تبليغاتX
استاد شجریان - باغ هنر بم،از مدرسه‌اي كوچك تا آرزويي بزرگ
 
شجریان‌کنسرت‌دات‌کام | کلیک کنید
آزاده شهمير نوري
شجريان تنها يك مدرسه موسيقي به ياد ايرج بسطامي مي خواست .اما اين مدرسه بزرگتر شد و باغي از هنر شكل گرفت كه از توان يك نفر خارج است.شجريان وقتي براي بررسي پيشنهاد همكاري خانه موسيقي در جمع نمايندگان و هيئت مديره آن حضور پيدا كرد گفت قرار نبود ابعاد پروژه بم اين قدر وسيع باشد.
مي گفت نمي خواهم مثل پروژه هاي دولتي چيزي بگوييم و بعد سال ها منتظر باشيم تا شايد به نتيجه برسد. او مي خواست به ياد ايرج بسطامي مدرسه اي براي موسيقي در بم بنا كند تا ياد و خاطره اين هنرمند را هميشه زنده نگه دارد. ايرج بسطامي به دليل دلبستگي به بم و خانواده اش از تهران و موفقيت هايي كه در آن مي توانست كسب كند به بم رفت و آنجا ماندگار شد. استاد شجريان مي خواست او زنده باشد و هنر را در آن جاري نگه دارد.
اما وقتي تصميم به انجام چنين كاري گرفت همه اطرافيان به اين پروژه چيزهايي اضافه كردند و پيشنهاد تازه اي دادند. كه استاد مي گفت همه مرا تشويق و به پروژه چيزي اضافه مي كردند، مي گفتند شما كه داريد مدرسه مي سازيد بياييد يك كتابخانه هم بسازيد، يك نگارخانه هم بسازيد و.... بالاخره پروژه آنقدر بزرگ شده كه به چند صد ميليارد تومان نياز دارد. زمان پايان اين پروژه مشخص نيست و به تامين اعتبار مالي بستگي دارد. براي شهري كه ظرف يازده ثانيه ويران شد، سال ها بايد در انتظار بمانيم.
حالا به ساخته شدن باغ هنر بم دلگرم هستيم. اگر چه ارگ تاريخي بم كه نه تنها ايرانيان بلكه بسياري از مردم را از گوشه و كنار جهان به آن شهر مي كشاند از دست رفت. اما دل خوش كرديم به جايگزين شدن يك مركز فرهنگي هنري بزرگ در اين شهر كه شايد روزي بتواند بخشي از ميراث معنوي و شفاهي ما را حفظ كند. اگر باغ هنر در اين شهر برپا شود، ديگر با افسوس از فرو ريختن ارگ بم نام شهر را نمي آوريم. باز هم چيزي هست كه مغرورانه و با افتخار از آن ياد كنيم. باغي كه به همت دوستداران هنر ساخته شد.
باغ هنر بم از كتابخانه، گالري، آمفي تئاتر، مدرسه موسيقي، فضاي باز و هفت باغ تشكيل مي شود. هزينه اوليه ساخت اين پروژه با كمك هاي مردمي كه از برگزاري كنسرت استاد در تهران، جمع شده بود، تهيه شد.
آن زمان اين حركت فرهنگي با استقبال زيادي مواجه شد. تيمي متشكل از مهندس طراح و گروه فني داوطلب شدند اين پروژه را به انجام برسانند. اما امروز پس از گذشت دو سال ماجرا كم كم به فراموشي سپرده مي شود. به قول بهار مشيري دختر فريدون مشيري و مسئول فني پروژه به جز طراحان كه هر روز عكس ها و نقشه هاي باغ هنر بم را مي بينيم ديگران كمتر اين پروژه را به يادمي آورند.
انگيزه و پشتكار شجريان هنرمندان و هنردوستان ديگر را هم به همكاري كشانده است. مجيد مجيدي، پري صابري، خانه سينما، خانه موسيقي، خانه هنرمندان، حسن شهسواري (رمان نويس)، علي جهاندار، بهار مشيري، روزنامه نگاران، استادان دانشگاه و... در اين حركت با خواننده نامي ايران همراه و همگام شده اند. علي جهاندار در حال حاضر به عنوان مجري پروژه در بم مستقر شده و به ساخت مدرسه باغ هنر بم نظارت مي كند.
بهار مشيري خبر توقف پروژه را كه مدتي است بر سر زبان ها افتاده تكذيب مي كند اما صحبت هايش نشان مي دهد كه از پيشرفت پروژه هم چندان راضي نيست: «اين كار هم مثل هر كار ديگري است. اولش همه خيلي استقبال كردند اما بعد رفته رفته پيگيري ها كمتر شد. بعد از خانه موسيقي و خانه هنرمندان كه مبلغي را كه مي خواستند به اين پروژه اختصاص بدهند اعلام كردند و اختصاص دادند پول ديگري به دست ما نرسيده است. ما مدام در حال پيگيري هستيم و به نتيجه رساندن هر كدام از اين قول ها چند جلسه طول مي كشد.»
مشيري در باره مدرسه موسيقي باغ هنر بم مي گويد: «اين اولين بخش پروژه است كه به نتيجه مي رسد. اسكلت بتني ساختمان تمام شده است و اگر بودجه تزريق شود، كار را ادامه مي دهيم. كتابخانه و نگارخانه هم دو ساختمان ديگر هستند كه در تدارك انجام محاسبات و آغاز بتن ريزي هستيم.»
باغ هنر بم در زميني به مساحت 14 هكتار با 7000 مترمربع زيربنا درحال ساخت است. اين مجموعه شامل چهار ساختمان مدرسه موسيقي، كتابخانه گالري، هفت باغ، آمفي تئاتر و حياط مركزي به عنوان فضاي پيوندي است.
اين باغ در جنوب غربي شهر بم قرار دارد و معماري آن براساس معماري اصيل ايراني طراحي شده است. البته براساس شرايط روز، اين معماري مدرن شده تا در عين سمبليك بودن با وضعيت اقليمي و آب و هوا سازگاري داشته باشد. در حال حاضر، فاز اول اين مجموعه يعني مدرسه موسيقي در حال اجرا بوده و تاكنون 45 درصد كار به پايان رسيده است. سقف زيرزميني اين مدرسه 800 متر، سقف دوم 600 متر و سقف بعدي آن 450 متر است.
به گفته مسئولان فني اگر پروژه متوقف نشود و اگر حدود يك ميليارد تومان بودجه در اختيار پروژه قرار بگيرد، تا دو سال ديگر مدرسه موسيقي باغ هنر بم به پايان مي رسد.»
البته كمك هاي غير نقدي از قبيل آجر، سيمان، مواد اوليه و غيره بيشتر از كمك هاي نقدي به دست گروه فني پروژه باغ بم رسيده است. آنها همچنان در انتظارند كه دوستان به وعده وفا كنند. همين كمك هاي غيرنقدي نيز براي پيشرفت پروژه تاثير زيادي داشته است. شركت ها و مراكز ديگري نيز اعلام آمادگي خود را براي همكاري در تهيه مصالح و نيروي انساني كارشناس اعلام كرده اند اما هنوز پروژه به آن مرحله نرسيده است.
با وجود همه مشكلات و كمبود ها استاد شجريان و گروهي كه با او همراهي مي كنند عزم، جزم كرده اند كه باغ هنر بم را به بهره برداري برسانند. انشاء الله روزي فرا مي رسد كه باغ هنر بم محل رفت و آمد هنرمندان برجسته موسيقي مي شود. قطعا در آن روز ياد ايرج بسطامي خواننده ايراني كه در زلزله به همراه خانواده اش زير آوار درگذشت هم زنده مي ماند. چرا كه هر كس به اين شهر پا بگذارد و به موسيقي ايراني هم علاقمند باشد، نام ايرج بسطامي را ناخود آگاه به خاطر مي آورد
منبع : ميراث خبر
+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/10/18ساعت 2:5  توسط فرشید احمدی  |   |  پست ميل [ بازديد]
آمار بازديدکنندگان




استاد شجريان در ويکي پديا

فارسي
English
Polski

Baznegar


جهت اضافه کردن لينک خود ابتدا بايد لينک اين وبلاگ را تحت عنوان "وبلاگ استاد شجريان" در وبلاگ خود قرار دهيد
نظرخواهي

درحال حاظر هيچ نظر سنجي وجود ندارد

خبرنامه





Powered by WebGozar


آواها از وبلاگ ملکوت

فقط مي توانيد بشنويد.امکان دانلود نيست

  براي شنيدن فايل‌هاي فوق به فلش پلي‌ير نياز داريد. اگر اين نرم‌افزار را نداريد: از اينجا دانلود کنيد

معرفي اشعار و آثار


همکاران اين بخش

جستجو

Google




در كل اينترنت
در وبلاگ استاد شجريان

زندگینامه

تولدم روز اول مهر ماه سال یکهزارو سیصد و نوزده خورشیدی در مشهد است، در خانواده ای که پدر بزرگم (علی اکبر) صدای بسیار رسایی داشته و به زیبایی آواز می خوانده است. او از مالکین بزرگ مشهد بود و از خواندن در جمع پرهیز داشته ، گاه برای دوستان سرشناسی که به دیدارش می آمده اند می خوانده است. پدرم مهدی از صدای پر طنین و رسا برخوردار بود و در جوانی آواز خواندن را شروع می کند ولی خیلی زود در محیط بسته و سنتی به قرائت قرآن رو آورده و تا آخر عمر بر همان عقیده باقی ماند و آواز را رها کرد و در قرائت قرآن جایگاه خاصی در مشهد پیدا نمود و شاگردان زیادی برای تلاوت قرآن قرآن تربیت کردکه از جمله خود اینجانب است. تمام وقت من از شش سالگی به خواندن قرآن با صدای خوش می گذشت . در دوازده سالگی شهره ی خاص و عام بودم و در مجامع بزرگ مذهبی و یا سیاسی آن موقع تلاوت اول برنامه با من بود. به علت توانایی در تلاوت قرآن با صدای خوش، چشم و چراغ همه اعضاء و دانش آموزان مدرسه و مردم بودم. در سال چهارم دبیرستان بر خلاف خواسته ام به دانشسرای مقدماتی رفتم و راه معلمی پیش گرفتم و از بیست سالگی به معلمی در دهات خراسان پرداختم. یک سال بعد ازدواج کردم با دختری که او هم معلم دبستان بود. همسرم خیلی با من همراه بود و با کمک او بر مشکلات مالی یک زندگی بسیار محقر پیروز شدیم. از نوجوانی برای فراگیری گوشه های آوازی به هر دری می زدم و از هر کسی که شمه ای اطلاع داشت سئوال می کردم. به ندرت دسترسی به رادیو پیدا می کردم تا موسیقی دلخواهم را بشنوم آن هم زمانش کوتاه بود و حاصلی نداشت ، تا اینکه در محیط شبانه روزی دانشسرا میسر شد "برنامه گلها" و برنامه "ساز تنها" را بشنوم و تمریناتم را شروع کنم . کمی بعد دبیر موسیقی مان آقای جوان نیز راهنمایی و کمک کردند. بیشترین تمرینات سازنده در دوران معلمی در خارج شهر بود که فراغتی داشتم و اغلب به کوه و صحرا می دم و تکنیک و متد را با سلیقه ی خودم تجربه و تمرین می کردم و صداهای گوناگون و تحریرها و چهچه ها را دستور کار خود قرار داده بودم.دوستم همکلاسیم (ابولحسن کریمی) از ابتدای کار معلمی سنتوری با خود آورده بود که بنوازد ، ترغیب شده مضراب دستم بگیرم و ببینم می شود زد ، بعد دیدم عجب کار مشکلی است تا دمدمه های صبح نشستم و ان قدر تمرین کردم تا توانستم آهنگی را دست و پا شکسته اجرا کنم و از آن به بعد سنتور شد یار غار من. چندی بعد صدای سنتور جلال اخباری را از رادیو مشهد شنیدم و خوشم امد ، پیدایش کردم و با هم دوست شدیم . سازی می زد و من هم می خواندم و تمرینات آواز با ساز و فراگیری نت و نواختن صحیح سنتور را با ایشان شروع کردم. همان ابتدای کار هم صدای سنتور مشقی ام بسیار بد بود به فکر افتادم که سنتوری بسازم. کمی نجاری می دانستم با زیر رو رو کردن تمامی کاروانسراها و چوب فروشی ها و با دادن یک انعام 5 توانی الوار پهن از چوب توت بیست ساله را پیدا کردمآن را مطابق اندازه ها بریدم . در ان زمان کسی در مشهد گوشی سنتور نمی فروخت ، مجبور شدم صد عدد میخ نمره شش بخرم و آن ها را با سوهان دستی کوچک کنم. این سنتور که دوازده خرکه بود ساخته شد و من با یک دلبستگی عجیب به این ساز ، تمرینات سنتورم را بیشتر کردم. با اینکه برای اولین بار بود چنین کاری کرده بودم و در مورد پل گذاری سنتور تجربه و اطلاعی نداشتم ولی سنتور صدای دلنشینی داشت. غیر از آن سنتور سنتورهای دیگری ساخته یا در حال ساخت داشتم که کا پل گذاری را برای موزون تر کردن صداها تا به حال ادامه داده ام و خوشبختانه به نتایج قابل توجهی هم رسیده ام . در نظر دارم در آینده کتاب یا جزوه ای درباره ی تجارب کار پل گذاری های گوناگون که روی سنتورها کرده ام همراه با نتایج آن ها منتشر کنم تا در این زمینه کار مفیدی انجام داده باشم در سالهای بعد از چهل با هنرمندان رادیو خراسان آشنا شده بودم ولی حاضر به ضبط برنامه موسیقی نبودم . در رادیو خراسان گاه اشعار عرفانی و مذهبی و گاهی تلاوت قرآن داشتم. سال 1345 خورشیدی به اصرار دوستم ابوالحسن کریمی برای شرکت در امتحان شورای موسیقی به اتفاق او به تهران رفتم. راهی برای نام نویسی و شرکت در امتحان پیدا کردیم. در اتاق شورا میز کنفرانس بزرگی بود و حدود 12 تا 13 نفر اعضا شورا نشسته بود ، آقای مشیر همایون شهردار رییس شورا و آقایان حسنعلی ملاح ، علی تجویدی و مختاری و دیگران بودند. گفتند بیات ترک بخوان ! من هم از مایه بلند دو سه بیتی خواندم و در مایه ی بم فرود امدم . ضربی با یک شعر هم به درخواست آقای ملاح خواندم.بعد اقای تجویدی پرسیدند تصنیف هم می خوانی ؟ چون تصنیف خواندن را دوست نداشتم و دون شان آواز خوان می دانستم ، بسیار جدی گفتم ابدا. جوابی که بعد از یکماه از نتیجه امتحان به ما دادند این بود که فعلا رادیو بودجه ندارد که خواننده استخدام کند و فعلا رادیو نیاز به خواننده ندارد. سال بعد به وسیله آقای دکتر شریف نژاد (که معاون رادیو خراسان بود و بسیار به من لطف داشت) قرار گذاشتیم در تابستان که ایشان در تهران هستند من هم به تهران بروم . باایشان شبی به منزل آقای حسین محبی (که اپراتور با سابقه رادیو و برنامه ی گل ها بود) رفتیم و او که دوستی نزدیکی با دکتر داشت فردای آنروز مرا همراه با یک نوار که در " سه گاه " خوانده بودم به اقای داود پیرنیا (مسئول و تهیه کننده ان زمان برنامه گلها ) معرفی کرد که همان معرفی راهگشای من به رادیو ایران و و برنامه ی گلها که منظور اصلی ام بود گردید. با سپاس از دلسوزی های ابولحسن کریمی و محبت های دکتر شریف نژاد و یادی خوش از زنده یاد حسین محبی . 1319 تولد اول مهر ماه در مشهد 1324 اغاز خوانندگی های کودکانه در خلوت 1326 ورود به سال اول پانزدهم بهمن در مشهد. 1327 اموختن تلاوت قران در نزد پدر 1328 شرکت در مجمع تلاوت قران در نه سالگی. 1329 اغاز تلاوتهای قران در میتینگها و اجتماعات سیاسی ان سالها . گذراندن سال چهارم مدرسه در دبستان فرخی. 1331 تلاوت قران برای اولین بار در رادیو خراسان به دعوت رییس رادیو. 1332 قبولی در امتحانات شم ابتدایی با عنوان شاگرد ممتاز در بین دانش اموزان مشهد.اغاز تحصیل در دبیرستان شاه رضا. 1334 شرکت در مسابقات فوتبال دبیرستانهای مشهد. 1336 ورود به دانشسرای مقدماتی در مشهد.اشنایی با اقای جوان اولین معلم موسیقی شجریان ( معلم سرود و موسیقی دردوران تحصیل در دانشسرای مقدماتی در مشهد). 1338 اغاز همکاری با رادیو خراسان و اجرای اوازهای بدون ساز و قراعت قران برای رادیو به طور افتخاری. 1339 دریافت دیپلم دانشسرای مقدماتی و استخدامدر اموزش و پرورش و انتقال به بخش رادکان و تدریس در دبستان خواجه نظام الملک و اشنایی با سنتور. 1340 اشنایی با نت و فراگیری سنتور نزد اقای جلال اخباری و شروع سنتور سازی و تحقیق برای بهتر کردن صدای سنتور . جشن عقد کنان در 21 مهر ماه با دوشیزه فرخنده گل افشان در شهر قوچان. 1341 جشن عروسی در مشهد (در 20 مرداد ماه) و اغاز یک زندگی خانوادگی سی ساله با ایشان که حاصل ان سه دختر و یک پسر است. 1342 انتقال از بخش رادکان به روستای شاه اباد مشهد به عنوان مدیر دبستان شاه اباد. تولد راحله فرزند اول در 2 مهر ماه در مشهد. ساختن اولین سنتور خود با چوب توت. 1344 تولد دختر دوم افسانه در 28 اردیبهشت ماه در مشهد.(افسانه بعدها با پرویز مشکاتیان ازدواج میکند).انتقال از شاه اباد به شهر مشهد و تدریس در کلاس ششم دبستان پهلوی از مهر ماه.شرکت در مسابقات والیبال معلما مشهد. 1345 انتقال از دبستان پهلوی به دبستان عبداللهیان مشهد و نظامت و معاونت دبتان مذکور. 1346 تدریس در دبستان های مشهد و انتقال در 25 اذر از مشهد به تهران.تدریس در دبیرستان صفوی . اغاز فعالیت با برنامه های رادیو ایران. اشنایی با استاد احمد عبادی. راه یابی به کلاس درس اواز استاد اسماعیل مهرتاش و انجمن خوشنویسان نزد استاد بوذری.اشنایی با رضا ورزنده (استاد سنتور) در تابستان همین سال. اجرا و ضبط اولین برنامه ی در رادیو ایران که با عنوان ((برگ سبز شماره ی 216 )) در شب جمعه 15 اذر ماه پخش شد.کار در رادیو با نام مستعار ((سیاوش بیدکانی)) تا سال 1350 خورشیدی و بعد در رادیو و تلویزیون با نام خودش. اشنایی با اسماعیل مهرتاش در کلاس اواز ایشان. 1347 انتقال از اموزش و پرورش به وزارت منابع طبیعی . راه یابی به کلاس خط استاد حسن میرخانی. 1348 تولد دختر سوم مژگان در 27 هردیبهشت ماه در تهران. تاسیس و شروع رادیو اف-ام به طریقه ی استریو فونیک و اجرای برنامه ی ((سه گاه)) به همراهی سه تار عبادی و تار مجد برای اولین بار به طریقه ی استریو . شرکت در جشن هنر شیرازبرای اولین بار. قبولی در امتحان خط (مرحله ی عالی) . راه یابی به کلاس خط استاد حسین میرخانی. 1349 اغاز همکاری با برنامه های تلویزیون ملی ایران در برنامه ی ((هفت شهر عشق)) غیره. قبولی در امتحان خط (مرحله ی ممتازی) انجمن خوشنویسان وزارت فرهنگ و هر . سفر به برغان با استاد حسین میر خانی (خطاط) ابراهیم بوذری (استاد خط شجریان) خسرو زعیمی ( مدیر عامل انجمن خوشنویسان)فرامرز پیل ارام(نقاش و استاد نقاشیخط شجریان). ...ادامه...
کافي شاپ


add

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

Search Engine Optimization