تبليغاتX
استاد شجریان - دو گفتگو با سعيد فرج پوري
 
شجریان‌کنسرت‌دات‌کام | کلیک کنید

در خدمت سعید فرج پوری نوازنده ی پرتوان ساز کمانچه در ایران هستیم – به بهانه ی کنسرت های ایشان با استاد شجریان با ایشان گفتگو نشستیم و امیدواریم تمام کسانی که علاقه مند به موسیقی ایرانی چه در ایران و چه در اروپا و آمریکا هستند و سوالاتی در رابطه با موسیقی دارند در این مصاحبه به پاسخ های خود دست یابند.
قبل از هر چیز می خواستم از نقطه ای که موسیقی را شروع کردید و به نواختن کمانچه پرداختید برای ما سخن بگویید؟
من هم سلام و عرض ادب دارم به همه ی دوستان در هر جایی که هستند و امیدوارم که خوب و خوش باشند. من از کودکی موسیقی را شروع کردم نقطه ی آغاز کار من در سنندج بود که خدمت استاد حسن کامکار آموزش موسیقی را شروع کردم  بعد از چند سالی یک ارکستر خردسالان تشکیل داشتیم که فعالیت های گروهی انجام می دادیم و طی رشد سنی در ارکستر بزرگسالان – ارکستر وزارت فرهنگ و هنر آن زمان و کنسرت های مختلف در شهرهای مختلف ایران اجرا می کردیم و بعد از آن به تهران مهاجرت کردم وارد گروه شیدا به سرپرستی آقای محمد رضا لطفی در کانون فرهنگی هنری چاووش فعالیت کردم و همچنین در گروه عارف هم فعالیت های موسیقائی داشتم همچنین با گروه آقای پایور و گروه آوا با خوانندگی آقای شجریان و از سال 2000 میلادی هم با گروه دستان همکاری می کنم و در کنار این فعالیت ها یک بخش هم کار را هم به تدریس اختصاص دادم در کانون چاووش – مرکز حفظ و اشاعه – دانشگاه هنر – هنرستان موسیقی و ....
 _ سعید فرج پوری به اسانی اسامی را نام میبردکه هر کدام انها وادی خاصی از سرزمین عشق در دنیای موسیقی معاصر ما هستند مخصوصا چاووش که نقطه ی عطف موسیقی ایران به شمار می   رود خواهشم این است  که بیشتر در مورد چاووش صحبت کند؟
تقریبا از 28 سال پیش من وارد کانون فرهنگی هنری چاووش شدم واقعا در آن موقع با توجه به انقلاب ایران و فعالیت های محدود موسیقائی کشور بار موسیقی به دوش بچه های چاووش بود. نوازندگان چاووش در 2 گروه فعالیت می کردند : 1) گروه شیدا به سرپرستی آقای محمد رضا لطفی  2) گروه عارف به سرپرستی پرویز مشکاتیان و حسین علیزاده و هر از گاهی این 2 گروه با هم جمع می شدیم و برنامه ی مشترکی را انجام می دادیم.
دوستان عزیزی در این گروه ها بودند از جمله برادران کامکار ها – علی اکبر شکارچی – هادی منتظری – حمید متبسم – زیدا... طلوعی – فرخ مظهری – مجید درخشانی – ارشد طهماسبی – جمال سماواتی – عبدالنقی افشار نیا – جمشید عندلیبی – ناصر فرهنگ فر – ارژنگ کامکار – و.....
در ضمن از راهنمایی های بی دریغ آقای هوشنگ ابتهاج هم بسیار استفاده می کردیم و یکی از پشتوانه های کانون چاووش بودند.
آن موقع کانون چاووش در خیابان حقوقی واقع شده بود و محل تدریس ما هم بود در واقع هم محل تدریس ما بود هم محل تمرین ما.
فکر می کنید آیا آن روز ها باز خواهد گشت؟
ترکیب این مجموعه ( چاووش ) حاصل شرایط آن موقع بود در آن زمان سن ما کمتر بود و ما جوان تر بودیم و عشق به کار – همدلی – و درستی بین بچه ها بسیار حاکم بود و خوشبختانه کارهایی که آن زمان منتشر شد جز ماندگار ترین آثار موسیقی ایرانی بود.
- بعد ها بسیاری از که به اروپا مهاجرتکردند مثل آقای مجید درخشانی)  با حال و هوای چاووش مشغول فعالیت شدند – امروز چاووشیان ( ان هایی که به اروپا مهاجرت کردند مثل آقای مجید درخشانی)  با حال و هوای چاووش مشغول فعالیت شدند – امروز مجید درخشانی به ایران باز گشته و با جناب شجریان دور هم جمع شدید و گروهی را تشکیل دادید لطفا راجع به این همکاری صحبت کنید؟
تقریبا 1 سال پیش به دعوت آقای شجریان شروع به کار کردیم و اصلا برنامه خاصی نداشتیم ولی شروع به کار کردیم واجراهای ما در اروپا آغاز شده است.
در آمریکا برنامه ندارید؟ فعلا این شروع کار است تا بعد چه شود.
قطعات ساخته ی چه کسانی است؟ من – آقای درخشانی و آقای شجریان هم تصنیف ساخته اند.
سعید فرج پوری یک نوازنده ی مداوم بوده و از وقتی که وارد موسیقی شده همیشه حضور داشته روزی چند ساعت تمرین می کنید؟
( با متانت می خندد) شما لطف دارید اما با توجه به شناخت موسیقی کار موسیقی جدی واقعا به کار زیاد احتیاج دارد چه تمرین چه اجرا – و چه تجربه هایی که در این اجرا ها و ظبط ها به دست می آید.
در آخر اگر حرف خاصی دارید بفرمایید:
پیام خاصی ندارم و دوست دارم بدینوسیله از همه ی کسانی که موسیقی را حمایت می کنند و با عث می شوند که نور این چراغ خاموش نشود تشکر کنم.
با تشکر  
بزودی فایل تصویری این مصاحبه در دسترس علاقه مندان قرار خواهد گرفت.
منبع : سايت هنر و موسيقي
جواد رهنما - آرپژ خياط تيموريان


گفتگو با سعيد فرجپوري نوازنده كمانچه و آهنگساز مجموعه درياي بي‌پايان.
سعيد فرجپوري از جمله نوازندگاني است كه هم به‌صورت مستقل و هم در قالب گروه، آثار فراواني را خلق و از شروع فعاليت كانون چاووش و در قالب عضوي از گروه‌هاي شيدا و عارف كار حرفه‌اي خود را آغاز كرده است.
فرجپوري متولد 1339 سنندج و صاحب آثاري چون، كمانچه‌نوازي، تك‌نوازي كمانچه، نقش‌ پندار، آوات، ژوان، زمانه، يادواره سيدعلي اصغر كردستاني و درياي بي‌پايان است.او علاوه بر كار آهنگ‌سازي و نوازندگي كمانچه و عضويت در گروه‌هاي شيدا، عارف، استاد پايور، آوا و دستان به تدريس موسيقي در دانشكده موسيقي و هنرستان‌هاي موسيقي دختران و پسران مشغول است.
پيش از آغاز سفر او با گروه شجريان، درخشاني، فيروزي و همايون و درست يك روز قبل از پرواز او و اعضاي گروه به لندن با او ديدار كرديم و حاصل اين ديدار گفت‌وگويي است كه مي‌خوانيد.
مشخصاً گروه شما يعني گروه دستان از آن‌دسته گروه‌هاي منسجم، پويا و پايايي‌ است كه مشكلي در خصوص اجراي كنسرت (يا حداقل مشكل بزرگي در اين زمينه) ندارد. چه اتفاقي براي موسيقي ما افتاده است كه گروه‌هاي نيمه‌حرفه‌اي يا حتي گروه‌هايي حرفه‌اي كه نام و نشان كمتري دارند، با مشكلات بزرگ دست و پنجه نرم مي‌كنند؟
- اين پرسش دامنه‌هاي وسيعي دارد و گاهي پرداختن به آن تكراري به نظر مي‌رسد، چون مشكلاتي كه در اين زمينه وجود دارد هم براي من، هم براي شما مشخص است. حتي گروهي مثل دستان هم براي اجراي كنسرت در ايران مشكل دارد.
 خاطرم هست در كنسرت تابستان گذشته، تقريباً 2 هفته مانده به اجرا، ما مجوز اجرا گرفتيم. مسئول برگزاركننده، حتي تصميم گرفته بود برنامه را لغو كند، اما ما به او فرصت داديم تا از آخرين فرصت‌ها هم استفاده كند.
درست است براي ما كه گروه شناخته شده‌اي داريم شرايط به نسبت بهتر است، اما موسيقي در كشور ما هنوز به‌رسميت شناخته نمي‌شود؛ دست‌كم به عنوان هنري پايه‌اي. به ظاهر براي اهل موسيقي بزرگداشت مي‌گيرند، تجليل مي‌كنند، از آنها به عنوان چهره ماندگار ياد مي‌كنند، اما عملاً اصل قضيه فراموش مي‌شود.
و اصل قضيه از ديد شما چيست؟
من در هنرستان موسيقي هم تدريس مي‌كنم. تعجب مي‌كنم (نه بهتر است بگويم افسوس مي‌خورم) وقتي مي‌بينم هنرجويان مي‌آيند و همه دو ساز مشخص را انتخاب مي‌كنند: پيانو و ويولن.آنها سازهاي ديگر و به‌ويژه سازهاي ايراني را نمي‌شناسند، مي‌گويند ما نديده‌ايم.
اين قضيه را خيلي از هنرمندان تكرار مي‌كنند اما آيا همه درد موسيقي ما اين است؟
- بعد از 3 دهه تكليف موسيقي مشخص نشده است. بالاخره متوليان فرهنگي مملكت بايد علاوه بر استفاده‌هاي تبليغي از هنر و هنرمندان موسيقي، ارزش واقعي آن را بشناسند و با حرمت و احترام ويژه‌اي با اين هنر و اهالي آن برخورد كنند.
 آن چهره ماندگاري كه از او تجليل مي‌شود، هنرش يك ارزش مقدس است، او 60 سال از زندگي‌اش را با اين هنر سپري كرده، روزش را با نواختن ساز و شنيدن نغمه‌هاي ايراني به شب رسانده و شبش را به انديشه كردن در راه ساخت نغمه‌اي نو و نوايي تازه به صبح پيوند زده و با ساز توانسته است احساسش را بيان كند.
در واقع حرف شما اين است كه مشكل اصلي ما در آموزش موسيقي ا‌ست؟
- بله، آموزش موسيقي در سطح جامعه ما و در لايه‌هاي مختلف هنوز نهادينه نشده است. مردم نمي‌دانند موسيقي چه جايگاهي دارد، آيا اين هنر براي تعالي روح است، براي ارتقاي فرهنگ است يا او را به زوال مي‌كشاند؟! پيش‌تر در مدارس ما كلاس سرود بود.
 بچه با فواصل موسيقايي، با آهنگ، با ساز و خيلي مسائل اوليه موسيقي آشنا مي‌شد؛ هنرستان‌هاي موسيقي، دانش‌سراهاي هنري فعال بودند. جشنواره‌هاي مختلف موسيقي در تهران و شهرستان‌ها برگزار مي‌شد. خود من اولين بار استاد فرامرز پايور را در يكي از همين جشنواره‌ها ملاقات كردم.
ايشان در آن دوره كه ما به عنوان شركت‌كننده جشنواره حضور پيدا كرده بوديم، داور بودند و همين مسئله باعث شد كه هنرمندان خردسال، كودك و نوجوان بخشي از زندگي و اوقات فراغتشان را به موسيقي اختصاص دهند. اما امروز آن‌قدر شلوغي و بلبشو وجود دارد كه علاقه‌مندان واقعي اصلاً نمي‌دانند و نمي‌توانند تشخيص بدهند راه درست كدام است.
2 سال پيش به دعوت اركستر سمفونيك لندن يك كارگاه آموزش و معرفي موسيقي ايران در اين شهر تشكيل داديم. ما ملودي‌هاي ايراني را اجرا و معرفي مي‌كرديم و آنها كه همگي نوازنده و اهل موسيقي بودند از برنامه‌هاي ما بسيار استقبال كردند.
اين كارگاه‌ها را چرا بزرگان موسيقي در كشور ما برگزار نمي‌كنند؟ آيا اين از رخوت اهل موسيقي حكايت ندارد و آيا خود شما به عنوان اهل موسيقي حاضر هستيد چنين كارگاه‌هايي را در كشور برگزار كنيد؟
- موسيقي با زندگي من گره خورده است. هر كاري كه لازم بوده ما انجام داده‌ايم. وقتي در چاووش بوديم اين فعاليت‌ها شكل حرفه‌اي به خود گرفت. تنها مركز و كانوني كه توانست موسيقي را نگه دارد، كانون چاووش بود. همه گروه‌ها تعطيل شده بود.
ما جزو اولين گروه‌هايي بوديم كه اعتقاد داشتيم اين شعله كوچك، اين شمع افروخته همچنان بايد روشن بماند. با هم همراه شديم و در حفظ و گسترش موسيقي كوشش كرديم.
 شايد گروه‌هايي كه با مردم بيشتر همدل و همراه بودند گروه‌هاي عارف و شيدا بودند و اين حركت مصادف بود با آغاز كار حرفه‌اي ما و بر اين اساس هر كاري از دستمان برمي‌آمد براي اعتلاي ايران انجام داديم. ما در آن سال‌ها تنها مبارزه كرديم؛ براي حفظ موسيقي و در اين‌جا مي‌پرسم حتي از خود شما ما چه‌قدر بايد مبارزه كنيم؟
اساساً هنرمند نبايد به اين نوع مبارزه فكر كند.
- بله درست است. من نوازنده، من آهنگساز، بايد به خلاقيت فكر كنم، بايد به كار فكر كنم، به هنر بينديشم و در صدد ساخت نغمه‌اي تازه باشم. چه‌قدر مبارزه كنم. بالاخره آدم در يك مرحله‌اي خسته مي‌شود و كم مي‌آورد.
حالا مسئله اين است؛ بودن يا نبودن. من مي‌خواهم در صحنه باشم و تنها تريبون و جايگاه بيان احساساتم موسيقي‌ است. اما همه سرمايه‌گذاران به بن‌بست رسيده‌اند، مي‌گويند ما داريم ضرر مي‌دهيم. قانون كپي‌رايت وجود ندارد تا از سرمايه ما حمايت و سوءاستفاده كننده‌ها را مجازات كند.
روي يك سي‌دي فشرده دست‌كم ده تا اثر مي‌گنجد و ده تا كار ما را روي يك سي‌دي كپي‌ مي‌كنند و 500 تومان مي‌فروشند. لازم نيست تا ميدان انقلاب هم بروي، دو قدم آن‌طرف‌تر يك نفر بساط پهن كرده و همه چيز دارد؛ براي همه سليقه‌ها.
پيشنهادي داريد؟
- در همه كشورهاي دنيا دولت از موسيقي جدي حمايت مي‌كند. آيا آمده‌ايم از سازندگان موسيقي، نوازنده‌ها و حتي شركت‌هاي خصوصي عرضه كننده اين هنر حمايت كنيم؟يكي از پايگاه‌هاي حمايت از موسيقيدانان و ارائه هنرشان تلويزيون است كه فراگيري بسياري دارد. تلويزيون مي‌تواند از گروه‌هاي نيمه‌حرفه‌اي و حتي حرفه‌اي حمايت كند، هنرشان را عرضه كند تا مخاطب با آنها آشنا شود و نوع هنرشان را بشناسد.
در بهترين جاي ايران اگر كنسرت برگزار كنيم، مثلاً در 6 شب متوالي چيزي حدود 15 هزار نفر از اين برنامه استفاده مي‌كنند، اما اگر تلويزيون اين برنامه‌هاي هنري را به‌صورت مستقيم پخش كند ميليون‌ها نفر با نوع موسيقي و با نوازندگان و خوانندگان ارتباط برقرار مي‌كنند.
اگر چنين اتفاقي بيفتد خود هنرمندان هم استقبال مي‌كنند و حاضرند با تمام وجود همكاري كنند.شنونده ما به آموزش نياز دارد. اكثر مردم ما متأسفانه نمي‌دانند موسيقي فاخر ما در مقايسه با موسيقي مطربي و نوعي موسيقي كه در عروسي‌ها و مجالس شادي اجرا مي‌شود، چه جايگاهي دارد.به نظر من موسيقي در ايران يك متولي نياز دارد.
اما درباره كارهاي اخير گروه دستان و كاري كه با نام درياي بي‌پايان ارائه شده است، آيا مشكلاتي كه درباره‌اش بحث كرديم گريبان‌گير اين كار نيز بوده است؟
- از يك سال و نيم پيش درباره ساختار و نوع ملودي اين كار فكر كردم و بارها برخي ملودي‌ها را تغيير دادم تا حال و هواي آن، حال و هوايي يك‌دست و هماهنگ باشد. به هر حال گذشت زمان باعث مي‌شود سليقه و نوع نگرش هنرمند نسبت به هنر عوض شود و تغيير كند.
با اين وسواس و با توجه به انجام كارهاي اجرايي و با اين تركيب‌ سازها، اجرا كمي به تعويق افتاد. از آن گذشته وقتي در حال نوشتن اين آهنگ‌ها هستم به تركيب ‌سازهاي اين گروه كه چند ساز كوبه‌اي دارد و يك تار و يك بربت و يك كمانچه، فكر مي‌كنم و قطعات چنين شكل مي‌گيرد.
به نظر مي‌رسد ريتم در آثار آهنگ‌سازي شما، جايگاه ويژه‌اي دارد.
- در حال حاضر بعد از تجربه فعاليت‌هاي گروهي، از جمله حضور در گروه‌هاي شيدا، عارف، آوا، گروه آقاي پايور، به اين نتيجه رسيده‌ام كه در كارهايي كه مي‌سازم بيشتر حرف امروز را بيان كنم.
 امروز وقتي مي‌خواهم تصنيفي بسازم، مي‌خواهم از تجربه‌هايي كه به‌دست آورده‌ام و آنچه از محيط اطراف فراگرفته‌ام و نكته‌هايي كه در اين سه چهار دهه دريافته‌ام، به نوعي استفاده كنم تا كاري درست، زيبا و هماهنگ پديد بياورم. اولاً تلاشم اين بوده كه حرف امروز را بزنم.
اگر قرار است قطعه‌اي يا تصنيفي بسازم، اگر بخواهم بر اساس موسيقي قاجاز بسازم ارزشش به‌مراتب كمتر است از كاري كه با حال و هواي امروزي و با شكل و حرف تازه ساخته مي‌شود. براي اين‌كه خيلي تصنيف‌هاي ماندگار و جاودانه داريم كه در هر حال داراي ارزش مخصوص به خود است و حتي اگر به مانند شيدا و عارف قطعات آنان را دوباره اجرا و بازسازي كنم، اين آثار نمي‌تواند ارزشمندتر از نسخه‌ اصلي خود باشد.
اما اگر بخواهم قطعه‌اي با حال و هواي امروزي بسازم، بايد تلاش كنم كاري متفاوت ارائه دهم. البته مخالف اجراي آثار قديمي نيستم. همچنين در تمام دنيا متداول است كه برخي از آهنگسازان و نوازندگان به بازسازي مثلاً نغمه‌هاي قرون وسطا مي‌پردازند.در هر حال در نوع ويژه‌ اجرا به ريتم نگرشي نو داشته‌ام.
و اين ريتم آيا برگرفته از ريتم‌هاي محلي از جمله ريتم‌هاي موسيقي كردي نيست؟
- اصولاً ما در موسيقي ايراني با توجه به پراكندگي اقوام مختلف از نظر زيبايي‌شناسي ملودي و ريتم خيلي نغمه‌ها و ريتم‌ها داريم كه مي‌توانيم از آنها استفاده كنيم. وقتي مي‌گوييم موسيقي ايراني، اين موسيقي محدود و متمركز در موسيقي در مركز ايران نيست. توان و ظرفيت موسيقي ما اصولاً با تنوع و پراكندگي بسيار زياد اقوام بسيار بالاست و من فكر مي‌كنم بايد از زيبايي‌هاي ريتميك و ملوديك نغمه‌هاي محلي استفاده كنيم.
 اگر بياييم و دوباره بر اساس همان ملودي‌ها و ريتم‌هاي رديف تصنيف‌سازي كنيم، قطعه بسازيم، ممكن است عنوان شود كار تكراري ا‌ست اما در اين مورد خاص معتقدم نبايد تعصب نشان داد.
كسي كه مي‌خواهد اثري خلاق بسازد، كسي كه مي‌خواهد طرحي نو دراندازد، در بند اين بايد و نبايدها نيست. از اين ريتم‌هاي متنوع كه در موسيقي خراسان، شمال، كردستان، آذربايجان، خوزستان، بوشهر و... وجود دارد استفاده نكنيم؟ چه‌بسا كه استادان قديم موسيقي ايراني نيز از اين ريتم‌ها و ملودي‌ها استفاده كرده‌اند؛ خيلي از گوشه‌هاي ما از موسيقي نواحي گوناگون ايران برگرفته شده و ثبت شده است.
در هر حال سليقه حاضر شما به چه سمتي گرايش بيشتري دارد؟
- هم حسم و هم ذوق و سليقه‌ام حكم مي‌كند از همان پتانسيلي كه درباره‌اش گفتيم، يعني موسيقي نواحي ايران به بهترين شكل ممكن استفاده كنم. امروز آهنگسازان مطرح گويش و لحن موسيقي را عوض كرده‌اند و اين يك حركت است و يك گام به جلو. خود من هم در كار تازه‌ام درياي بي‌پايان سعي كرده‌ام اين گويش و لحن متفاوت را رعايت كنم و با زباني تازه و سخني نو با مخاطبانم حرف بزنم.
به عنوان پرسش آخرين، براي مخاطبان اروپايي‌تان چه ارمغاني مي‌بريد؟
- از يك سال پيش با آقاي شجريان، آقاي مجيد درخشاني، آقاي محمد فيروزي و آقاي همايون شجريان، همكاري‌مان آغاز شد و يك بخش از كار در شور و افشاري ا‌ست كه به‌صورت نوار و سي‌دي هم به‌زودي وارد بازار مي‌شود.
 چون مراحل ضبط چند وقتي ا‌ست طي شده و احتمالاً تا 2 ماه آينده وارد بازار مي‌شود. اين اثر به همراه بخش ديگري در ماهور (اگر بتوان نام ارمغان بر آن نهاد) ارمغان ما براي علاقه‌مندان موسيقي ايراني در اروپا خواهد بود.
منبع : همشهري

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/03/03ساعت 18:33  توسط فرشید احمدی  |   |  پست ميل [ بازديد]
آمار بازديدکنندگان




استاد شجريان در ويکي پديا

فارسي
English
Polski

Baznegar


جهت اضافه کردن لينک خود ابتدا بايد لينک اين وبلاگ را تحت عنوان "وبلاگ استاد شجريان" در وبلاگ خود قرار دهيد
نظرخواهي

درحال حاظر هيچ نظر سنجي وجود ندارد

خبرنامه





Powered by WebGozar


آواها از وبلاگ ملکوت

فقط مي توانيد بشنويد.امکان دانلود نيست

  براي شنيدن فايل‌هاي فوق به فلش پلي‌ير نياز داريد. اگر اين نرم‌افزار را نداريد: از اينجا دانلود کنيد

معرفي اشعار و آثار


همکاران اين بخش

جستجو

Google




در كل اينترنت
در وبلاگ استاد شجريان

زندگینامه

تولدم روز اول مهر ماه سال یکهزارو سیصد و نوزده خورشیدی در مشهد است، در خانواده ای که پدر بزرگم (علی اکبر) صدای بسیار رسایی داشته و به زیبایی آواز می خوانده است. او از مالکین بزرگ مشهد بود و از خواندن در جمع پرهیز داشته ، گاه برای دوستان سرشناسی که به دیدارش می آمده اند می خوانده است. پدرم مهدی از صدای پر طنین و رسا برخوردار بود و در جوانی آواز خواندن را شروع می کند ولی خیلی زود در محیط بسته و سنتی به قرائت قرآن رو آورده و تا آخر عمر بر همان عقیده باقی ماند و آواز را رها کرد و در قرائت قرآن جایگاه خاصی در مشهد پیدا نمود و شاگردان زیادی برای تلاوت قرآن قرآن تربیت کردکه از جمله خود اینجانب است. تمام وقت من از شش سالگی به خواندن قرآن با صدای خوش می گذشت . در دوازده سالگی شهره ی خاص و عام بودم و در مجامع بزرگ مذهبی و یا سیاسی آن موقع تلاوت اول برنامه با من بود. به علت توانایی در تلاوت قرآن با صدای خوش، چشم و چراغ همه اعضاء و دانش آموزان مدرسه و مردم بودم. در سال چهارم دبیرستان بر خلاف خواسته ام به دانشسرای مقدماتی رفتم و راه معلمی پیش گرفتم و از بیست سالگی به معلمی در دهات خراسان پرداختم. یک سال بعد ازدواج کردم با دختری که او هم معلم دبستان بود. همسرم خیلی با من همراه بود و با کمک او بر مشکلات مالی یک زندگی بسیار محقر پیروز شدیم. از نوجوانی برای فراگیری گوشه های آوازی به هر دری می زدم و از هر کسی که شمه ای اطلاع داشت سئوال می کردم. به ندرت دسترسی به رادیو پیدا می کردم تا موسیقی دلخواهم را بشنوم آن هم زمانش کوتاه بود و حاصلی نداشت ، تا اینکه در محیط شبانه روزی دانشسرا میسر شد "برنامه گلها" و برنامه "ساز تنها" را بشنوم و تمریناتم را شروع کنم . کمی بعد دبیر موسیقی مان آقای جوان نیز راهنمایی و کمک کردند. بیشترین تمرینات سازنده در دوران معلمی در خارج شهر بود که فراغتی داشتم و اغلب به کوه و صحرا می دم و تکنیک و متد را با سلیقه ی خودم تجربه و تمرین می کردم و صداهای گوناگون و تحریرها و چهچه ها را دستور کار خود قرار داده بودم.دوستم همکلاسیم (ابولحسن کریمی) از ابتدای کار معلمی سنتوری با خود آورده بود که بنوازد ، ترغیب شده مضراب دستم بگیرم و ببینم می شود زد ، بعد دیدم عجب کار مشکلی است تا دمدمه های صبح نشستم و ان قدر تمرین کردم تا توانستم آهنگی را دست و پا شکسته اجرا کنم و از آن به بعد سنتور شد یار غار من. چندی بعد صدای سنتور جلال اخباری را از رادیو مشهد شنیدم و خوشم امد ، پیدایش کردم و با هم دوست شدیم . سازی می زد و من هم می خواندم و تمرینات آواز با ساز و فراگیری نت و نواختن صحیح سنتور را با ایشان شروع کردم. همان ابتدای کار هم صدای سنتور مشقی ام بسیار بد بود به فکر افتادم که سنتوری بسازم. کمی نجاری می دانستم با زیر رو رو کردن تمامی کاروانسراها و چوب فروشی ها و با دادن یک انعام 5 توانی الوار پهن از چوب توت بیست ساله را پیدا کردمآن را مطابق اندازه ها بریدم . در ان زمان کسی در مشهد گوشی سنتور نمی فروخت ، مجبور شدم صد عدد میخ نمره شش بخرم و آن ها را با سوهان دستی کوچک کنم. این سنتور که دوازده خرکه بود ساخته شد و من با یک دلبستگی عجیب به این ساز ، تمرینات سنتورم را بیشتر کردم. با اینکه برای اولین بار بود چنین کاری کرده بودم و در مورد پل گذاری سنتور تجربه و اطلاعی نداشتم ولی سنتور صدای دلنشینی داشت. غیر از آن سنتور سنتورهای دیگری ساخته یا در حال ساخت داشتم که کا پل گذاری را برای موزون تر کردن صداها تا به حال ادامه داده ام و خوشبختانه به نتایج قابل توجهی هم رسیده ام . در نظر دارم در آینده کتاب یا جزوه ای درباره ی تجارب کار پل گذاری های گوناگون که روی سنتورها کرده ام همراه با نتایج آن ها منتشر کنم تا در این زمینه کار مفیدی انجام داده باشم در سالهای بعد از چهل با هنرمندان رادیو خراسان آشنا شده بودم ولی حاضر به ضبط برنامه موسیقی نبودم . در رادیو خراسان گاه اشعار عرفانی و مذهبی و گاهی تلاوت قرآن داشتم. سال 1345 خورشیدی به اصرار دوستم ابوالحسن کریمی برای شرکت در امتحان شورای موسیقی به اتفاق او به تهران رفتم. راهی برای نام نویسی و شرکت در امتحان پیدا کردیم. در اتاق شورا میز کنفرانس بزرگی بود و حدود 12 تا 13 نفر اعضا شورا نشسته بود ، آقای مشیر همایون شهردار رییس شورا و آقایان حسنعلی ملاح ، علی تجویدی و مختاری و دیگران بودند. گفتند بیات ترک بخوان ! من هم از مایه بلند دو سه بیتی خواندم و در مایه ی بم فرود امدم . ضربی با یک شعر هم به درخواست آقای ملاح خواندم.بعد اقای تجویدی پرسیدند تصنیف هم می خوانی ؟ چون تصنیف خواندن را دوست نداشتم و دون شان آواز خوان می دانستم ، بسیار جدی گفتم ابدا. جوابی که بعد از یکماه از نتیجه امتحان به ما دادند این بود که فعلا رادیو بودجه ندارد که خواننده استخدام کند و فعلا رادیو نیاز به خواننده ندارد. سال بعد به وسیله آقای دکتر شریف نژاد (که معاون رادیو خراسان بود و بسیار به من لطف داشت) قرار گذاشتیم در تابستان که ایشان در تهران هستند من هم به تهران بروم . باایشان شبی به منزل آقای حسین محبی (که اپراتور با سابقه رادیو و برنامه ی گل ها بود) رفتیم و او که دوستی نزدیکی با دکتر داشت فردای آنروز مرا همراه با یک نوار که در " سه گاه " خوانده بودم به اقای داود پیرنیا (مسئول و تهیه کننده ان زمان برنامه گلها ) معرفی کرد که همان معرفی راهگشای من به رادیو ایران و و برنامه ی گلها که منظور اصلی ام بود گردید. با سپاس از دلسوزی های ابولحسن کریمی و محبت های دکتر شریف نژاد و یادی خوش از زنده یاد حسین محبی . 1319 تولد اول مهر ماه در مشهد 1324 اغاز خوانندگی های کودکانه در خلوت 1326 ورود به سال اول پانزدهم بهمن در مشهد. 1327 اموختن تلاوت قران در نزد پدر 1328 شرکت در مجمع تلاوت قران در نه سالگی. 1329 اغاز تلاوتهای قران در میتینگها و اجتماعات سیاسی ان سالها . گذراندن سال چهارم مدرسه در دبستان فرخی. 1331 تلاوت قران برای اولین بار در رادیو خراسان به دعوت رییس رادیو. 1332 قبولی در امتحانات شم ابتدایی با عنوان شاگرد ممتاز در بین دانش اموزان مشهد.اغاز تحصیل در دبیرستان شاه رضا. 1334 شرکت در مسابقات فوتبال دبیرستانهای مشهد. 1336 ورود به دانشسرای مقدماتی در مشهد.اشنایی با اقای جوان اولین معلم موسیقی شجریان ( معلم سرود و موسیقی دردوران تحصیل در دانشسرای مقدماتی در مشهد). 1338 اغاز همکاری با رادیو خراسان و اجرای اوازهای بدون ساز و قراعت قران برای رادیو به طور افتخاری. 1339 دریافت دیپلم دانشسرای مقدماتی و استخدامدر اموزش و پرورش و انتقال به بخش رادکان و تدریس در دبستان خواجه نظام الملک و اشنایی با سنتور. 1340 اشنایی با نت و فراگیری سنتور نزد اقای جلال اخباری و شروع سنتور سازی و تحقیق برای بهتر کردن صدای سنتور . جشن عقد کنان در 21 مهر ماه با دوشیزه فرخنده گل افشان در شهر قوچان. 1341 جشن عروسی در مشهد (در 20 مرداد ماه) و اغاز یک زندگی خانوادگی سی ساله با ایشان که حاصل ان سه دختر و یک پسر است. 1342 انتقال از بخش رادکان به روستای شاه اباد مشهد به عنوان مدیر دبستان شاه اباد. تولد راحله فرزند اول در 2 مهر ماه در مشهد. ساختن اولین سنتور خود با چوب توت. 1344 تولد دختر دوم افسانه در 28 اردیبهشت ماه در مشهد.(افسانه بعدها با پرویز مشکاتیان ازدواج میکند).انتقال از شاه اباد به شهر مشهد و تدریس در کلاس ششم دبستان پهلوی از مهر ماه.شرکت در مسابقات والیبال معلما مشهد. 1345 انتقال از دبستان پهلوی به دبستان عبداللهیان مشهد و نظامت و معاونت دبتان مذکور. 1346 تدریس در دبستان های مشهد و انتقال در 25 اذر از مشهد به تهران.تدریس در دبیرستان صفوی . اغاز فعالیت با برنامه های رادیو ایران. اشنایی با استاد احمد عبادی. راه یابی به کلاس درس اواز استاد اسماعیل مهرتاش و انجمن خوشنویسان نزد استاد بوذری.اشنایی با رضا ورزنده (استاد سنتور) در تابستان همین سال. اجرا و ضبط اولین برنامه ی در رادیو ایران که با عنوان ((برگ سبز شماره ی 216 )) در شب جمعه 15 اذر ماه پخش شد.کار در رادیو با نام مستعار ((سیاوش بیدکانی)) تا سال 1350 خورشیدی و بعد در رادیو و تلویزیون با نام خودش. اشنایی با اسماعیل مهرتاش در کلاس اواز ایشان. 1347 انتقال از اموزش و پرورش به وزارت منابع طبیعی . راه یابی به کلاس خط استاد حسن میرخانی. 1348 تولد دختر سوم مژگان در 27 هردیبهشت ماه در تهران. تاسیس و شروع رادیو اف-ام به طریقه ی استریو فونیک و اجرای برنامه ی ((سه گاه)) به همراهی سه تار عبادی و تار مجد برای اولین بار به طریقه ی استریو . شرکت در جشن هنر شیرازبرای اولین بار. قبولی در امتحان خط (مرحله ی عالی) . راه یابی به کلاس خط استاد حسین میرخانی. 1349 اغاز همکاری با برنامه های تلویزیون ملی ایران در برنامه ی ((هفت شهر عشق)) غیره. قبولی در امتحان خط (مرحله ی ممتازی) انجمن خوشنویسان وزارت فرهنگ و هر . سفر به برغان با استاد حسین میر خانی (خطاط) ابراهیم بوذری (استاد خط شجریان) خسرو زعیمی ( مدیر عامل انجمن خوشنویسان)فرامرز پیل ارام(نقاش و استاد نقاشیخط شجریان). ...ادامه...
کافي شاپ


add

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

Search Engine Optimization