براي شنيدن فايلهاي فوق به فلش پليير نياز داريد. اگر اين نرمافزار را نداريد: از اينجا دانلود کنيد
.......اما چندان که تاريخ از خواب ربع قرنه بيدار می شد، ادبيات هم از مرخصی بر می گشت. هر روز در خيابان شعری ساخته و کامل می شد که سروده اش هزاران بودند. کسی از خانواده شاعران و ادب در برابر اين سروده ها، شعری نمی ساخت. شاید تنها نادر نادرپور بود که سرخورده از آن باده تلخ سياست که در جوانی خورده بود، دمی با سرود هزاران همراه نشد. از قلمداران تنها مهشید امیرشاهی بود که جائی ثبت دارد که اين سرود نمی خواند. از خيل سرحلقه گان شعر، هوشنگ ابتهاج [ه. الف . سايه] سرودخوان ميعادگاه آزادی بود و به شعر و غزلش که به صدای محمد رضا شجريان فریاد شد هزاران تن به ميعادگاه آزادی در آمدند. دلا اين يادگار خون سروست. م. الف . به آذين جوانی گرفته، به ميان سياست پريده بود. سياووش کسرائی کمان آرش برگرفته اين جا و آن جا، بعد ساليان سکوت می سرود. هوشنگ گلشيری دنبال دست نوشته هائی می گشت که از سال پيش نهانش می داشت، در همان لحظه تصميم گرفت همين را موضوع قصه ای کند. همشهری او حميد مصدق شاعر جا درجا بر سردست ها بلند می شد که نوه دکتر مصدق است و او از همشاگردی همنام خود ياد می آورد که در جوانی زندگی را ترک گفت، حميد می شنيد که سروده جوانی اش شده است فرياد هزاران: من اگر بنشينم، تو اگر بنشينی چه کسی برخيزد. من اگر برخيزم....
براي شنيدن فايلهاي فوق به فلش پليير نياز داريد. اگر اين نرمافزار را نداريد: از اينجا دانلود کنيد