تبليغاتX
استاد شجریان - اعتراض استادشجریان به شناسنامه جعلی مولانا
 
شجریان‌کنسرت‌دات‌کام | کلیک کنید

بسیاری از ما رابطه کنونی مان را با شعر فارسی مدیون صدای استاد محمدرضا شجریان هستیم. صدای دلنشین استاد بزرگ موسیقی ایران رنگ تازه ای به شعرهای بزرگان ادبیات فارسی بخشیده است و یکی از این بزرگان مولانا است که او این روزها به خاطر صدور شناسنامه جعلی برایش نگران است. وقتی به دیدارش رفتم تازه از پاریس برگشته بود ، پس از اجرای دو کنسرت که یکی از کنسرت ها در مراسم خداحافظی احمد جلالی نماینده ایران در یونسکو بود و شجریان در طول گفت و گو چندین بار به نیکی از او یاد کرد به خاطر این که در شناساندن فرهنگ ایرانی به جهانیان تلاش کرده است و به فرهنگ ایران خدمت کرده است.
شجريان گفت که به خاطر او به پاریس رفته است نه برای گرفتن مدال موتسارت . گلایه ای هم کرد از نحوه برخورد با جلالی و کنار گذاشتنش . حتی پیشنهاد داد برای قدردانی از او کاری کنیم و گفت که ما نباید کسانی را که به کشور خدمت کرده اند فراموش کنیم.
شجریان از معدود هنرمندان ایران است که در کنار پرداختن به هنر از نقش اجتماعی اش نیز غفلت نکرده است . او پس از زلزله بم با برگزاری کنسرت هایی و یاری جستن از مردم به کمک زلزله زدگان شتافت و پروژه بزرگ باغ هنر بم را آغاز کرد و یکی از کارهای این روزهایش باغ هنر بم است .
فرصت اندک بود و موضوع مشخص. قرار بود درباره مولانا و شناسنامه جعلی که برای میراث معنوی ایران صادر می کنند و کوتاهی های خودمان سخن بگوییم .
آخرین کنسرت شما به یاد مولانا بود . چرا مولانا؟
مي‌دانيد كه سال میلادی جاری به عنوان سال مولانا در جهان تعیین شده است. اولین کار ما در اين سال، کنسرت پاریس بود که هم به مناسبت سال مولانا بود و هم برای تقويت صلح. این کنسرت به دعوت یونسکو انجام شد و در آن دو غزل از مولانا ارائه کردیم، یکي به صورت تصنیف و یک غزل هم به آواز اجرا شد. اما چون دیر گفته بودند، نتوانستیم کارهای بیش تری از مولانا ارائه کنیم . 20 روز مانده به کنسرت به ما خبر دادند و ما هم این کنسرت را برگزار کردیم تا هم یادی از مولانا بشود و هم پیام آوران صلح باشیم به ويژه در زمانه ای که خطر جنگ همه جا را گرفته است.
در سال های اخیر شاهد بوده‌ايم كه خیلی از هنرمندان جهان به مولانا توجه کرده اند ، اما او را به نامی جز مولانا می شناسند. در اغلب اين آثار از مولانا به عنوان رومي ياد مي‌شود. من اصلا نمی دانم چرا این اسم را روی مولانا گذاشته اند و شناسنامه جعلی برای ایشان صادر کرده اند . مولانا بلخی است نه رومی . ایشان در روم فوت کرده، اما نياكان او، پدر و مادرش ایرانی بودند و در بلخ بودند. اگر چه الان بلخ در خاک افغانستان قرار دارد، اما جزء ايران بزرگ بوده و فرهنگ ايراني دارد. مولانا هر چه دارد، از ایران دارد و تمام غرلیات و آثارش به زبان فارسی است نه رومی، خيلي متاسفم كه گاهی خود ما ایرانی ها هم او را با عنوان رومی مي‌ناميم. در جشن خانه موسیقی هم می گفتند رومی . اعتراض كردم که ما نباید بگوییم رومی . گاهی هم می گویند مولاناي رومی. اگر به فرض بنده از بد زمانه ناگزیر بشوم به آمریکا بروم و بعد در آنجا بمیرم، آمریکایی می شوم؟! من به زبان فارسی حرف می زنم ، موسیقی ایرانی کار می کنم ، از فرهنگ ایران بهره می گیرم ، ایرانی ام ، حتی اگر در جای دیگری بمیرم.
این دعوا که دعوای تازه ای نیست !
بله، همين طور است. یادم است سال 53 در جلسه‌اي در تركيه در باره مولانا حضور داشتم. آن موقع محمود تفضلی نماینده فرهنگی ایران در ترکیه بود. ما با ایشان رفتیم. در جلسه اختلاف نظر پيش آمده بود. یک عده می گفتند بلخی یک عده می گفتند رومی . ایشان دید نمی تواند یک طرف بحث را بگیرد ، گفت ما خیلی متاسفیم که بخواهيم برای مولانا شناسنامه صادر کنیم، منظورش اين بود كه از این حرف‌ها دست برداریم.
هنوز دولت تركيه در اين جهت مي‌كوشد كه مولانا را به خود منتسب كند. ایشان را رومی مي‌خواند و به خودشان منتسب مي‌کنند ، اما واقعا مولانا ربطی به ترکیه ندارد. شعرهاي او معناي عميق انساني دارد و از دايره جغرافيايي خارج است و به نوعي به فرهنگ جهاني تعلق دارد. او اين نگاه را از فرهنگ ايراني گرفته، به زبان فارسي شعر گفته و از موقعيت فرهنگ ايراني به انسان نگاه مي‌كند، از فرهنگ ایرانی نشات گرفته و تحت تاثیر عرفای بزرگ ایرانی مثل عطار بوده است. پدرش هم در زمینه فرهنگ آدم متشخصی بوده و از همه مهم‌تر کسی که آتش به خرمن مولانا می زند و او را از پوسته تنگ خودش بیرون می آورد، شمس تبریزی يعني يك ايراني بوده است. این ها همه نشان می دهد که ایشان رومی نیستند و بلخی هستند. ما ایرانیان باید با جديت این موضوع را برای جهانیان بازگو کنیم و مولانا را به جهانیان یشناسانیم و بگوییم که مولانا ایرانی است و از ميراث غني فرهنگي خود دفاع كنيم و نگذاريم كه ميراث عميق فرهنگي ما گرفتار دست‌اندازي ديگران بيگانه شود.
به نظر شما چرا مولانا این قدر در جهان مورد توجه قرار گرفته در حالي که دیگر شعرای برجسته ما مثل سعدی و حافظ مورد توجه نیستند؟
این بحث بحثی جامعه شناختی است و باید جامعه شناسان نظر بدهند . من از این جهت نمی توانم بحث کنم و مطالبی که می گویم نظر شخصي است و بايد در اين زمينه تحقيق و بررسي دقيق‌تري انجام داد. دو تن از شعرای ما در جهان خيلي شناخته شده‌اند؛ یکی خیام و ديگري مولانا. شعر دعوت به زندگي است. مي‌گويد كه قدر عمرت را بدان ، قدر لحظه هایت را بدان. همین زندگی خیلی مهم است و قدر همین زندگی را بدان. شايد پيام خيام از جنبه‌هاي شعري و هنري كارش مهم‌تر باشد و اين پيام است كه براي همه مخاطبان قابل فهم و ترجمه است. مولانا هم تقریبا همین را دنبال کرده است :
من به تقدیرم و تقدیر هم از ذات من است
قادر هر دو جهانم تنناها یاهو
با این که مولانا در زمانه ای مي‌زيسته كه خیلی راحت می توانستند انگ کفر به او بزنند و می زدند اما او آشكار يا در لفافه حرف خود را مطرح مي‌كرد و در قالب شعر نظرات خود را ارائه مي‌كرد. تصور مي‌كنم دليل این که این دو شاعر مورد توجه جهاني قرار گرفته‌اند، يكي به دليل همين پيام آنهاست.
البته مولانا شهرت جهاني بيشتري دارد و گاهي هم تفسيرهاي عجيب و غريبي از شعرهاي او مي‌شود.
دليلش باز بودن شعر مولاناست كه امكان تفسيرهاي مختلف را مي‌دهد. هر کس شعر مولانا را می خواند يا می شنود، نقش خود را در آب می بیند، به این خاطر که مولانا رهاست، پايبند خرافات و قالب‌هاي بسته نيست. از هر چارچوب تنگ محدود كننده رهاست.
نكته ديگر در باره دليل استقبال جهاني به مساله ترجمه باز مي‌گردد. ترجمه کردن شعرهای اين دو شاعر يعني خيام و مولانا مثل ترجمه ديگر شعرا دشوار نيست. به خصوص در مورد خیام مي‌توان چنين سخني گفت.
یعنی نسبت به حافظ وسعدی؟
- بله حافظ را نمی شود ترجمه کرد ، سعدی را هم نمی شود ، این ها ایماها و اشاراتی دارند که دنیاي غير ايراني نمی فهمد ، چون با زبان و فرهنگ خاص آن آشنا نيستند. این زبان یک حالاتی دارد که ترجمه کردنش سخت است . معتقدم ترجمه حافظ، نشدنی است و هر کس ترجمه کند، آن را خراب کرده است . بسياري از غزلیات سعدی را هم نمی شود ترجمه كرد. اما خیام را خیلی راحت تر می شود ترجمه کرد ، چون زبان صريح‌تر و آشكارتري دارد.
یا به این خاطر که معنی بیش تر اهمیت دارد تا عناصر شعری.
- بله معنی بیش تر اهمیت دارد . خوب مولانا هم اغلب ابیاتش این گونه است و راحت می شود ترجمه اش کرد. البته مقصودم اين نيست كه معني در شعر حافظ مهم نيست يا در شعر مولانا جنبه‌هاي هنري اهميت ندارند. نه، زبان حافظ داراي پيچيدگي‌اي است كه ترجمه آن را دشوار مي‌كند.
یعنی فقط همین مسئله ترجمه پذیری باعث معرفی بهتر مولانا شده است ؟
در کنار این باید فعالیت های دولت ترکیه را هم اضافه کنیم . دولت ترکیه برای این در جهان یک نشان فرهنگی برای خود بسازد، مولانا را با نام رومی به جهان معرفی کرده و در این زمینه خیلی سرمایه گذاری کرده است و پيوسته این را تکرار می کند و سعی بسيار مي‌كند كه که ایرانی بودن مولانا فراموش شود. نزديكي تركيه به غرب هم كمك كرده و اين تبليغات موثر افتاده است. جهان هم امروز مولانا را بيشتر به عنوان رومی مي‌شناسد. اخیرا شنیده ام که حتی ابیاتی ترکی برای مولانا جعل کرده اند و لابلای آثار او جاي داده‌اند. اين سرمايه‌گذاري در شناختن مولانا موثر بوده است ولي به تحريف او نيز منجر شده است. به نظر من ما باید روی این مسئله کار بکنیم . جامعه شناسان ما ، ادبای ما ، کسانی که با تاریخ و ادبیات و فرهنگ ما آشنا هستند، همه ايرانيان علاقمند و شيفته فرهنگ غني ايراني بايد اهتمام كنند و از از ميراث فرهنگي خود دفاع كنند. اين يك ضرورت فرهنگي است.
استاد البته این مسئله فقط درباره مولانا نیست . در ماه های اخیر در خبر ها بود که ابن سینا را در اسناد رسمی به عنوان دانشمند عربی معرفی کرده اند یا شخصیت های دیگر ایرانی را.
- بله متاسفانه . منِ ايراني هر چه دارم از فرهنگ و ادبيات است. اگر حرفی برای طرح داریم به خاطر ادبیات وفرهنگ کهن‌مان است والا در سیاست يا صنعت و اين نوع حوزه‌ها كه اهميت چنداني نداريم. خوب همين امر افتخارآميز را هم دارند از ما مي‌گيرند. ابن سینا می شود عرب ، مولانا می شود رومی و متاسفانه و متاسفانه ما هم ساکت نشتسه ایم، همه ما ساكت هستيم. مسئولان ساكتند، اهل فرهنگ ساكتند و در غفلت و سكوت ما، ديگران دارند فرهنگ ما را از آن خود مي‌كنند. در حالی که همه اين بزرگان و دانشمندان از فرهنگ ایران برخاسته‌اند. ایران بزرگی که تکه تکه کنده شد و جدا شد و فقط بخش مرکزی اش به نام ايران مانده است . همسایه ها همیشه نشان های فرهنگی ما را به نام خودشان قلمداد کرده اند و ما هم چیزی نمی گوییم .
یک بحثی است درباره ثبت جهانی میراث معنوی در یونسکو که از ایران هم می خواستند نوروز و تعزیه و... را ثبت بکنند که گویا نوروز به طور مشترک به نام ایران و چند کشور همسایه ثبت شد . تعزیه ظاهرا نقص مدارک بود و به هر حال ثبت این ها ممکن نشد . بخشی از میراث معنوی ما دارد به نام دیگران ثبت می شود و به قول شما ما ساکت نشسته ایم . چرا این اتفاق ها برای ما ایرانیان بیش تر از دیگران می افتد ؟
معتقدم دولت‌هاي ما خیلی مقصرند و کوتاهی می کنند . این کار ها را دولت ها باید بکنند و دولت بی توجه است . می دانید که ابن سینا به نام ایران در یونسکو ثبت شده و یک مدال هم به نام او و با عنوان اخلاق در علم ساخته شده است. مولانا هم به نام ایران ثبت شده ، و قرار است مدالی هم به نام ایشان درست کنند. البته فکر کنم به صورت مشترک با ترکیه. اما به هر حال تلاش هایی شده و به نام ایران ثبت شده اند . این کارها را هم آقای دکتر جلالی بنیان گذاشتند و با جديت دنبال كردند. به هر حال دولت ها باید متوجه این موضوع باشند ، چون میراث فرهنگی ما تاریخ ماست ، شاسنامه ماست . مردم که گرفتار زندگی روزمره اند و كاري از دستشان برنمي‌آيد. مسئولیت متوجه دولت و دستگاه‌هاي فرهنگي است. این ها باید توجه کنند. در سال های گذشته پنج اثر باستانی ما ثبت جهاني شد که باز به همت و دلسوزي آقای دكتر احمد جلالی بود. مثل پاسارگاد ، گنبد سلطانیه ، ارگ بم. حتی قنات ها را هم به نام ایران به ثبت دادند که بعد ها اصلا پایگاه قنات در جهان را در ایران خواهد بود. این ها کارهایی است که شده است و موجب افتخار ايراني است و بايد شايسته قدرداني كسي كه چنين تلاشي كرده است.
اما به نظر می آید که بیش تر نقش شخصی ایشان باشد تا برنامه ریزی
- بله واقعا دلسوزی و ابتكارات شخصی ایشان بوده است. آقای دكتر جلالی چون اهل ادب و شعر و فرهنگ است و از تاریخ ایران آگاهی دارند و تعصبی روی ایران دارند، اين كارها را انجام داده است. در 9 سالی که به عنوان نماینده ایران در يونسكو بوده، خیلی تلاش کرد که فرهنگ ایران را بشاساند و این آثار را ثبت كند. مي‌دانيد كه ثبت هر یک از این آثار دشواري بسياري‌ دارد. تلاش زيادي بايد صرف شود. و ايشان با دلسوزي و از خودگذشتگي اين كار را كرده است.
کار آقای جلالی تمام شده در یونسکو؟
-بله ایشان تغيير كرد و جانشین برایش انتخاب می شود.
كنسرت شما در پاريس در مراسم توديع ايشان بود؟
بله، من تصميم گرفتم به عنوان يك ايراني از او به سبب تلاشي كه براي فرهنگ ايران كرده، تشكر كنم. در طول سال‌هاي فعاليت هنري خود در مراسم توديع هيچ مقامي شركت نكرده‌ام ولي لازم دانستم كه از ايشان به تشكر كنم. به همين دليل در مراسم توديع شركت كردم.
استاد شما بیش تر روی نقش دولت در این زمینه تمرکز کردید، اما جامعه فرهنگی و هنری چه نقشی می توانند داشته باشند؟
- خیلی می توانند نقش داشته باشند. این ها باید دولت را آگاه کنند در روزنامه ها ، کتاب ها و....
فکر نمی کنید که اهل هنر و فرهنگ هم به اندازه دولت کوتاهی کرده اند؟
همه کوتاهی کرده ایم
شما حاضرید برای این کار پیش قدم شوید برای طرح این موضوع ها در مجامع جهانی ؟
- بله كاملاً. اگر كاري از دست برآيد، كوتاهي نخواهم كرد.
اگر شخصیت فرهنگی ، هنری و علمی ایران که در جهان شناخته شده اند موضع گیری کنند، خيلي موثر خواهد بود.
- بله درست است. البته نقش و وظيفه ادباي ما بيشتر از گروه‌هاي ديگر است و بايد در اين كار پیشگام شوند. در عين حال، اهل فلسفه، اهل فرهنگ و انديشه نيز بايد همراهي كنند تا بتوانيم از هويت فرهنگي خود دفاع كنيم. شخصيت‌هاي بزرگي داريم كه مي‌توانند به پيشبرد اين كار كمك كنند. من هم كاملاً آماده‌ام تا دست به دست هم بدهیم و این مسئله را به جهانیان بشناسانیم. پيشنهاد مي‌كنم در گام اول، نامه‌ای خطاب به مدير كل يونسكو نوشته شود. مي‌توان با آقای دکتر جلالی که سابقه خوبی در یونسکو دارند، مشورت شود . اهل ادب و فرهنگ و استادان و کسانی که سری در میان سرهای فرهنگی دارند و حرفشان خریدار دارد، حتما با این کار موافق اند. آنها هم به ميدان بيايند تا كار را پيش ببريم.
به هر حال ما نباید بگذاریم، این فرهنگ را كه سرمايه ماست، از ما بگیرند. باید این سرمایه را حفظ کنیم. راهش هم این است که دائم به دولت و دستگاه‌هاي فرهنگي یادآوری کنیم و آگاهی بدهیم که پيگير مسئله باشند. به هر حال من حاضرم و در این زمینه هر کاری از دستم بر می آید، كوتاهي نخواهم كرد.
استاد شما همیشه در کنار کار موسیقی به مسائل دیگری نیز توجه داشته اید و گاهی از موسیقی نیز در این راستا کمک گرفته اید و یک نقش اجتماعی هم ایفا کرده اید ، حالا بخشی از این ها مثل اعتراض به ابتذال در تلویزیون که سال 1354 بود و گفتید که دیگر صدایتان پخش نشود که چنین موضع گیری را در سال های اخیر هم داشتید یا بحث باغ هنر بم و کاری که برای مردم بم دارید انجام می دهید و موارد دیگر ، البته هنرمندان دیگری هم بوده اند که کارهایی کرده اند ، اما این کار ها معمولا در ایران همیشه در حد فردی می ماند و به یک کار جمعی تبدیل نمی شود.
- بله واقعا در بین ما ایرانی ها روح جمعی وجود ندارد . همه چیز فردی انجام می شود .
مثلا ماجرای باغ هنر که شما آن اوائل اعلام کردید تعدادی از هنرمندان و کسان دیگر اعلام همکاری کردند ، اما گویا الان خبری از خیلی از آن ها نیست
- نه اين طور نيست. اين‌ها هستند و هنوز هم در كنار ما هستند و تایید می کنند و خیلی ممنونیم که در همین حد هم همراهی می کنند و امیدواریم که به مرحله عمل برسد. اما امیدواریم که همه اين كارها و تلاش‌هاي به جایی برسد. باید مدام گفت و یادآوری کرد تا کار ها به جایی برسد. من خوش‌بينم و اميدوارم.
استاد شما همیشه فاصله تان را با اهل قدرت حتی آن هایی که به نظر می رسیده از نظر فکری به شما نزدیک هستند ، حفظ کرده اید و از بیرون برای علاقه مندان آثارتان در رفتار شما با اهل قدرت یک غرور قشنگی دیده می شده ، اما چند ماه گذشته خبر رسید که دیداری خصوصی و در پشت درهاي بسته با آقای صفار هرندی داشته اید و چیزی از مذاکرات هم منتشر نشد . ماجرا چی بود؟
- متاسفانه سوء استفاده ای بود که یک عده از این ماجرا کردند. اصلا ماجرا اينطور نبود كه مطرح شد. سالگرد تاسیس خانه موسیقی بود و آقای نوربخش رییس خانه موسیقی خیلی اصرار کرد که بروم و من هم گفتم قبول كردم. البته من همواره به دليل اين نوع مسائل حاشيه‌اي و نادرست از حضور در محامع پرهيز مي‌كنم. رفتم و مثل همه مدعوین نشستم آن جا. بعد در همان جلسه از من خواستند كه جایزه ها را بدهيد. به احترام اهل موسيقي، پذيرفتم. بعد که برنامه تمام شد، رییس خانه موسیقی گفتند که آقای وزیر آن جا نشسته اند و تمايل دارند با شما حال و احوالی بکنند. منش من هميشه رعايت ادب بوده است و پذيرفتم. حال و احوال کردیم و ایشان دعوت كردند براي صرف چاي به بالا برويم. در آن سالن پذيرايي 20-30 نفر هم با ما بالا آمدند. مذاكره‌اي نبود حتي ملاقاتي پشت درهای بسته نبود. 10 دقیقه ای یک چایی خوردیم و آمدیم. وقتي گفتند پشت درهای بسته مذاكره شده است، خيلي ناراحت شدم. گفتم اگر پشت درهای بسته بوده پس آن عکس را چه كسي گرفته است؟ من نمی دانم برای چه چنين اكاذيبي منتشر مي‌شود. نه من نیازی دارم که بگویم با آقای صفار هرندی دیدار داشتم و نه ایشان نیازی دارند که بگویند من با شجریان دیدار داشتم. اصل ماجرا تماما اين بود.
شما با وزاری قبلی هم دیدار داشتید ؟
خیلی، اما قبلا این گونه منعکس نمی شد. ببینید من اگر بدانم جایی صاحب منصبی هست معمولا آن جا نمی روم ، اما اگر بر سر اتفاق جایی رفتم که صاحب منصبی بود، مثل بقیه با او سلام و احوالپرسی می کنیم. ادب اينطور اقتضاء مي‌كند. قبلا هم این کار را می کردم و هنوز هم اين كار را مي‌كنم. قبلا ديدارهايي در اين حد بوده اما اينطور و به نادرست منعكس نمي‌شد. اين نحو انعكاس باعث سلب اعتماد از رسانه‌هاي عمومي مي‌شود.
البته خبر را روابط عمومی داده بود
- من از جزييات اطلاعي ندارم و مايل نيستم بر اساس اين شايعات اظهار نظر كنم. نمي‌دانم چه كسي يا نهادي اين خبر نادرست و كذب را داده است. همانطور كه بارها گفته‌ام من دفتری دارم به نام دل آواز که شماره تلفنش پشت تمام نوارهای من هست. روزنامه ها و ديگر رسانه‌ها می توانستند زنگ بزنند و بپرسند که جریان چه بوده؟ آیا این حرف درست است ؟ صدربار هم گفته ایم اما باز هم این اتفاقات تکرار می شود و حیف است که برخی از خبرنگاران و روزنامه ها هم دقت نمی کنند. حالا آن ها که چنین چیزهایی را اعلام می کنند لابد هدفی دارند ،اما این هدف زودگذر است و بالاخره بعدا که معلوم می شود اصل موضوع چیست .
سال آینده برای مردم چه عیدی خواهید داشت ؟ کنسرت ها و برنامه های سال آینده تان چیست؟
برنامه‌اي را در دست تمرين و اجرا داريم و به زودي در استوديو ضبط خواهيم كرد. بنا دارم در سال آينده كنسرتي هم در تهران و احتمالا در چند استان برگزار كنم كه به وقت خود اطلاع‌رساني خواهد شد.
استاد از اين كه دعوت مصاحبه با ما را پذيرفتيد، ممنونم. اميدواريم كه همت شما مساله مولانا را دنبال كنيم. ما در روزنامه اين كار را پيگيري مي‌كنيم و باز هم مزاحم شما خواهيم شد كه در اين ماجرا ما را كمك كنيد.
من هم از شما تشكر مي‌كنم كه به مسائل فرهنگي حساسيت نشان مي‌دهيد و در دفاع از ميراث فرهنگي ايران، هر كاري از دست من برآيد، انجام دهم. من فرزند اين فرهنگ هستم و به عنوان فرزند اين سرزمين و فرهنگ، وظيفه خود مي‌دانم كه در دفاع از آن تا جايي كه مي‌توانم بكوشم.
*این گفت و گو در ویژه نامه نوروزی اعتماد ملی منتشر شده است ، چون هنوز آن جا روی سایت نرفته است ، این جا منتشرش می کنم تا کسانی هم که به نسخه چاپی آن دسترسی ندارند ، بتوانند بخوانند.

منبع : وبلاگ هنوز

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/01/01ساعت 22:43  توسط فرشید احمدی  |   |  پست ميل [ بازديد]
آمار بازديدکنندگان




استاد شجريان در ويکي پديا

فارسي
English
Polski

Baznegar


جهت اضافه کردن لينک خود ابتدا بايد لينک اين وبلاگ را تحت عنوان "وبلاگ استاد شجريان" در وبلاگ خود قرار دهيد
نظرخواهي

درحال حاظر هيچ نظر سنجي وجود ندارد

خبرنامه





Powered by WebGozar


آواها از وبلاگ ملکوت

فقط مي توانيد بشنويد.امکان دانلود نيست

  براي شنيدن فايل‌هاي فوق به فلش پلي‌ير نياز داريد. اگر اين نرم‌افزار را نداريد: از اينجا دانلود کنيد

معرفي اشعار و آثار


همکاران اين بخش

جستجو

Google




در كل اينترنت
در وبلاگ استاد شجريان

زندگینامه

تولدم روز اول مهر ماه سال یکهزارو سیصد و نوزده خورشیدی در مشهد است، در خانواده ای که پدر بزرگم (علی اکبر) صدای بسیار رسایی داشته و به زیبایی آواز می خوانده است. او از مالکین بزرگ مشهد بود و از خواندن در جمع پرهیز داشته ، گاه برای دوستان سرشناسی که به دیدارش می آمده اند می خوانده است. پدرم مهدی از صدای پر طنین و رسا برخوردار بود و در جوانی آواز خواندن را شروع می کند ولی خیلی زود در محیط بسته و سنتی به قرائت قرآن رو آورده و تا آخر عمر بر همان عقیده باقی ماند و آواز را رها کرد و در قرائت قرآن جایگاه خاصی در مشهد پیدا نمود و شاگردان زیادی برای تلاوت قرآن قرآن تربیت کردکه از جمله خود اینجانب است. تمام وقت من از شش سالگی به خواندن قرآن با صدای خوش می گذشت . در دوازده سالگی شهره ی خاص و عام بودم و در مجامع بزرگ مذهبی و یا سیاسی آن موقع تلاوت اول برنامه با من بود. به علت توانایی در تلاوت قرآن با صدای خوش، چشم و چراغ همه اعضاء و دانش آموزان مدرسه و مردم بودم. در سال چهارم دبیرستان بر خلاف خواسته ام به دانشسرای مقدماتی رفتم و راه معلمی پیش گرفتم و از بیست سالگی به معلمی در دهات خراسان پرداختم. یک سال بعد ازدواج کردم با دختری که او هم معلم دبستان بود. همسرم خیلی با من همراه بود و با کمک او بر مشکلات مالی یک زندگی بسیار محقر پیروز شدیم. از نوجوانی برای فراگیری گوشه های آوازی به هر دری می زدم و از هر کسی که شمه ای اطلاع داشت سئوال می کردم. به ندرت دسترسی به رادیو پیدا می کردم تا موسیقی دلخواهم را بشنوم آن هم زمانش کوتاه بود و حاصلی نداشت ، تا اینکه در محیط شبانه روزی دانشسرا میسر شد "برنامه گلها" و برنامه "ساز تنها" را بشنوم و تمریناتم را شروع کنم . کمی بعد دبیر موسیقی مان آقای جوان نیز راهنمایی و کمک کردند. بیشترین تمرینات سازنده در دوران معلمی در خارج شهر بود که فراغتی داشتم و اغلب به کوه و صحرا می دم و تکنیک و متد را با سلیقه ی خودم تجربه و تمرین می کردم و صداهای گوناگون و تحریرها و چهچه ها را دستور کار خود قرار داده بودم.دوستم همکلاسیم (ابولحسن کریمی) از ابتدای کار معلمی سنتوری با خود آورده بود که بنوازد ، ترغیب شده مضراب دستم بگیرم و ببینم می شود زد ، بعد دیدم عجب کار مشکلی است تا دمدمه های صبح نشستم و ان قدر تمرین کردم تا توانستم آهنگی را دست و پا شکسته اجرا کنم و از آن به بعد سنتور شد یار غار من. چندی بعد صدای سنتور جلال اخباری را از رادیو مشهد شنیدم و خوشم امد ، پیدایش کردم و با هم دوست شدیم . سازی می زد و من هم می خواندم و تمرینات آواز با ساز و فراگیری نت و نواختن صحیح سنتور را با ایشان شروع کردم. همان ابتدای کار هم صدای سنتور مشقی ام بسیار بد بود به فکر افتادم که سنتوری بسازم. کمی نجاری می دانستم با زیر رو رو کردن تمامی کاروانسراها و چوب فروشی ها و با دادن یک انعام 5 توانی الوار پهن از چوب توت بیست ساله را پیدا کردمآن را مطابق اندازه ها بریدم . در ان زمان کسی در مشهد گوشی سنتور نمی فروخت ، مجبور شدم صد عدد میخ نمره شش بخرم و آن ها را با سوهان دستی کوچک کنم. این سنتور که دوازده خرکه بود ساخته شد و من با یک دلبستگی عجیب به این ساز ، تمرینات سنتورم را بیشتر کردم. با اینکه برای اولین بار بود چنین کاری کرده بودم و در مورد پل گذاری سنتور تجربه و اطلاعی نداشتم ولی سنتور صدای دلنشینی داشت. غیر از آن سنتور سنتورهای دیگری ساخته یا در حال ساخت داشتم که کا پل گذاری را برای موزون تر کردن صداها تا به حال ادامه داده ام و خوشبختانه به نتایج قابل توجهی هم رسیده ام . در نظر دارم در آینده کتاب یا جزوه ای درباره ی تجارب کار پل گذاری های گوناگون که روی سنتورها کرده ام همراه با نتایج آن ها منتشر کنم تا در این زمینه کار مفیدی انجام داده باشم در سالهای بعد از چهل با هنرمندان رادیو خراسان آشنا شده بودم ولی حاضر به ضبط برنامه موسیقی نبودم . در رادیو خراسان گاه اشعار عرفانی و مذهبی و گاهی تلاوت قرآن داشتم. سال 1345 خورشیدی به اصرار دوستم ابوالحسن کریمی برای شرکت در امتحان شورای موسیقی به اتفاق او به تهران رفتم. راهی برای نام نویسی و شرکت در امتحان پیدا کردیم. در اتاق شورا میز کنفرانس بزرگی بود و حدود 12 تا 13 نفر اعضا شورا نشسته بود ، آقای مشیر همایون شهردار رییس شورا و آقایان حسنعلی ملاح ، علی تجویدی و مختاری و دیگران بودند. گفتند بیات ترک بخوان ! من هم از مایه بلند دو سه بیتی خواندم و در مایه ی بم فرود امدم . ضربی با یک شعر هم به درخواست آقای ملاح خواندم.بعد اقای تجویدی پرسیدند تصنیف هم می خوانی ؟ چون تصنیف خواندن را دوست نداشتم و دون شان آواز خوان می دانستم ، بسیار جدی گفتم ابدا. جوابی که بعد از یکماه از نتیجه امتحان به ما دادند این بود که فعلا رادیو بودجه ندارد که خواننده استخدام کند و فعلا رادیو نیاز به خواننده ندارد. سال بعد به وسیله آقای دکتر شریف نژاد (که معاون رادیو خراسان بود و بسیار به من لطف داشت) قرار گذاشتیم در تابستان که ایشان در تهران هستند من هم به تهران بروم . باایشان شبی به منزل آقای حسین محبی (که اپراتور با سابقه رادیو و برنامه ی گل ها بود) رفتیم و او که دوستی نزدیکی با دکتر داشت فردای آنروز مرا همراه با یک نوار که در " سه گاه " خوانده بودم به اقای داود پیرنیا (مسئول و تهیه کننده ان زمان برنامه گلها ) معرفی کرد که همان معرفی راهگشای من به رادیو ایران و و برنامه ی گلها که منظور اصلی ام بود گردید. با سپاس از دلسوزی های ابولحسن کریمی و محبت های دکتر شریف نژاد و یادی خوش از زنده یاد حسین محبی . 1319 تولد اول مهر ماه در مشهد 1324 اغاز خوانندگی های کودکانه در خلوت 1326 ورود به سال اول پانزدهم بهمن در مشهد. 1327 اموختن تلاوت قران در نزد پدر 1328 شرکت در مجمع تلاوت قران در نه سالگی. 1329 اغاز تلاوتهای قران در میتینگها و اجتماعات سیاسی ان سالها . گذراندن سال چهارم مدرسه در دبستان فرخی. 1331 تلاوت قران برای اولین بار در رادیو خراسان به دعوت رییس رادیو. 1332 قبولی در امتحانات شم ابتدایی با عنوان شاگرد ممتاز در بین دانش اموزان مشهد.اغاز تحصیل در دبیرستان شاه رضا. 1334 شرکت در مسابقات فوتبال دبیرستانهای مشهد. 1336 ورود به دانشسرای مقدماتی در مشهد.اشنایی با اقای جوان اولین معلم موسیقی شجریان ( معلم سرود و موسیقی دردوران تحصیل در دانشسرای مقدماتی در مشهد). 1338 اغاز همکاری با رادیو خراسان و اجرای اوازهای بدون ساز و قراعت قران برای رادیو به طور افتخاری. 1339 دریافت دیپلم دانشسرای مقدماتی و استخدامدر اموزش و پرورش و انتقال به بخش رادکان و تدریس در دبستان خواجه نظام الملک و اشنایی با سنتور. 1340 اشنایی با نت و فراگیری سنتور نزد اقای جلال اخباری و شروع سنتور سازی و تحقیق برای بهتر کردن صدای سنتور . جشن عقد کنان در 21 مهر ماه با دوشیزه فرخنده گل افشان در شهر قوچان. 1341 جشن عروسی در مشهد (در 20 مرداد ماه) و اغاز یک زندگی خانوادگی سی ساله با ایشان که حاصل ان سه دختر و یک پسر است. 1342 انتقال از بخش رادکان به روستای شاه اباد مشهد به عنوان مدیر دبستان شاه اباد. تولد راحله فرزند اول در 2 مهر ماه در مشهد. ساختن اولین سنتور خود با چوب توت. 1344 تولد دختر دوم افسانه در 28 اردیبهشت ماه در مشهد.(افسانه بعدها با پرویز مشکاتیان ازدواج میکند).انتقال از شاه اباد به شهر مشهد و تدریس در کلاس ششم دبستان پهلوی از مهر ماه.شرکت در مسابقات والیبال معلما مشهد. 1345 انتقال از دبستان پهلوی به دبستان عبداللهیان مشهد و نظامت و معاونت دبتان مذکور. 1346 تدریس در دبستان های مشهد و انتقال در 25 اذر از مشهد به تهران.تدریس در دبیرستان صفوی . اغاز فعالیت با برنامه های رادیو ایران. اشنایی با استاد احمد عبادی. راه یابی به کلاس درس اواز استاد اسماعیل مهرتاش و انجمن خوشنویسان نزد استاد بوذری.اشنایی با رضا ورزنده (استاد سنتور) در تابستان همین سال. اجرا و ضبط اولین برنامه ی در رادیو ایران که با عنوان ((برگ سبز شماره ی 216 )) در شب جمعه 15 اذر ماه پخش شد.کار در رادیو با نام مستعار ((سیاوش بیدکانی)) تا سال 1350 خورشیدی و بعد در رادیو و تلویزیون با نام خودش. اشنایی با اسماعیل مهرتاش در کلاس اواز ایشان. 1347 انتقال از اموزش و پرورش به وزارت منابع طبیعی . راه یابی به کلاس خط استاد حسن میرخانی. 1348 تولد دختر سوم مژگان در 27 هردیبهشت ماه در تهران. تاسیس و شروع رادیو اف-ام به طریقه ی استریو فونیک و اجرای برنامه ی ((سه گاه)) به همراهی سه تار عبادی و تار مجد برای اولین بار به طریقه ی استریو . شرکت در جشن هنر شیرازبرای اولین بار. قبولی در امتحان خط (مرحله ی عالی) . راه یابی به کلاس خط استاد حسین میرخانی. 1349 اغاز همکاری با برنامه های تلویزیون ملی ایران در برنامه ی ((هفت شهر عشق)) غیره. قبولی در امتحان خط (مرحله ی ممتازی) انجمن خوشنویسان وزارت فرهنگ و هر . سفر به برغان با استاد حسین میر خانی (خطاط) ابراهیم بوذری (استاد خط شجریان) خسرو زعیمی ( مدیر عامل انجمن خوشنویسان)فرامرز پیل ارام(نقاش و استاد نقاشیخط شجریان). ...ادامه...
کافي شاپ


add

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

Search Engine Optimization