براي شنيدن فايلهاي فوق به فلش پليير نياز داريد. اگر اين نرمافزار را نداريد: از اينجا دانلود کنيد
دو سال پيش با وجود فاجعه غمانگيز و دلخراش «بم»، چنان كه «همه ايرانيان اندوه فاجعه را از عمق دل گريستند»، شجريان توان زاري خويش را به نيروي زندگي بدل كرد و اميد را براي آنان كه ماندهاند ارمغان آورد.
دو سال پيش شجريان، تجسم حادثه بم را در «فرياد» اخوان ثالث يافت و فرياد برآورد: «خانهام آتش گرفته است، آتشي جانسوز \ هر طرف ميسوزد اين آتش \ پردهها و فرشها را، تارشان با پود \ من به هر سو
مي دوم گريان \ در لهيب آتش پر دود... \ واي بر من، همچنان ميسوزد اين آتش \ آنچه دارم يادگار و دفتر و ديوان \ من با دستان پر از تاول \ اينطرف را ميكنم خاموش \ وز لهيب آن روم از هوش \ ز آن دگر سو شعله برخيزد، به گردش دود \ تا سحرگاهان كه ميداند كه بود من شود نابود \ خفتهاند اين مهربان همسايگانم شاد در بستر \ واي آيا هيچ سر بر ميكنند از خواب \ مهربان همه همسايگانم از پي امداد \ سوزدم اين آتش بيدادگر بنياد \ ميكنم فرياد، اي فرياد! «اي فرياد! »اما در همان كنسرت از قول حافظ خواند: «از اين سموم گر بر طرف بوستان بگذشت \ عجب كه بوي گلي ماند و رنگ نسترني» در آن مقام از بم خواند، اما گفت: «هر اون باغي كه دارش سر به در بي \ مدامش باغبان خونين جگر بي \ ببايد كندنش از بيخ و از بن \ اگر بارش همه لعل و گهر بي» نداي نوسازي، بهسازي و دوبارهسازي را سر داد.
اين بار شجريان پس از دو سال از بم نخواند، اما بم خواند. صدايش چنان غمانگيز، حزنانگيز و در بردارنده درد بود، گويي پسلرزهها و ويرانيهاي به جاي مانده از بم همچنان بر تار و پود صداي شجريان جريان داشت. نه! درد شجريان اينها همه بود، اما گويي درد دل شجريان بسي عميقتر بود.
دو سال پيش شجريان صداي خويش را در مقامها و پردههاي بالا وسعت داده بود از درآمد «نوا» بيهمگان به سر شود تا «مرغ سحر» عمدتا در مقامهاي بالا و چپ كوك بود. اما پس از دو سال هنوز شجريان در حال و هواي غم بم مانده و صداي خويش را بم كرده بود. حتي پردهگيري عليزاده كه دايما در بالا دسته و پايين دسته در تغيير است، بخاطر بم خواني شجريان در بالا دسته و مناطق بم دسته تارباقي ماند.
پشت درهاي بسته كنسرت
با وجود برگزاري كنسرت در 6 روز متوالي و فروش تدريجي بليت به انواع و اقسام ترفندهاي گوناگون از اينترنتي تا روشهاي سنتي بازاري، اما باز هم مشتاقان صداي ساز و آواز اساتيد ايراني، در صفهاي طولاني ناكجا آباد، وعدههاي سر خرمن و «پروكسي» پيدرپي سايت فروش اينترنتي و در آخر بازار سياه، ماندند. روز اول كنسرت (سهشنبه) پيرامون ميدان فاطمي، حوالي برپايي گردهمايي اساتيد موسيقي سنتي (در محل تالار وزارت كشور)، ترافيكي از جنس ديگر، برپا بود. تمامي چشمها خيره، تمامي عزمها به سوي تالار بزرگ كشور براي ديدن و شنيدن، همنوايي و همنوازي اساتيد ايراني، بود. سه هزار نفر بليت به دست و قريب به صدها نفر بيبليت پشت تالار وزارت كشور ازدحام داشتند. نيروي فوقالعاده انتظامي ساز خويش را براي حفظ امنيت تالار و جلوگيري از ايجاد ترافيك كوك كرده بودند. البته باز بازار سياه همچنان به ساز خود مينواخت تا جايي كه بليت 8 هزار تومان به صد هزار تومان ارتقا يافت و ايضا بليتهاي ۱۰ و ۲۰ هزار توماني به.....
تكنوازي عليزاده
ابتكار اين كنسرت تكنوازي عليزاده در پانزده دقيقه نخست، بدون حضور شجريانها و كلهر بود. وي مركبي از «نوا» و «راست پنجگاه» نواخت. البته آن عليزاده كه همواره از سازش نغمههاي جديد شنيده ميشد، عليزدهيي كه از سازش سراسر خلاقيت و ابتكار سرازير ميشد، بديههاش چندان بديهه نبود!با وجود اينكه عنوان قطعه «بزن آن زخمه» بود، اما بديهه وي بسيار نزديك به قطعه پيشساخته «تركمن» بود. تركمني كه عليزاده آن را در اجراهاي در مقامها و دستگاههاي گوناگون، نواخت.آلبومهاي «تركمن»، «شورانگيز»، «فرياد» و...(.بگذريم از اينكه قطعه فوق ملهم از شعر «بزن آن زخمه» (كلام م.سرشك كه در آخر به شكل تصنيف اجرا شد) بود در حالي كه عليزاده در گفتوگويي گفت: بايد نواي ساز را از قيد كلام رهانيد (نقل به مضمون).
دشتستاني
شجريانها و كلهر به عليزاده پيوستند كه در بخش نخست دشتي را بنوازند و بخوانند. پيش درآمد اين جشن بداهه نوازي عليزاده (و سپس همراهي كلهر و همايون) در «پيش درآمد دشتي» زندهياد مرحوم استاد يوسف فروتن (1357-1275) بود. فروتني كه چندين سال استاد خود عليزاده بود و الحق كه عليزاده حق شاگردي را در اين پيشدرآمد به جا آورد. نكته قابل توجه در اين پيشدرآمد، همجوشي و وحدت كمانچه «كلهر» و تار «عليزاده» بود، چيزي كه در تاريخ موسيقي ايران كمتر به چشم خورده كه تار و كمانچه چندين سال با هم همنوازي بكنند و آثار ماندگاري از خود به جاي بگذارند. البته تنظيم اثر از كيفيت بالايي برخوردار بوده كه نشاندهنده تمرين و ممارست اساتيد بود. جوابها در اين پيش درآمد بسيار خوب بود.
البته نبايد از اختلال فني در صدابرداري و ناهماهنگي در سيستم نورپردازي در ابتداي كنسرت چشم پوشيد، بطوري كه چندين بار صداي نابهنجار از اكوها بلند شد.
پس از پيشدرآمد نوبت به درآمد دشتي با مطلع «دل ز دستم رفت و جان هم بيدل و جانم چون كنم» (حافظ) رسيد. چنان سوزي در صداي شجريان بود كه همه از سوز صداي استاد سوختند. البته اين آوا يادآور آوازهاي شجريان در همين پرده با مطلع «دلبر برفت و دلشدگان را خبر نكرد» و «ره ميخانه و مسجد كدام است» بود.
عدم كوك ساز عليزاده و اركستر كلهر
آواز اين بخش بر خلاف ديگر آثار آوازي استاد بسيار كوتاه و كمتر از چهار جمله بود. عليزاده در اين قسمت به جز جملات اوليه جواب آواز، نقصي در سازش به وجود آمد كه تا پايان كنسرت، درگير كودك كردن سازش بود و در برخي مواقع با اشاره به «كلهر» درخواست ادامه جواب آواز را ميكرد.
والحق هم كلهر بسيار مسلط و سحرانگيز ظاهر شد و ساز وي تا آخر بر كنسرت حاكميت تام داشت. تا جايي كه نقص ساز عليزاده با چيرهدستي نواي كلهر برطرف شد.
به واقع كلهر اين ساز را دوباره احيا كرد چرا كه به كمانچه در طول تاريخ موسيقي به ديدي مثبت نمينگريستند و كمانچه را يك ساز فالش خارج ميخواندند. اما شجريان با بكارگيري اين ساز در كنسرتهاي ملي و بينالمللي و دعوت از «كلهر» اين ساز را مجددا احيا كرد. كمانچه كلهر بسيار از پس جواب آوازهاي شجريان بر ميآمد. كلهر خود يك «اركستر» بود.
شجريان به وعده خود وفا كرد
پس از آواز نوبت به تصنيفخواني شجريان رسيد. شجريان در اين قسمت تصنيفي خواند كه تا به حال شنيده نشده بود و البته تصنيفي قديمي بود كه بر روي كلام مولوي تنظيم شده بود، حتي ظاهرا عارف قزويني «از خون جوانان وطن لاله دميده» را با الهام از اين ملودي، تصنيف كرده بود.
اين تصنيف قديمي به روايت مرحوم دواني« استاد شجريان در محضر ايشان در كنار دهها تصنيف ديگر ثبت و ضبط كرده بود و در آرشيو خويش بايگاني كرده بود و در گفتوگوهايي وعده اجراي آن را بطور تدريجي داده بود». با غزل معروف و محزون مولوي با مطلع: «رو سر بنه به بالين تنها مرا رها كن \ ترك من خراب شبگرد مبتلا كن». كه تذكرهنويسان مولوي آوردهاند روايتي از مولوي در بستر مرگ است.
دشتستاني و استاد دادبه
در ادامه استاد آوازي را با كلام حافظ با مطلع «چو گل هر دم به بويت جامه در تن \ كنم چاك از گريبان تا به دامن» خواند كه در مايه دشتستاني بود. شجريان در اين مايه همواره درس آموخته استاد دادبه بود. با وجود اينكه استاد دادبه چندان جريان ساز در عرصه موسيقي نبود، اما وي احياگر دشتي و دشتستاني و مقامها و مايههايي كه در سنت مدرسي موسيقي كمتر به كار ميرفت و اين آواز مغموم و محزون بخشي از آن فرهنگ بود.
پيام اميدبخش در غزل حافظ، تاكيد و تكيه بر دو بيت پاياني بود كه نشان از پيام اميدبخش در فحواي آواز در كنار حزن دروني اثر بود. آن دو بيت چنين بود:
ببار اي شمع اشك از چشم خونين\ كه شد سوز دلت برخلق روشن. مكن كز سينهام آه جگر سوز\ برآيد همچو دود از راه روزن.
«روزن» واژهيي بود كه استاد بر آن تاكيد كرد و فرود آمد واژهيي كه نشان از اميد اميدواري و پيام اميدبخش بود. «روزن» البته در بخش دوم هم در شعر سهراب به كار رفت كه نشان از پيامند بودن اثر بود.
بزن زخمه
برخلاف غم و مغموميت صداي شجريان، اما روزنه و چشماندازي براي آينده در اثر به چشم ميخورد.
بزن آن پرده... اگر چند تو را سیم ازین تار گسسته است\ بزن اين زخمه... اگر چند در اين كاسه تنبور نماندست صدايي.
اين تصنيف از ساختههاي عليزاده بود سواي استفاده از شعر نو، داراي بداعت و صناعت ويژهيي بود. اينكه اوزان مياني تصنيف از ريتم \ ضرب خاصي برخوردار بود. تصنيفي كه با وجود حفظ ميراث موسيقي، بسيار مدرن و مبني بر ضرباهنگ جامعه مدرن ساخته شده. از ابتكارات ديگر اين تصنيف استفاده از موسيقي هماوايي و نيز دوصدايي كه برگرفته از آوازهاي جمعي تعزيه (و شايد موسيقي چند صدايي فرهنگ كليسايي!) بود، در حاليكه در «فرياد» و «نوا» هماواييها به اين صورت نبود. چراكه در اين تصنيف، تحريرها با هم متفاوت و با اندكي فاصله و در عين حال هم وزن بود. همان فضا و تجربهيي كه آن را عليزاده در «رازنو» احيا و اجرا كرد.
اين تصنيف متناسب با نابهنجاريهاي اجتماعي جامعه بود، چراكه به سردرگمي و ياس آلودگي جامعه نهيب ميزند و مي گويد: «زخمه به جام كهن زن\ لانه جغد نگر...\ اگر اين پرده برافتد\ من و تو نیز نمانيم.
«رازنويي» كه براستي جريان سازي در موسيقي نوين ايراني بود، نيز در بردارنده همين معنا كه ميگفت: پرده بگردان بزن ساز نو\ هين كه رسيد از فلك آواز نو (مولونا).
آواز بيات ترك
بخش دوم با بداهه نوازي عليزاده در گوشه «روح الارواح» (از متعلقات بيات ترك) آغاز شد، كه در پي آن آواز ضربي شجريان با دو بيت از سعدي آمد: دو چشم ميگونت ببرد آرام هشياران\ دو خواب آلوده بربودند عقل از دست بيداران. گر آن عيار شهر آشوب\ روزي حال من پرسد\ بگو خوابش نميگيرد به شب از دست عياران. كه ادامه آن ساز و آوازي در بيات ترك ارايه شد كه اگر كسي متوجه عنوان شاعر در مقطع غزل نميشد، باز از لحن خواندن، دقت در خواندن و اداي درست كلمات شعر در نهايت با توجه به تاكيد بر «قناعت» پي ميبرد كه شاعر آن «سعدي» است.
دلم تا عشقباز آمد درو جز غم نميبينم\ دلي بيغم كجا جويم كه در عالم نميبينم. قناعت ميكنم با درد چون درمان نمييابم\ تحمل ميكنم با زخم چون مرهم نميبينم. در ادامه «عليزاده» سازش جاني مجدد گرفت چهار مضرابي از ساختههاي خود با جوابها و همنوازيهاي كلهر اجرا كرد كه از جمله چهار مضرابهاي فراموش ناشدني بود.
آواز افشاري
از آواز بيات ترك بيمحابا و با تغيير مقام «همايون شجريان» كه از ابتدا سكوت پيشه كرده بود و تنها با نواختن ضرب، گروه را همراهي ميكرد، سكوت را شكست و به گوشه «مثنوي پيچ» افشاري رفت و غزلي از حافظ را با مطلع «در وفاي عشق تو مشهور خوبانم چو شمع \ شب نشين كوي سربازان و رندانم چو شمع» خواند. در سراسر جملهها با پدر و استادش همخواني كرد. همخواني پدر و پسر در اين كنسرت، از بخشهاي بسيار زيباي اين كنسرت بود.
ضربي افشاري باز از ساختههاي عليزاده بود كه دربردارنده پيامي در عدم ياس و نااميدي بود، چرا كه يك سلسله موي ميتواند صد سلسله كند. ساير آواهاي بعدي نيز همچنان در بردارنده پيام اصلي يعني عدم ياس و نااميدي بود.
سهراب خواني
پس از اجراي اركسترال چند سال پيش، قطعه «در گلستانه» در قالب موسيقي سنتي، هيچگاه كلام سهراب سپهري در موسيقي سنتي جايي نداشت، اما پايان و هسته اصلي اين بخش تصنيفي از سهراب بود. «دستي افشان، تا زسر انگشتانت صد قطره چكد\ هر قطره شود خورشيدي \ باشد كه به صد سوزن نور، شب ما را بكند \ روزن روزن \... \ تجلي ابري كن ، بفرست، كه ببارد بر سر ما \ باشد كه به شوري به شكافيم، باشد كه بباليم \ و به خورشيدي نو پيونديم... \ نم زن به چهره ما \ باشد كه شكوفا گردد زنبق چشم، و شود سيراب \ از تابش تو و فرو افتد...
اين تصنيف نه به لحاظ زيباشناختي بلكه به لحاظ تكنيكهاي آهنگسازي قابل شنيدن است، اين قطعه نه تنها با تصنيفهاي رايج و اهتمامهاي جاري در قلمرو پيوند شعر مدرن با موسيقي اصيل ايراني متفاوت است، چرا كه آهنگساز سعي بر ساختارشكني دارد. جملات و اوزان در تصنيف شكسته ميشود و چندان تناسبي بين آن ديده نميشود، اما در عين گسستگي، اوزان داراي هارموني بديعي است.
سيل دستان و اصرار شيفتگان شجريان وي و گروهش را واداشت كه در افشاري تصنيف شش و هشت افشاري «علياكبر شيدا» با عنوان «دوش دوش» را بخواند. پس از اتمام اين تصنيف، مشتاقان و شيفتگان همچنان تشنه و شيفته صدايي بودند كه مرهمي بر دردهاي آنها باشدأ مرغ سخنگويي ميخواستند كه وصف حال آنان باشد و سحرگهان نالهيي سر دهد. سازها كوك شد و شجريان بانگ برداشت: «مرغ سحر ناله سر كن...»
نالهيي كه شجريان سر داد «سروشي غيبي» و بيانگر حالات و احوالات جامعه بود. البته شجريان در كنسرت «بم»، «مرغ سحر» را در گامهاي بالا خواند، اما اين دفعه بسيار غمآلود و بم خواند. تماشاگران كه زحمات فراواني را براي شنيدن صداي او متقبل شده بودند، خسته نشدند و گويي كنسرت كوتاه بود.
«فرصت كوتاه بود و سفر جانكاه بود
اما يگانه بود و هيچ كم نداشت»
فرید دهدزی
براي شنيدن فايلهاي فوق به فلش پليير نياز داريد. اگر اين نرمافزار را نداريد: از اينجا دانلود کنيد