل خوش دار
کـه رحـم اگر نکـند مدعي خدا بکـند
بسوخـت حافـظ و بويي به زلف يار نبرد
مـگر دلالـت اين دولتـش صـبا بکـند

تصنيف قديمی چهره به چهره با شعر قره العين، اين تصنيف راقب