براي شنيدن فايلهاي فوق به فلش پليير نياز داريد. اگر اين نرمافزار را نداريد: از اينجا دانلود کنيد
سميه قاضى زاده:
كيهان كلهر در طول اين سال ها با آهنگسازى هاى متفاوتش جريان ساز موجى نو در موسيقى ايرانى بوده است، او از آن دست موسيقيدانان انگشت شمار موسيقى سنتى ايرانى است كه از سنت و از هر چارچوب ديگرى فرارى است و پيوسته سعى داشته تا در خلق فرم هاى جديد بكوشد. در سال هاى اخير همكارى هاى او با «محمدرضا شجريان» تاثير بسزايى روى فعاليت استاد آواز ايرانى هم گذاشته تا آنجا كه به نوعى اين ساختار شكنى و خلق فرم هاى متفاوت در كارهاى اين سال هاى گروه استادان مشهود است. اين روزها او به همراه گروه موسيقى «جاده ابريشم» مشغول برگزارى كنسرت، ورك شاپ، جلسات سخنرانى و... در كشورهاى مختلف دنياست و تقريباً چندسالى است كه سفر كردن تبديل به ركن جدانشدنى زندگى او شده است. به خصوص اينكه كلهر به گفته خودش از كار كردن به شيوه كنونى و گرفتارى هاى اجراى موسيقى در ايران خسته است، بيشتر از آنكه از بازى هاى مجوز و داستان هاى حاشيه اى خسته باشد، از بحث هاى داخلى جامعه موسيقى و بين موسيقيدانان كلافه شده. از امروز (شنبه) هم كنسرت هاى او به همراه «اردال ارزنجان» نوازنده بائلاما در هلند و بلژيك آغاز مى شود. اين نوازنده ترك، كشف جديد كلهر است و احتمالاً با او نيز يك دوره فعاليت را شبيه به آنچه با شجاعت حسين خان تجربه كرده بود، خواهد داشت. كلهر تا به حال سه بار در سال هاى ۲۰۰۴ و ۲۰۰۵ كانديداى دريافت جايزه گرمى براى آلبوم «غزل ۴» به همراه شجاعت حسين خان و همچنين آلبوم هاى «فرياد» و «بى تو به سر نمى شود» به همراه گروه استادان موسيقى ايرانى شده است. او به تازگى دو آلبوم «موسيقى فيلم جاده ابريشم» و «باران» يا همان «غزل ۴» را منتشر كرده است. اگرچه پيش از اين از قطعات ساخته شده توسط كلهر در فيلم ها استفاده مى شد، اما «جاده ابريشم» اولين تجربه او در ساخت موسيقى فيلم محسوب مى شود كه به سفارش كانال تلويزيونى K.H.Nژاپن و با همكارى «ژائو ژيپينگ» آهنگساز ژاپنى موسيقى فيلم ساخته شده است. آلبوم «باران» نيز، مجموعه اى است از گفت وگوهاى عاشقانه سيتار «شجاعت حسين خان» و كمانچه كلهر كه چهارمين و آخرين آلبوم كلهر است و تفاوت آن با آلبوم هاى قبلى اين مجموعه در پختگى و ضبط سر صحنه آن است. از آنجا كه پيش از اين در مورد آلبوم هاى غزل صحبت هاى زيادى شده بود، در اين گفت وگو بيشتر به «جاده ابريشم» پرداخته ايم.
•از همان اول شروع كنيم، چه شد كه اين گروه براى ضبط اثر جاده ابريشم دور هم جمع شدند، آن هم سال ها بعد از اينكه «كيتارو» چند آلبوم موسيقى را براى قسمت هاى ديگرى از اين مجموعه با سينتى سايزر ساخته بود و حالا اين گروه با سازهاى بومى و سنتى مناطق مختلف گرد هم آمدند.
حدوداً شش سال است كه ما در گروه «جاده ابريشم» فعاليت داريم و در حال حاضر ديگر اين گروه تنها يك گروه نيست بلكه به يك سازمان تبديل شده است، سازمانى كه اعضاى آن در مجامع دانشجويى سخنرانى مى كنند، ورك شاپ و تور كنسرت برگزار مى كنند و در مدارس و دانشگاه ها، كنسرت هاى پژوهشى همراه با سخنرانى ترتيب مى دهند. اين فعاليت ها هم اگرچه در سطح دنيا برگزار مى شود اما بيشتر در اروپا و آمريكا متمركز است، اما به عنوان مثال چند شب هم در آسيا در كشور ژاپن و در نمايشگاه جهانى آيى چى كنسرت گذاشتيم. در اين گروه حدوداً بيست نفر كار مى كنند. چند آهنگساز از نقاط مختلف دنيا به خصوص آمريكا و جاده ابريشم از كشورهايى چون چين، مغولستان، ايران، كره، ازبكستان، تاجيكستان و... قطعه مى سازند. در ابتدا اوضاع به اين شكل بود كه يكسرى قطعه به آهنگسازان سفارش داده شد اما بعد از اجراى اين قطعات و گذشت زمان، يك هسته مركزى در بين همين گروه به وجود آمد و چند نفر از نوازندگان موسيقى كلاسيك آمريكايى و بقيه از كشورهاى جاده ابريشم به عنوان اعضاى ثابت اين گروه فعاليت كردند. سپس شبكه K.H.N ژاپن كه پيش از اين به كيتارو سفارش ساخت قطعات را داده بود، اين پروژه را به من و ژائو ژيپينگ واگذار كرد.
•اين آلبوم با تم موسيقى چين آغاز مى شود، دليل خاصى دارد؟
اين قطعه، تيتراژ اين مجموعه تلويزيونى است، سازندگان اين مجموعه تصميم دارند كه دو سال ديگر هم به ساخت اين مجموعه ادامه دهند، و ابتداى اين تصاوير هم با سفر به نقاط مختلف چين آغاز مى شود. اين تصاوير توسط ۱۳ كارگردان مختلف ژاپنى فيلمبردارى شده است كه هركدام از آنها يك قسمت از اين تصاوير را ضبط كرده اند و قسمت هايى كه بيشتر با فرهنگ ايرانى- اسلامى، زرتشتى و در واقع غير بودايى سر و كار داشت، توسط من ساخته شده است.
•با اين حساب قطعاتى مثل قطعه «رقص لزگى» كه در آن موسيقى تركى شنيده مى شود، توسط شما ساخته نشده؟
ببينيد، اين موسيقى خيلى گسترده بوده و ما سه ساعت و نيم موسيقى ضبط كرده ايم كه آلبوم جاده ابريشم تنها يك ساعت آن را پوشش مى دهد. در واقع اين آلبوم گلچينى است از كل قطعات تا شنونده صرفاً با فضاى كل اثر آشنا شود، مثلاً سعى شده زمانى كه فيلم تصاويرى را از نواحى مرزى چين و ازبكستان نشان مى دهد، موسيقى نزديك به اين مناطق پخش شود، چون همانطور كه در ايران هم در مورد موسيقى مثلاً سيستان و بلوچستان و پاكستان و شباهت هاى وافر اين دو اتفاق مى افتد، در بقيه كشورها هم موسيقى دو كشور هم مرز به هم مربوط است.
•بخش هايى كه موسيقى توسط ژيپينگ ساخته شده تحت تاثير موسيقى چين بوده و بخش هايى كه توسط شما، تحت تاثير موسيقى ايرانى و در اين ميان شايد به نوعى به موسيقى كشورهاى ديگر جاده ابريشم كمتر پرداخته شده است، به نظر نمى رسد كه اين اتفاق تصادفى بوده باشد؟
بى شك عامدانه بوده، چون زمانى كه اين پروژه به من و ايشان پيشنهاد شد ، قصد همين بود كه بيشتر ته مايه هاى موسيقى ايرانى و چينى - كه دو نوع موسيقى در تضاد با هم هستند- شنيده شود. ژيپينگ در كشورش با ساخت موسيقى فيلم هاى روشنفكرى معروف شده و مورد احترام است، او آهنگساز فيلم هايى چون «فانوس قرمز» و «خداحافظ معشوق من» بوده، ضمن اينكه بيش از ۹۰ درصد تصاوير اين مجموعه در مورد كشور چين و نواحى و شهرهاى گم شده آن كه در مسير جاده ابريشم قرار داشتند، است و طبيعى بود كه به موسيقى چين بهاى بيشترى داده شود. اما فيلم بعدى در مورد شمال افغانستان و ايران ساخته شد كه در آن آواهاى موسيقى ايرانى شنيده مى شود.
•در طول سال هاى اخير، آلبوم هاى زيادى در زمينه WORL MUSIC منتشر شده اند كه شنيدن آنها طاقت زيادى مى خواهد، واقعاً هر كسى ساز خودش را زده است! اما آنچه در اين آلبوم در مقايسه با ديگر آثار موسيقى جهانى توجه مرا جلب كرد، هارمونى و هماهنگى عميق بين سازها بود، در واقع اين گوش دادن به ساز يكديگر، فقط در حد بويى كه به مشام نوازنده رسيده باشد نبود و اين مسئله باعث شده بود تا به نوعى چيدمان آواها خوب از آب در بيايد.
اصولاً وجود نوازنده هايى كه با كار نوازندگى آشنايى بالاترى دارند، در دستيابى به هارمونى بين سازى موثر است. ما اين اثر را با توجه خاص به فرهنگ موسيقى شرقى در آهنگسازى و سيطره موسيقى غربى در نوازندگى ساخته ايم. زمانى كه اعضاى يك گروه شش سال كنار هم كاركرده و روى موسيقى هم شناخت پيدا كنند و از سويى ديگر آهنگسازان هم سازهاى ايرانى را بيشتر بشناسند، موسيقى بهترى توليد مى شود. اما جاده ابريشم را نمى توان موسيقى تلفيقى فرض كرد، چون بداهه نوازى در آن انجام نشده است. هماهنگى ميان سازها در موسيقى كه تعدادى نوازنده از چندين و چند كشور دنيا دور هم جمع مى شوند تنها به سليقه و آگاهى نوازنده از فرهنگ موسيقى كشورهاى ديگر بستگى دارد. موسيقى تلفيقى نه تنها در ايران بلكه هنوز در ديگر كشورهاى دنيا هم جا نيفتاده و شما بايد خيلى بگرديد تا آلبوم هاى خوبى را از موسيقى تلفيقى پيدا كنيد. وقتى يك چيزى باب مى شود، طول مى كشد تا در آن سره را از ناسره جدا كرد، الان هم در حوزه موسيقى باب شده است كه چند نوازنده از چند كشور مختلف، بدون اينكه كوچكترين شناختى روى هم داشته باشند، دور هم جمع شوند و قطعاتى را به صورت بداهه بنوازند، اما محصول آن بيشتر گنگ و ناموفق بوده است تا موفق.
•به رغم صحبت شما خيلى ها معتقدند كه آينده موسيقى جهان از آن موسيقى جهانى وموسيقى تلفيقى است.
مسلم است. زمانى بود كه فرم هاى مختلفى در دوره هاى مختلف باب مى شد، اما از زمانى كه اكسپرسيونيست با نوع خاصى از آزادى كه به هنرمند مى دهد پا به عرصه وجود مى گذارد، هنرمند به دنبال زبان جديد مى گردد و دوست دارد كه از ايدئولوگ ها بيرون بيايد، آن وقت پيكاسو، ونگوگ و خيلى هاى ديگر مى آيند و اين كار را مى كنند، همزمان با آنها هم موسيقيدانان اكسپرسيونيسم وارد مى شوند به دنبال فرمى مى گردند كه جديد باشد. اما زمانى هم رسيد كه در موسيقى غرب، موسيقيدانان به اين نتيجه رسيدند كه خوب چرا در اركسترهايشان مثلاً طبلا، نى، كمانچه و خيلى سازهاى ديگر ندارند، در واقع متوجه شدند كه سازهاى ديگرى با صداهاى ديگر وجود دارد. پس آهنگسازان بزرگ غرب شروع كردند به قطعه نوشتن براى سازهاى مختلف. پس موسيقى تلفيقى موجى است كه فعلاً در موسيقى دنيا رواج دارد و خيلى هم خوب است. چون اساساً موسيقى به فرهنگ خاصى تعلق ندارد و اگر دقيق نگاه كنيد مى بينيد كه موسيقى غربى هم پيشينه اى شرقى دارد. پس نمى شود به موسيقى مثل يك جعبه دربسته غيرقابل تغيير نگاه كرد، هيچ عاملى وجود ندارد كه بخواهد غيرقابل تغيير بماند و خودش را با مسائل محيطى تطبيق ندهد، چون در آن صورت محكوم به زوال است. حتى در موسيقى غرب كه تا اين حد كار آكادميك و فكرى روى آن انجام شده است، مى بينيم كه امروز مجبور شده تا خودش را با شرايط روز وفق دهد، در مورد موسيقى ما هم اين جريان صادق است. در واقع اين موج، گذرا نيست.
•برخورد ديگر اعضاى گروه با موسيقى ايرانى چه طور بود ؟
خيلى خوب و توأم با احترام، دو نفر از آنها سال گذشته به ايران آمدند، دو ماه در ايران ماندند، درس مى گرفتند. با اينكه اين افراد در فرهنگ خودشان نوازندگان توانايى محسوب مى شوند، اما هميشه در طول سفر مشغول يادگيرى نغمات ايرانى هستند، نت هاى مختلف را مى گيرند، هميشه دوست دارند بدانند كه راز اين موسيقى چيست. اصولاً هم جامعه غربى اين روزها نگاه گسترده اى به موسيقى شرق دارد. در نوازندگى هم با تم هاى موسيقى ايرانى بسيار خوب كنار آمدند و همراه شدند، چون ديدشان از بالا نبود، ديد يادگيرى بود. اما ما در ايران ديد بزرگان موسيقى مان اين طور نيست، هميشه نگاهشان معلم گونه است، اما در آنجا خوشبختانه اين طور نيست. ضمن اينكه موسيقيدان غربى ذهنيتى كنجكاو در مورد ارزش ها دارد.
•حضور سازى چون ويولنسل در ميان سازهاى ديگر كه اغلبشان سازهاى بومى و سنتى كشورهاى مسير جاده ابريشم هستند، كمى تضادبرانگيز است. قرار است موسيقى به نوعى عرفان يا همان ميستيسيسم شرقى را در موسيقى برساند و حالا وجود يك ساز غربى با اجراى نوازنده اى معروف چون يويوما كمى غريب است. آن هم در حالى كه قطعه آخر آلبوم به اجراى يك قطعه سلوى ويولنسل توسط اين نوازنده اختصاص پيدا كرده.
ببينيد قبول دارم، قطعه آخر تنها به دليل اينكه يويوما بسيار مشهور است در آلبوم گنجانده شده و وجود يك قطعه سلو از او بى شك در فروش آلبوم بسيار تاثيرگذار بوده. اما عرفان شرقى را نمى توان در سازها تعريف كرد، اين عرفان در فكر و وجود مردم جريان دارد، پس اگر يك نوازنده غربى هم بخواهد با سازش اجراى موسيقى شرق را تجربه كند، اشتباهى مرتكب نشده، كما اينكه يويوما به عنوان بزرگترين ويولنسل نواز كلاسيك دنيا مطرح است، اما دوست دارد كه اكتشاف كند، با موسيقى، عرفان و فلسفه شرق آشنا شود. ممكن است در اجرا و فهم عميق آن تفاوت داشته باشد، اما اغلب موسيقيدانان غربى موسيقى را عميق مى شناسند. ضمن اينكه زمانى كه كارى سفارش داده مى شود، امكانات آن هم سفارش داده مى شود، مثلاً يك قطعه بيست دقيقه اى براى اركستر فيلارمونيك لندن با همراهى گروه كر و... با فلان قدر بودجه سفارش داده مى شود، خب شما هم تكليفتان را مشخص مى كنيد، ما ايرانى ها اگرچه به اين موضوع عادت نداريم، چون در كشور ما نوازنده ارزان است و مثلاً بارها من شاهد بوده ام كه چهارنوازنده ويولن دور هم جمع شده اند و ده خط نت را چهارنفرى اجرا كرده اند، نتيجه آن هم چيزى مى شود كه نام اركستر بزرگ و اجرا با سازهاى آكوستيك را به خود مى گيرد. اما در آنجا دقيقاً اتفاق به دليل گران بودن نوازنده و هزينه هاى ضبط، برعكس است، از اين رو به اركسترهاى بزرگ ساخت قطعه يا پيشنهاد نمى شود يا خيلى معدود و محدود سفارش مى شود. چون اغلب علاقه مندانى كه مى خواهند شب هاى آخر هفته را به كنسرت رفتن اختصاص دهند، ترجيح مى دهند كه يكسرى قطعه معروف و خاطره انگيز را گوش كنند و حالا اگر هم اتفاق افتاد، در كنار آن يك قطعه جديد را گوش كنند. بنابراين اركسترها با توجه به بودجه محدودشان، ترجيح مى دهند كه همان قطعات آماده را اجرا كنند، آهنگسازى در خانه اش نمى نشيند و براى اركستر سمفونيك قطعه بسازد. در ايران براى ساخت آثار ضمانت اجرايى وجود دارد، لذا آهنگسازان هم مى توانند براى اركستر قطعه بسازند. شما در غرب بيشتر با آنسامبل هاى كوچك؛ كوئينتت، كوارتت، تريو و... مواجه مى شويد.
•بيشتر قطعات اين آلبوم حالت داستان سرايى دارند كه بازهم فرهنگ و ادبيات شرق را تداعى مى كند، چرا؟
طبيعى است كه بهترين حالت شنيدن اين موسيقى زمانى است كه روى تصاوير مربوط به آن شنيده شود، مثلاً در قطعه «از ديرباز» داستان فيلم اين طورى است كه ماسك طلاى گرانبهايى پيدا شده كه مربوط به روزگاران بسيار قديم بوده است، لذا اين موسيقى هم بايد گويا و داستان سرا مى بود.
• خب! كمى هم در مورد ساز شما صحبت كنيم، اين طور كه به نظر مى رسد هرجايى كه قرار بوده موسيقى لحظات تراژيك يا حتى نوستالژيك داستان را روايت كند، كمانچه به داد موسيقى رسيده است، چه در قطعاتى كه ژيپينگ ساخته، چه در قطعات ساخته شده توسط خودتان.
كاملاً اتفاقى بوده است، اگرچه زمانى كه نظر آهنگساز اين باشد، شما هم بايد برآورده كننده آن خواسته باشيد، اما واقعيت اين است كه صداى كمانچه هم مى تواند نوستالژيك و تراژيك نباشد. ببينيد تمام اين مجموعه با توجه به نام «جاده ابريشم» فضايى خاطره انگيز را دارد و طبيعى است كه موسيقى آن هم ملهم از همين فضا باشد. در اين موسيقى هم صداهاى شاد شنيده مى شود، اما باز اين شادى نوعى از شادى است كه يك سر آن به گذشته و تاريخ پيوند خورده. در واقع خاطره يك شادى است.
•من فكر مى كنم بيش از هر مسئله ديگرى نقش شعر و ادبيات شرقى در اين موسيقى بارز است، مثلاً ما در اشعارمان ترجيع بند داريم و در «جاده ابريشم» هم شما سعى كرده ايد كه دائماً اين فرم را اجرا كنيد. پيش از اين هم در مجموعه آلبوم هاى «غزل» كه به همكارى شما با شجاعت حسين خان اختصاص داشت، اين فرم ترجيع بند شنيده مى شد.
دقيقاً همين طور است. در تمام كارهاى من اين فرم كه فرم مطلوب من است شنيده مى شود، در مجموعه غزل هم كه به موسيقى ايران و شمال هند مى پرداخت، اين مسئله وجود داشت، چون اگر دقت كنيد فرم خود غزل تداعى كننده اين مسئله است، هر دوى ما از فرهنگى استفاده كرده ايم كه در آن تكرار درست، نقش مهمى دارد. شايد بشود گفت كه ما اين مسئله را از فرهنگ كشاورزى گرفته ايم؛ آميختن، پروراندن و به نتيجه رساندن يك ايده، مثل زندگى كشاورزى؛ كاشتن، صبر كردن و به بار آمدن. اين مسئله هم روى شعر و نقاشى شرق هم تاثير گذاشته است . مثلاً در نقاشى يا نگارگرى ايرانى هم مى بينيم كه هميشه همه چيز، حاشيه ها، خطوط، اسليم ها و... از اطراف و اكناف جمع مى شود تا يك چيز را در وسط اثر هنرى نمايان كنند. اين مسئله هم در موسيقى ما به شدت وجود دارد، اگرچه در حال حاضر در حال از بين رفتن است، چون موسيقيدانان ما به ساخت قطعات كوتاه چند دقيقه اى روى آورده اند، اما من به اين فرم اعتقاد دارم چون كاربرد دارد و به نظر من هر كاربردى به پشتوانه هايش استوار است، مثل اپرا، مثل تعزيه، اگر ما امام حسين نداشته باشيم، تعزيه هم معنا پيدا نمى كند يا حتى اگر كسى داستان عاشورا و امام حسين را نداند، شايد حتى ديدن تعزيه به نظرش خنده دار و بى معنى هم برسد. بنابراين ماجراى ترجيع بند هم فرمى است كه نه تنها در شعر و موسيقى ايرانى و شرقى بلكه در رفتار روزمره ما هم وجود دارد، مثلاً يك ايرانى وقتى بخواهد روى يك مسئله تاكيد كند، آن را چندين بار تكرار مى كند يا اگر به ادبيات دوره قاجار مراجعه كنيد، مى بينيد كه اگر نويسنده خواسته در مورد دوستى صحبت كند اين طور نوشته كه: «بلبل دوستى و مودت و نزديكى و مراودت و مصاحبت و...» چون نويسنده مى خواسته مخاطب دقيقاً به آنچه او مد نظرش بوده برسد. اين ترجيع در خون ماست.
•با اين حال من همه تكرارها را در قطعات شما يكسان نديده ام، نوعى تكرار وجود دارد كه مى خواهد شنونده را بيشتر به فضاى اثر نزديك كند، تكرارى هم وجود دارد كه به قول شما براى رسيدن به عمق و كنه مطلب ساخته شده، اما نوع ديگرى هم تكرار در آثار شما شنيده مى شود كه گاهى شنونده را خسته مى كند.
ممكن است برخى جاها هم خسته كننده باشد، همانطور كه برخى از تكرارها در موسيقى نواحى ما وجود دارد كه اين حالت را دارند، عامل زمان در اين ميان نقش مهمى دارد. در موسيقى مدرن گوش ما عادت كرده است كه به ايجاز نزديك شود و خودش را از بند اين تكرارها رها كند. اما براى من هميشه اين تكرارها معنادار بوده اند. معتقدم كه بايد يك ايده را پروراند، آن را تكرار كرد و بعد سراغ يك چيز ديگر رفت، در حالى كه اصول موسيقى سنتى ما خلاف اين موضوع را مى گويد و ربطى به تاريخ ندارد، اگر به يك نوار نوازندگى سنتى گوش كنيد، متوجه مى شويد كه نوازنده در يك نوار ۱۲ گوشه مختلف را اجرا كرده، در صورتى كه اين مسئله لزومى ندارد و همين كار را مى تواند با سه گوشه هم اجرا كند، همين مسئله قدرت خلاقيت و پروراندن ايده ها و ملودى ها را از نوازنده مى گيرد.
• به موسيقى نواحى اشاره كرديد، شما در بخش هايى از آهنگسازى، از تم ها و حتى ملودى هاى موسيقى نواحى ايران استفاده كرده ايد، مثلاً در قطعه «نويد باران» آواهاى موسيقى تركمنى ايران و حتى جوق جوق هاى آنها يا در برخى از قطعات ديگر موسيقى عاشيق ها شنيده مى شود.
بله، اما دليلش اين بود كه من سعى داشتم بيشتر موسيقى را به موسيقى مغولى نزديك كنم كه خب آن موسيقى هم به فرهنگ و موسيقى تركمن نزديك است. موسيقى در سراسر دنيا مرتبط است، در واقع شبيه به بازى دومينو است. اگر كسى بگويد اين حلقه از موسيقى متعلق به من است و در ساعت ۱۲ ظهر سال پنجم قبل از ميلاد به وجود آمده، مطمئن باشيد سخت در اشتباه است، موسيقى سنتى ما هم همين حالت را دارد، ما به حلقه پيشين و بعدى مان متصل هستيم. پس موسيقى سنتى ايران نيز با موسيقى ديروز شرق و امروز غرب مرتبط است. پس كاملاً ساده انگارانه است اگر فكر كنيم كه موسيقى ما توسط يك عامل ايزوله و خودجوش غيرقابل تغيير به وجود آمده است. بايد از اين دسته از موسيقيدانانى كه دائم داعيه سنت و سنتى بودن را دارند پرسيد كه اصلاً سنت چيست؟ بايد گفت كه سنت هم مثل چيزهاى ديگر به هر حال از جايى شروع شده، اين دوره قاجار بوده يا صفويه؟ اگر اين دوره ها باشد كه ما واقعاً عقب گرد داشته ايم، چون قوم ما ۴۰۰۰ سال تنها در همين نقطه ساكن بوده و پيش از آن هم در جايى ديگر. پس همه به نوعى با توجه به خرد و دانششان موسيقى ساخته اند. مگر ما از آموزه هاى كنفوسيوس و بودا كم بهره برده ايم، خب در ازاى آن بسيارى از فلاسفه آنها هم از حكمت حضرت على و امثالهم استفاده كرده اند. پس دادوستدى در كار بوده و اين «جاده ابريشم» در واقع يك نماد عامى از اين ارتباط ريشه ها است. اينكه در زمان ها دور كسى دو سال در راه مى ماند تا از چين به ايران برسد و زمانى كه به ايران مى رسيد، عاشق يك دختر ايرانى مى شد، ازدواج مى كرد و فارسى ياد مى گرفت و اصلاً ايرانى مى شد و شايد ده سال بعد از آن هم به او مى گفتند «حاج آقا»! پس اين هزار و يك داستان از اين نوع، اين تداخل ها و مراودات فرهنگى را نمى توان ناديده گرفت. پس در واقع اين موضوعات هم نمونه هايى از اينترنت قرون وسطى بوده. پس اين مباحث زيبايى شناسى، فلسفه و... همچنان دور مى چرخد و مى چرخد، اگر قرار باشد من بعد از اين همه كنسرتى كه در آمريكا برگزار مى كنم، كوچكترين تاثيرى روى يك آمريكايى نگذارم، پس اين كنسرت ها بى فايده است. پس اين دادوستد وجود داشته و از بين هم نخواهد رفت.
ادامه دارد ...
منبع : شرق
براي شنيدن فايلهاي فوق به فلش پليير نياز داريد. اگر اين نرمافزار را نداريد: از اينجا دانلود کنيد