تبليغاتX
استاد شجریان - نگاهی به کنسرت شجريان در کلن
 
شجریان‌کنسرت‌دات‌کام | کلیک کنید

سال هاست که با نام و صدايش خو کرده ايم . شهسوار موسيقی ما، سياوش؛ يل شاهنامه آواز ايران زمين است، که همچنان پيرانه سر به تسخير دل های مشتاقانش می تازد با لشگری ازعشق. اين بهار در رکاب شيخ سخن سرا، سعدی شيراز آمده است؛ امسال سال سعدی ست ، پس سخن سعدی بايد شنيد، مبارک بادش اين سال و همه سال. قامت سرو چمان باغ هنر موسيقی خميده تر می نمايد هر بار که باز می بينمش، امّا صلابت طنين آوايش را هنوز مانندی نيست؛ از آن لحظه که نويد آمدنش راشنيدم؛ گفتم، بر اين مژده گر جان فشانم رواست. درغروبی رسيد عاقبت آن لحظه ديدار دلپذير و او با گام های استوارش نردبان دل های تکاتک مان را پيمود و بر مسند هنرش جلوسی کرد از آن دست که او را می بايد . اين بار با خنياگری از سلاله «در خيال» آمد و نشست و با مهربان نگاه و دلنشين آوايش جمع پريشان را سخنی تازه ساز کرد. سخن سعدی.
کنسرت در يکشب و به مدت بيش از دو ساعت در سالن فيلارمونيک شهر کلن برگزار شد و استقبال پر شور و گرم مردم اين بار بيش از آخرين باری بود که شجريان و گروه همراهش را ديدم که، آن زمان استاد حسين عليزاده (تار) و کيهان کلهر (کمانچه) همايون شجريان (ضرب) با او می نواختند.
در اين گروه مجيد درخشانی (تار) سعيد فرجپوری(کمانچه) محمد فيروزی(بربط) و همايون شجريان با(همخوانی و ضرب) استاد را همراهی می کردند.
بخش اول برنامه اجرای ماهور و بخش دوم شور و افشاری بود.
قطعه «انتظار» ساخته و پرداخته مجيد درخشانی تار نواز بود (سازی که روزگاری استاد محمدرضا لطفی و روزی استاد حسين عليزاده بر تخت عاج خويش در کنار شجريان بر آن می نشستند و با آوازش او را ياری می کردند. اين بار مجيد درخشانی که خود سال های غربت وغريبی را با ما تجربه کرده است همراهش بود. هنرمندی با ذوق و سليقه ای خاص و يک دنيا احساس در نوازندگی که اثر «در خيال» او هنوز در خيال ها و خاطره ها مانده است. باری قطعه انتظار ساخته اين هنرمند اولين هديه به مشتاقان در گلگشت باغ دلنشين ماهور بود.
بعد از اين قطعه آهنگين، اهل ساز هر کدام در توان خود حنجره حريری ارباب آواز را که غزل سعدی را باز می خواند پاسخ دادند:
هر کس به تماشايی رفتند به صحرايی
مارا که تو منظوری خاطر نرود جايی
يا چشم نمی بيند يا راه نمی داند
هر کو به وجود خود دارد ز تو پروايی
ديوانۀ عشقت را جايی نظر افتادست
کانجا نتواند رفت انديشه دانايی
امّيد تو بيرون برد از دل همه امّيدی
سودای تو خالی کرد از دل همه سودايی
گويند رفيقانم در عشق چه سر داری
گويم که سری دارم در باخته در پايی
من دست نخواهم برد الاّ به سر زلفت
گر دسترسی باشد يک روز به يغمايی
گويند تمناّيی از دوست بکن سعدی
جز دوست نخواهم کرد از دوست تنماّيی
شعر و موسيقی در هاله ای از رويا فضا را پرکرده بود.
در گردشی از مضراب ها به يک باره استاد همه را با خود به تماشای؛ نهالی که سال ها پيش از اين در باغ ماهور نشانده بود و اينک «سرو چمان» سرسبز و تناوری شده بود؛ برد. سروی که ريشه در دل های همه داشت. خاطره ها دوباره زنده شد و دل ها لبريز، و سرها با حرکاتی موزون نوسان روح را در درون ها آشکار می کرد.
سرو چمان من چرا ميل چمن نمی کند
همدم گل نمی شود ياد سمن نمی کند
تا دل هرزه گرد من رفت به چين زلف تو
از سفر دراز خود عزم وطن نمی کند
چهارمضراب دلکش درخشانی؛ نمايش چيرگی او در حرکت زخمه بر ساز و احساس لطيف او در آهنگسازی بود و همايون با پنجه های ظريفش در لحظاتی مرا به ياد استادش زنده ياد ناصر فرهنگ فر، بزرگمرد ضرب ايران می انداخت که هر چه همايون در ضرب آموخته از اوست.
همايون پله های پختگی و تجربه را چه در حنجره و چه در ظرافت تلنگر انگشتانش بر پوست ضرب (که بسی زيباتر و روان تر شده) الحق که استادانه پيوند زده است و اين طفل گوئی يکشبه ره صد ساله رفته.
سعيد فرج پوری از نوازندگان خوب کمانچه در موسيقی ماست که زمانی با گروه عارف در اجرای اثر به ياد ماندنی «دستان» نوازندگی کمانچه را به عهده داشت. او با تشکيل گروه آوا توسط شجريان نيز با استاد همکاريش را ادامه داد و در آلبوم های «آسمان عشق» و «رسوای دل» و «شب وصل» نيز او را همراهی کرد.
استعداد کافی و سليقه زيبائی در آهنگسازی دارد و پنجه ای شيرين که سازش را مطلوب و دلنشين می کند و شيطنت های خاص خود که روی صحنه با سازش می کند. اميدوارم بتواند روزی جای کيهان کلهر را پر کند که با سازش آن طوفان رنگ و رنگ را در ديده به پا می کرد.
نوای بربط محمد فيروزی از تجربه های تازه استاد در گروه فعليش نبود فيروزی نيز همان مسيری را که فرج پوری در کمانچه طی کرده در نوازندگی بربط داشته، ابتدا در گروه عارف با آلبوم «دستان» و سپس با گروه آوا در آلبوم های «آسمان عشق» و «رسوای دل» و «شب وصل» نواخته است.
در ادامه ماهور. غزل زيبای سعدی،
دير آمدی ای نگار سرمست
زودت ندهيم دامن از دست
بر آتش عشقت آب تدبير
چندان که زديم باز ننشست
از رای تو سر نمی توان تافت
وز روی تو در نمی توان بست
با همراهی ساز محزون درخشانی شنيدنی و جذاب بود؛ گاهی که شجريان می خواند همايون با حکات سر نوسان درونش را نشان می داد و گاه نيز با آوايش پدر را همراهی می کرد و پوست ضرب را در همراهی کمانچه و بربط و تار نوازش می داد.
سخن عشق آخرين بخش برنامه ماهور بود که آهنگ آن از کارهای خود استاد بود. اين غزل را شجريان سال ها پيش تنها به همراهی ويلن زنده ياد حبيب اله بديعی با ضبط خصوصی اجرا کرد. نواری که من از اين اثر داشتم بسيار قديمی و با کيفيت پايين صدا برداری بود و هر وقت آن را می شنيدم برايم سؤال بود که چرا کار به اين زيبائی را شجريان در کنسرت هايش اجرا نمی کند. و او اين بار به اجرای آن نشست و چقدر هم زيبا.
سخن عشق تو بی آن که بر آيد به زبانم
رنگ رخساره خبر می دهد از حال نهانم
گاه گويم که بنالم ز پريشانی حالم
گاه گويم که عيان است چه حاجت به بيانم
گر چنانست که روزی من مسکين گدا را
به در غير ببينی ز در خويش برانم
تا آن جا که می شد پدر و پسر در خواندن اين غزل با هم همراهی می کردند تا پيام لطيف سخن را به ديوار دل ها بکوبند:
گر تو شيرين زمانی نظری نيز به ما کن
که به ديوانگی از عشق تو فرهاد زمانم
نه مرا طاقت غربت نه ترا خاطر قربت
دل نهادم به صبوری که جز اين چاره ندارم
من همان روز بگفتم که طريق تو گرفتم
که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم
صدای فرياد و کف در سالن پيجيد و قسمت اول برنامه بدين ترتيب خاتمه يافت. چيزی که برايم بسيار دلگرم کننده بود حضور جوانان ايرانی بود که سالن انتظار را پر کرده بودند به هر گوشه که نگاه می کردم دخترها و پسرهای ما در گروه های کوچک و بزرگ با هم جمع شده بودند و اين خود خبر از دلبستگی جوانان ما به موسيقی کشورشان می داد و چقدر دلگرم کننده بود. يکی از خصيصه های هنر اصيل و با ارزش خصلت جذابيت است که پير و جوان نمی شناسد . در کنسرت های پيشين شجريان که در ايران ديده بودم حضور جوانان در سالن ها با وجود مشکلات فراوان و گرانی بليط برايم چندان تعجب آور نبود. اما در اين جا، تنها می توانم درودی از صميم دل به همه جوانان وطن مان داشته باشم که اين همه ارزش برای هنر و هنرمندان خود قائلند. درود بر همۀ شما.
بخش دوم برنامه اجرای دستگاه شور و نغمه افشاری بود که با قطعه ای به نام ديدار از ساخته های سعيد فرج پوری برغزلی از سعدی شروع شد:
من چرا دل به تو دادم که دلم می شکنی
يا چه کردم که نگه باز به من می نکنی
شجريان خواند و فرج پوری کمانچه زد . در اين قطعه نيز همايون با پدر همراه بود؛ آن جا که می خواند:
چشم رضا و مرحمت بر همه باز می کنی
چون که به بخت ما رسد اين همه ناز می کنی
و سپس ساز و آواز و در پی آن تصنيف «در بند عشق» از ساخته های خود استاد و به دنبال آن چهارمضراب رقص از فرج پوری و تصنيف «عهد شکن» با غزلی از سعدی و کاری از خود استاد:
شکست عهد مودّت نگار دلبندم
بريد مهر و وفا يار سست پيوندم
به خاک پای عزيزان که از محبت دوست
دل از محبت دنيا و آخرت کندم
تطاولی که تو کردی به دوستی با من
من آن به دشمن خونخوار خويش نپسندم
اگر چه مهر بريدی و عهد بشکستی
هنوز بر سر پيمان وعهد و سوگندم
بيار ساقی سرمست جام باده عشق
بده به رغم مناصح که می دهد پندم
به خاک پای تو سوگند و جان زنده دلان
که من به پای تو در مردن آرزومندم
به خنده گفت که سعدی ازين سخن بگريز
کجا روم که به زندان عشق دربندم
قسمت آخر غزل را همه گروه با هم خواندند و برنامه را تمام کردند و صحنه را ترک.
امّا دل های مشتاق گوئی سيری ناپذيرند، فرياد و کف و سوت زدن های ممتد، شجريان و گروهش را مثل هميشه به صحنه باز گرداند تمنای «مرغ سحر»، «مرغ سحر» تمامی نداشت شجريان نشست و گفت: اين بار اگر اجازه بدهيد کار جديدی از ساخته های آقای فرج پوری به نام «ساقيا» را برايتان اجرا کنيم با شعری از مولانا. بالاخره استاد تحمل نياورد و با آن که ميهمانی سعدی بود اما حافظ و مولانا را نيز برخواند، آخر مگر می شود بی اين هر سه از شعر دم زد.
من از کجا پند از کجا باده بگردان ساقيا
آن جام جان افزای را برريز بر جان ساقيا
بر دست من نه جام جان ای دستگير عاشقان
دور از لب بيگانگان پيش آر پنهان ساقيا
اول بگير آن جام می بر کفۀ آن پير نه
چون مست گردد پير ده رو سوی مستان ساقيا
برخيز ای ساقی بيا ای دشمن شرم و حيا
تا بخت ما خندان شود پيش آی خندان ساقيا
توازن خاصی ميان شعر و موسيقی در اين اجراها بود با توجه به اين موضوع که پذيرش شعر سعدی در موسيقی به لحاظ شيوه سخن او دشوارتراز اشعار حافظ و مولانا و يا عطار است. و اين شايد به علت ريتم ذاتی اشعار اين شعرا خصوصا حافظ است که شعرش را به موسيقی نزديک تر می کند . به هرحال آن چه ديديم و شنيديم برگ ديگری از دفتر موسيقی سرزمين مان بود و به اين زودی ها از خاطره ها نخواهد رفت و اميدوارم دوباره در آينده ای که به انتظارش هستيم قاصدی پيام آور باز آمدتان باشد. وتاآن زمان
بنشينم و صبر پيش گيرم
دنبالۀ کار خويش گيرم
پادار باشيد.
شهريار
منبع : خبرگزاري هنر

+ نوشته شده در  شنبه 1386/03/12ساعت 18:25  توسط فرشید احمدی  |   |  پست ميل [ بازديد]
آمار بازديدکنندگان




استاد شجريان در ويکي پديا

فارسي
English
Polski

Baznegar


جهت اضافه کردن لينک خود ابتدا بايد لينک اين وبلاگ را تحت عنوان "وبلاگ استاد شجريان" در وبلاگ خود قرار دهيد
نظرخواهي

درحال حاظر هيچ نظر سنجي وجود ندارد

خبرنامه





Powered by WebGozar


آواها از وبلاگ ملکوت

فقط مي توانيد بشنويد.امکان دانلود نيست

  براي شنيدن فايل‌هاي فوق به فلش پلي‌ير نياز داريد. اگر اين نرم‌افزار را نداريد: از اينجا دانلود کنيد

معرفي اشعار و آثار


همکاران اين بخش

جستجو

Google




در كل اينترنت
در وبلاگ استاد شجريان

زندگینامه

تولدم روز اول مهر ماه سال یکهزارو سیصد و نوزده خورشیدی در مشهد است، در خانواده ای که پدر بزرگم (علی اکبر) صدای بسیار رسایی داشته و به زیبایی آواز می خوانده است. او از مالکین بزرگ مشهد بود و از خواندن در جمع پرهیز داشته ، گاه برای دوستان سرشناسی که به دیدارش می آمده اند می خوانده است. پدرم مهدی از صدای پر طنین و رسا برخوردار بود و در جوانی آواز خواندن را شروع می کند ولی خیلی زود در محیط بسته و سنتی به قرائت قرآن رو آورده و تا آخر عمر بر همان عقیده باقی ماند و آواز را رها کرد و در قرائت قرآن جایگاه خاصی در مشهد پیدا نمود و شاگردان زیادی برای تلاوت قرآن قرآن تربیت کردکه از جمله خود اینجانب است. تمام وقت من از شش سالگی به خواندن قرآن با صدای خوش می گذشت . در دوازده سالگی شهره ی خاص و عام بودم و در مجامع بزرگ مذهبی و یا سیاسی آن موقع تلاوت اول برنامه با من بود. به علت توانایی در تلاوت قرآن با صدای خوش، چشم و چراغ همه اعضاء و دانش آموزان مدرسه و مردم بودم. در سال چهارم دبیرستان بر خلاف خواسته ام به دانشسرای مقدماتی رفتم و راه معلمی پیش گرفتم و از بیست سالگی به معلمی در دهات خراسان پرداختم. یک سال بعد ازدواج کردم با دختری که او هم معلم دبستان بود. همسرم خیلی با من همراه بود و با کمک او بر مشکلات مالی یک زندگی بسیار محقر پیروز شدیم. از نوجوانی برای فراگیری گوشه های آوازی به هر دری می زدم و از هر کسی که شمه ای اطلاع داشت سئوال می کردم. به ندرت دسترسی به رادیو پیدا می کردم تا موسیقی دلخواهم را بشنوم آن هم زمانش کوتاه بود و حاصلی نداشت ، تا اینکه در محیط شبانه روزی دانشسرا میسر شد "برنامه گلها" و برنامه "ساز تنها" را بشنوم و تمریناتم را شروع کنم . کمی بعد دبیر موسیقی مان آقای جوان نیز راهنمایی و کمک کردند. بیشترین تمرینات سازنده در دوران معلمی در خارج شهر بود که فراغتی داشتم و اغلب به کوه و صحرا می دم و تکنیک و متد را با سلیقه ی خودم تجربه و تمرین می کردم و صداهای گوناگون و تحریرها و چهچه ها را دستور کار خود قرار داده بودم.دوستم همکلاسیم (ابولحسن کریمی) از ابتدای کار معلمی سنتوری با خود آورده بود که بنوازد ، ترغیب شده مضراب دستم بگیرم و ببینم می شود زد ، بعد دیدم عجب کار مشکلی است تا دمدمه های صبح نشستم و ان قدر تمرین کردم تا توانستم آهنگی را دست و پا شکسته اجرا کنم و از آن به بعد سنتور شد یار غار من. چندی بعد صدای سنتور جلال اخباری را از رادیو مشهد شنیدم و خوشم امد ، پیدایش کردم و با هم دوست شدیم . سازی می زد و من هم می خواندم و تمرینات آواز با ساز و فراگیری نت و نواختن صحیح سنتور را با ایشان شروع کردم. همان ابتدای کار هم صدای سنتور مشقی ام بسیار بد بود به فکر افتادم که سنتوری بسازم. کمی نجاری می دانستم با زیر رو رو کردن تمامی کاروانسراها و چوب فروشی ها و با دادن یک انعام 5 توانی الوار پهن از چوب توت بیست ساله را پیدا کردمآن را مطابق اندازه ها بریدم . در ان زمان کسی در مشهد گوشی سنتور نمی فروخت ، مجبور شدم صد عدد میخ نمره شش بخرم و آن ها را با سوهان دستی کوچک کنم. این سنتور که دوازده خرکه بود ساخته شد و من با یک دلبستگی عجیب به این ساز ، تمرینات سنتورم را بیشتر کردم. با اینکه برای اولین بار بود چنین کاری کرده بودم و در مورد پل گذاری سنتور تجربه و اطلاعی نداشتم ولی سنتور صدای دلنشینی داشت. غیر از آن سنتور سنتورهای دیگری ساخته یا در حال ساخت داشتم که کا پل گذاری را برای موزون تر کردن صداها تا به حال ادامه داده ام و خوشبختانه به نتایج قابل توجهی هم رسیده ام . در نظر دارم در آینده کتاب یا جزوه ای درباره ی تجارب کار پل گذاری های گوناگون که روی سنتورها کرده ام همراه با نتایج آن ها منتشر کنم تا در این زمینه کار مفیدی انجام داده باشم در سالهای بعد از چهل با هنرمندان رادیو خراسان آشنا شده بودم ولی حاضر به ضبط برنامه موسیقی نبودم . در رادیو خراسان گاه اشعار عرفانی و مذهبی و گاهی تلاوت قرآن داشتم. سال 1345 خورشیدی به اصرار دوستم ابوالحسن کریمی برای شرکت در امتحان شورای موسیقی به اتفاق او به تهران رفتم. راهی برای نام نویسی و شرکت در امتحان پیدا کردیم. در اتاق شورا میز کنفرانس بزرگی بود و حدود 12 تا 13 نفر اعضا شورا نشسته بود ، آقای مشیر همایون شهردار رییس شورا و آقایان حسنعلی ملاح ، علی تجویدی و مختاری و دیگران بودند. گفتند بیات ترک بخوان ! من هم از مایه بلند دو سه بیتی خواندم و در مایه ی بم فرود امدم . ضربی با یک شعر هم به درخواست آقای ملاح خواندم.بعد اقای تجویدی پرسیدند تصنیف هم می خوانی ؟ چون تصنیف خواندن را دوست نداشتم و دون شان آواز خوان می دانستم ، بسیار جدی گفتم ابدا. جوابی که بعد از یکماه از نتیجه امتحان به ما دادند این بود که فعلا رادیو بودجه ندارد که خواننده استخدام کند و فعلا رادیو نیاز به خواننده ندارد. سال بعد به وسیله آقای دکتر شریف نژاد (که معاون رادیو خراسان بود و بسیار به من لطف داشت) قرار گذاشتیم در تابستان که ایشان در تهران هستند من هم به تهران بروم . باایشان شبی به منزل آقای حسین محبی (که اپراتور با سابقه رادیو و برنامه ی گل ها بود) رفتیم و او که دوستی نزدیکی با دکتر داشت فردای آنروز مرا همراه با یک نوار که در " سه گاه " خوانده بودم به اقای داود پیرنیا (مسئول و تهیه کننده ان زمان برنامه گلها ) معرفی کرد که همان معرفی راهگشای من به رادیو ایران و و برنامه ی گلها که منظور اصلی ام بود گردید. با سپاس از دلسوزی های ابولحسن کریمی و محبت های دکتر شریف نژاد و یادی خوش از زنده یاد حسین محبی . 1319 تولد اول مهر ماه در مشهد 1324 اغاز خوانندگی های کودکانه در خلوت 1326 ورود به سال اول پانزدهم بهمن در مشهد. 1327 اموختن تلاوت قران در نزد پدر 1328 شرکت در مجمع تلاوت قران در نه سالگی. 1329 اغاز تلاوتهای قران در میتینگها و اجتماعات سیاسی ان سالها . گذراندن سال چهارم مدرسه در دبستان فرخی. 1331 تلاوت قران برای اولین بار در رادیو خراسان به دعوت رییس رادیو. 1332 قبولی در امتحانات شم ابتدایی با عنوان شاگرد ممتاز در بین دانش اموزان مشهد.اغاز تحصیل در دبیرستان شاه رضا. 1334 شرکت در مسابقات فوتبال دبیرستانهای مشهد. 1336 ورود به دانشسرای مقدماتی در مشهد.اشنایی با اقای جوان اولین معلم موسیقی شجریان ( معلم سرود و موسیقی دردوران تحصیل در دانشسرای مقدماتی در مشهد). 1338 اغاز همکاری با رادیو خراسان و اجرای اوازهای بدون ساز و قراعت قران برای رادیو به طور افتخاری. 1339 دریافت دیپلم دانشسرای مقدماتی و استخدامدر اموزش و پرورش و انتقال به بخش رادکان و تدریس در دبستان خواجه نظام الملک و اشنایی با سنتور. 1340 اشنایی با نت و فراگیری سنتور نزد اقای جلال اخباری و شروع سنتور سازی و تحقیق برای بهتر کردن صدای سنتور . جشن عقد کنان در 21 مهر ماه با دوشیزه فرخنده گل افشان در شهر قوچان. 1341 جشن عروسی در مشهد (در 20 مرداد ماه) و اغاز یک زندگی خانوادگی سی ساله با ایشان که حاصل ان سه دختر و یک پسر است. 1342 انتقال از بخش رادکان به روستای شاه اباد مشهد به عنوان مدیر دبستان شاه اباد. تولد راحله فرزند اول در 2 مهر ماه در مشهد. ساختن اولین سنتور خود با چوب توت. 1344 تولد دختر دوم افسانه در 28 اردیبهشت ماه در مشهد.(افسانه بعدها با پرویز مشکاتیان ازدواج میکند).انتقال از شاه اباد به شهر مشهد و تدریس در کلاس ششم دبستان پهلوی از مهر ماه.شرکت در مسابقات والیبال معلما مشهد. 1345 انتقال از دبستان پهلوی به دبستان عبداللهیان مشهد و نظامت و معاونت دبتان مذکور. 1346 تدریس در دبستان های مشهد و انتقال در 25 اذر از مشهد به تهران.تدریس در دبیرستان صفوی . اغاز فعالیت با برنامه های رادیو ایران. اشنایی با استاد احمد عبادی. راه یابی به کلاس درس اواز استاد اسماعیل مهرتاش و انجمن خوشنویسان نزد استاد بوذری.اشنایی با رضا ورزنده (استاد سنتور) در تابستان همین سال. اجرا و ضبط اولین برنامه ی در رادیو ایران که با عنوان ((برگ سبز شماره ی 216 )) در شب جمعه 15 اذر ماه پخش شد.کار در رادیو با نام مستعار ((سیاوش بیدکانی)) تا سال 1350 خورشیدی و بعد در رادیو و تلویزیون با نام خودش. اشنایی با اسماعیل مهرتاش در کلاس اواز ایشان. 1347 انتقال از اموزش و پرورش به وزارت منابع طبیعی . راه یابی به کلاس خط استاد حسن میرخانی. 1348 تولد دختر سوم مژگان در 27 هردیبهشت ماه در تهران. تاسیس و شروع رادیو اف-ام به طریقه ی استریو فونیک و اجرای برنامه ی ((سه گاه)) به همراهی سه تار عبادی و تار مجد برای اولین بار به طریقه ی استریو . شرکت در جشن هنر شیرازبرای اولین بار. قبولی در امتحان خط (مرحله ی عالی) . راه یابی به کلاس خط استاد حسین میرخانی. 1349 اغاز همکاری با برنامه های تلویزیون ملی ایران در برنامه ی ((هفت شهر عشق)) غیره. قبولی در امتحان خط (مرحله ی ممتازی) انجمن خوشنویسان وزارت فرهنگ و هر . سفر به برغان با استاد حسین میر خانی (خطاط) ابراهیم بوذری (استاد خط شجریان) خسرو زعیمی ( مدیر عامل انجمن خوشنویسان)فرامرز پیل ارام(نقاش و استاد نقاشیخط شجریان). ...ادامه...
کافي شاپ


add

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

Search Engine Optimization