تبليغاتX
استاد شجریان - محمدرضا لطفي در راديو؛ تريبون ما، ساز ماست!
 
شجریان‌کنسرت‌دات‌کام | کلیک کنید

محمدرضا لطفي گفت كه ما براي اينكه حرف نزنيم، دنبال موسيقي رفته‌ايم و در اصل تريبون ما، ساز ماست.
راديوي ايران برنامه‌اي را براي برنامه شامگاهي تدارك ديده بود تا گفت‌وگوي زنده‌ي محمدرضا لطفي، نوازنده‌ي تار و سه‌تار ايران را پس از سال‌ها روي آنتن شبكه‌ي سراسري به تمام ايران مخابره كند.
در اين برنامه‌ي‌ راديويي نوازنده‌ي چيره‌دست ايران، از خودش، عاشق شدنش، شاگردي‌ها، سفر‌ها و دوستي‌هاي هنري و رابطه‌اش با حسين عليزاده، پرويز مشكاتيان، محمدرضا شجريان و ... مي‌گويد.
 عصر روز بهاري خردادماه، از در جام‌جم كه وارد مي‌شوي، ساختمان پخش را نشانت مي‌دهند، وارد شو! انتهاي راهرو سمت راست اتاق‌ها را يكي پس از ديگري پشت سر مي‌گذاري، راديو جوان، راديو ورزش و ... بالاخره مقابل دري توقف مي‌كني: راديو ايران!
برخلاف سكوت آرامش‌بخش راهروها، داخل همهمه‌ايست، همه از اين سو به آن سو روانند، تلفيق نور و رنگ صداست. پشت شيشه‌ي استوديو مي‌نشيني. لطفي مهمان امشب و برنامه قرار است ساعت 20:30 شروع شود. او به مجري مي‌گويد برنامه پرطمطراق نباشد و ساده با هم صحبت كنيم.
مجري مي‌پرسد: از 1326 تا كنون حدودا 61-60 سال مي‌شود فكر مي‌كنيد چقدر آن با موسيقي همراه بوده است؟!
لطفي اعتقاد دارد كه از قبل تولد وارد موسيقي شده و به‌صورت اصلي 40 سال است كه به اين كار مي‌پردازد.
او مي‌گويد، نمي‌دانم كي عاشق موسيقي شدم؟ چون انسان نمي‌داند كي عاشق مي‌شود. بهتر است بگويم من در موسيقي سقوط كردم. احساس مي‌كردم هيچ چيز به اندازه‌ي موسيقي مرا آرام نمي‌كند. مخصوصا موسيقي كه معنا داشت و حال كودكي‌ام را ايجاد مي‌كرد. موسيقي‌هايي را مي‌شنيدم كه به‌صورت تقديري يا ذاتي موسيقي خوب بودند. موسيقي خوب شنيدن تا اولين باري كه تار را در دست گرفتن 10 سال طول كشيد.
لطفي كه خود اهل گرگان است و تا 18 سالگي نيز در آن شهر سكونت داشته به هنرستان موسيقي و سپس به دانشگاه مي‌رود، چرا كه امكانات شهرستان را محدود ديده و سعي كرده در تهران به بسياري اهدافش بپردازد.
ادامه‌ مي‌دهد: برادرم تار مي‌زد، پدر و مادرم عاشق موسيقي بودند و در هنرستان آزاد موسيقي شاگرد شهنازي شدم. علاوه بر آن شاگرد استاد برومند تا درگذشت؛ شاگرد استاد دوامي نيز بودم. در كل هر كس كه چيزي در خود داشت كنجاو به يادگيري‌اش بودم؛ باور كنيد وقتي يك ملودي يا تصنيف قديمي را از استادم ياد مي‌گرفتم حالي معنوي درروني قوي به من دست مي‌داد. لذت مدام از اين مي‌ناب ادامه داشت. هيچ وقت فكر نكردم موسيقي‌دان نيستم.
لطفي كه معتقد است اگر دوباره به‌دنيا مي‌آمد همين راه را در زندگي انتخاب مي‌كرد، در پاسخ به اين پرسش كه چرا بعد از 24 سال به ايران بازگشته، با صراحت پاسخ مي‌دهد: تعهدي بود كه مرا وادار به بازگشت به ايران كرد. احساس كردم كشور من و جوان‌ها بيشتر به من احتياج دارند و اگر در كشورت باشي مي‌تواني هنوز خدمت گذار باشي. خب، من اين شانس را داشته‌ام كه با چند استاد بارز موسيقي كلاس داشته باشم.
وي به نگاه آدميان خارج از كشور اشاره و چنين تعبير كرد كه به هر حال انسان آنجا غريبه است و اين را از چشم‌ها مي‌خواند. تفاوت بين ما و دنياي غرب زياد است و ما از لحاظ ماهوي با هم متفاوت هستيم، شايد در گذشته‌هاي دور بيشتر به‌هم نزديك بوديم.
لطفي تاكيد دارد: در شرق هميشه از فضيلت انسان صحبت مي‌كنيم، در غرب اين فضيلت پايين‌تر مي‌آيد و تكنولوژي و مدرنيته انسان را به موجودي معرفي تبديل مي‌كند.
ميان برنامه‌ها قطعات موسيقي ساخته‌ي خود لطفي پخش مي‌شد و تيم پشت شيشه‌ي استوديو با علاقه سخنان او را دنبال مي‌كردند. هر كس از خاطره‌اي مي‌گفت كه از قطعات قديمي وي داشت.
مجري پرسيد: شايعه است شما از خارج كه به ايران آمديد، خيلي هنرمندان ايراني را قبول نداشته و با آنان مشكل داريد.
لطفي اين حرف را قبول ندارد و تاكيد مي‌كند، شجريان، عليزاده، مشكاتيان و ... هم‌عصرهاي من هستند و انسان خيلي بايد ناعاقل باشد تا زحمت‌هاي اين افراد را نبيند. گاهي گله‌هايي پيش مي‌آيد كه با قبول داشتن و نداشتن خيلي تفاوت دارد، گلايه حتا ميان دو خواهر و برادر هم ممكن است پيش بيايد.
به باور لطفي، قضاوت كار مردم و تاريخ است؛‌ مي‌گويد: ضروري است ظرفيت انتقاد در كشور ما بالا برود. اگر برومند از ما انتقاد مي‌كرد، خوشحال مي‌شديم، چراكه عقيده داشتيم ما را دوست دارد. امروز نمي‌دانم به چه دلايلي ظرفيت انتقاد بخصوص در نسل جوان پايين آمده و زود هر چيزي را به دل مي‌گيرند. با جمع نوازندگان و موسيقي‌دان‌ها دورجمع شويم و نشست‌هايي داشته باشيم.
"وظيفه‌ي اصلي لطفي نوازندگي است". اين را خودش با تاكيد مي‌گويد. اضافه مي‌كند، ما مي‌نشينيم ساز مي‌زنيم، نه حرف! من و شجريان در كنسرت پاريس با هم حرف نمي‌زديم، ساز مي‌زديم و فضاي موسيقي را دنبال مي‌كرديم. ما براي اينكه حرف نزنيم، دنبال موسيقي رفته‌ايم و در اصل تريبون ما، ساز ماست. در گذشته قبل از انقلاب، روزهاي قبل و بعد از انقلاب هم حرف مي‌زديم هم ساز مي‌زديم، امروز در رسانه‌ها آنقدر حاشيه و تفسير مي‌دهند كه اصل مطلب گم مي‌شود.
لطفي يادآوري مي‌كند، من، عليزاده، مشكاتيان، اعضاي شيدا و .. روزهايي مي‌شد كه 15 ريال پول براي ساندويچ خريدن نداشتيم، دوستان صميمي بوديم و شب و روز با هم زندگي مي‌كرديم؛ اكنون هر كدام از ما انجمن خود را درست كرده‌ايم و هر كس اتوريته‌ي خود را دارد.
از او درباره‌ي اجراي مشترك با محمدرضا شجريان پرسيدند كه تاكيد كرد: بنا نيست برنامه‌اي داشته باشيم؛ صحبتي هم رد و بدل نشده است، اما آروزي جوان‌ها و علاقه‌مندان ايراني اينست كه ما با هم كنسرت داشته باشيم.
به گزارش ايسنا، پيش درآمد در بيات ترك كه پخش شد، تازه به‌ياد مي‌آوري كه در فضاي استوديوي راديو نشسته‌اي و ساعت 21: 54 دقيقه است.
مسعود محمودخواه - مجري برنامه - پيام‌هاي كوتاه را مي‌خواند و خواهان پاسخ لطفي بود، تماس‌هاي تلفني عموما از شايعات قطع همكاري‌ها و اختلاف‌هاي لطفي از شجريان مي‌پرسند. اما اين‌ها پرسش‌هاي بي‌پاسخ برنامه مي‌شوند.
يكي از پيام‌ها درباره‌ي شاگرداني است كه لطفي در خارج از كشور تربيت كرده است، او مي‌گويد: به من مي‌گفتند آموزش سيار! در سوئد، دانمارك، آلمان، فرانسه، انگليس و در بيشتر ايالت‌هاي معروف آمريكا تدريس مي‌كردم و اكثر برنامه‌هاي موسيقي كه اكنون نوازندگان ايراني در خارج از كشور اجرا مي‌كنند، بسياري از شاگردهاي من، درخشاني، متبسم و صدقي بوده‌اند. هركس به اندازه‌ي وسعش تلاش كرده است.
لطفي كه قطعات قبل و بعد از انقلابش را نتيجه‌ي حضورش در بطن جامعه مي‌داند،‌ يادآوري مي‌كند كه روز 23 بهمن، يك روز پس از پيروزي انقلاب اسلامي، به‌همين ساختمان پخش آمده و در فضاي سخت آن‌روز، دو كاست با شجريان و ناظري را به راديو آورده است. تصنيف سپيده، نوار شب نور، با صداي شجريان و سپس آزادي پخش شد كه تا مدت‌ها پخش آن در راديو تكرار مي‌شد و در فضاي آن روزها بسيار موثر بود. ارزش زندگي هنري كه شجريان كرديم ارزش بسيار زيادي دارد.
مجري عنوان مي‌كند كه مي‌گويند لطفي به جوان‌ها ميدان داده است؛ آيا از آنها راضي هستي؟ لطفي تاكيد دارد اصولا از قضاوت كردن دوري مي‌كند. قضاوت كار مردم است، آنها در كوتاه مدت ممكن است اشتباه كنند، اما در بلند مدت اشتباه نمي‌كنند.
از عارف قزويني پرسيدند، قطعه را مفصل‌تر كن يا تحرير در آن بگذار، مي‌گويد: من مي‌خواهم آن‌قدر اثر ساده باشد كه تمام مردم آن را زمزمه كند.
لطفي كه با تاكيد مي‌گويد، قدرت انتقال شفاهي مردم ايران را بسيار بالاست، يادآوري مي‌كند، فرداي آن‌روزي كه عارف قزويني تصنيفي را مي‌ساخت در سراسر ايران پخش مي‌شد و دهان به دهان مي‌گشت.
او اضافه مي‌كند، تصنيف يا اثري كه شعر دارد، بايد كوتاه باشد، اگر بلند شد، ديگر زمزمه نمي‌شود.
اما درباره‌ي كنسرت تيرماه در كاخ نياوران پرسيده مي‌شود، بهراد توكلي - مسوول برپايي كنسرت - كه در استوديو نشسته پاسخ مي‌گويد؛ "اين كنسرت از لحاظ ساختار و محتوا با ديگر كنسرت‌ها تفاوت دارد و درباره‌ي پخش زنده‌ي اركستر از راديو، مسوولان راديو بايد صحبت كنند و بيايند مذاكره كنيم. تاكيد آقاي لطفي درباره‌ي پخش از تلويزيون بوده است." انگار كمي از نگراني آنها تاثير خبرها بر فروش بليط كنسرت است.
مجري مي‌گويد اگر لازم باشد، شب‌هاي ديگر درباره‌اش صحبت خواهيم كرد، و بحث پخش شدن يا نشدن كنسرت به همين‌جا ختم مي‌شود.
توكلي خبر مي دهد كه در هر شب اجرا حدود دو‌هزار و 500 نفر به كنسرت خواهند آمد.
اما لطفي درباره‌ي موسيقي پاپ هم اضافه مي‌كند،‌ پاپ آن‌چنان كه در ايران شناخته مي‌شود، بسيار جديد است و 70-60 سال بيشتر سابقه ندارد و خوب آن بسيار كم پيدا مي‌شود. در موسيقي پاپ هم گونه‌هاي مختلفي وجود دارد و در خارج از كشور پاپ هنري مثل پيتر گابريل، استينگ، التون جان را داريم كه به اين‌صورت نيست كه امروز مصرف شده و فردا از بين برود.
او باصراحت اضافه مي‌كند كه برايش نام موسيقي تفاوتي ندارد؛ نگاه مي‌كند آن موسيقي‌دان اثر را با دل خود ساخته يا خير؟ و با اشاره به اينكه 20 سال است نظريه‌ي جهاني‌شدن موسيقي ايران منتشر شده، نمونه از حافظ مي‌آورد؛ مي‌گويد، من ذهنيتم آنقدر بايد جهاني شده باشد كه هنرم نيز جهاني شود. اين اتفاق در مورد حافظ افتاده، يعني اول در جامعه‌ي خود ملي شده به تعالي رسيده و سپس بين‌المللي شده است. امروز با آمدن اينترنت، ماهواره و... ما در يك روند نوين انقلاب مخابرات هستيم و طبعا سرعت براي جهاني شدن بيشتر است، اما در گذشته گفته مي‌شد اگر موسيقي شبيه غربي‌ها شود، زودتر جهاني مي‌شود، اين درست نيست چون امروز حافظ همان‌قدر معروف است كه گوته در غرب، براي آنها مهم نيست من از شرق آمده‌ام، بلكه توانمندي و بيان هنري مدنظر است.
لطفي درباره‌ي دليل اينكه به شيوه‌ي قدما ساز نمي‌زند، ‌هم توضيح مي‌دهد: در اروپا هيچ گاه تماما به شيوه‌ي كلاسيك يا باروك نمي‌زنند و نيازهاي قرن 20 نيز بايد برآورده شود. من در "امروز" زندگي مي‌كنم و بيانم براساس بداهه است.
ادامه مي‌دهد: دوستان بسيار زيادي بودند كه از من تقاضاي كنسرت در ايران را كردند، حتا پيشنهادهايي درباره‌ي اجرا در دبي و تركيه داده شد كه من نپذيرفتم، چراكه عقيده داشتم بسيار زشت است در نزديكي كشورم باشم و در كشور خودم كنسرت ندهم.
از آخرين كنسرتش در انجمن ايران ايتاليا و ايران آلمان ياد مي‌كند؛ حالا مي‌خواهد براي چشم‌هاي آشناي ايراني با حال دروني‌اش بداهه بنوازد.
ساعت به 22 مي‌رسد و چراغ‌هاي استوديو يكي پس از ديگري خاموش مي‌شوند، دري كه رويش نوشته "راديو ايران" بسته و گويا از امتداد خيابان جام‌جم مداوم تكرار مي‌شود:
خشك چوب و خشك سيم و خشك پوست       از كجا مي‌آيد اين آواي دوست؟
ایسنا

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/03/19ساعت 11:44  توسط فرشید احمدی  |   |  پست ميل [ بازديد]
آمار بازديدکنندگان




استاد شجريان در ويکي پديا

فارسي
English
Polski

Baznegar


جهت اضافه کردن لينک خود ابتدا بايد لينک اين وبلاگ را تحت عنوان "وبلاگ استاد شجريان" در وبلاگ خود قرار دهيد
نظرخواهي

درحال حاظر هيچ نظر سنجي وجود ندارد

خبرنامه





Powered by WebGozar


آواها از وبلاگ ملکوت

فقط مي توانيد بشنويد.امکان دانلود نيست

  براي شنيدن فايل‌هاي فوق به فلش پلي‌ير نياز داريد. اگر اين نرم‌افزار را نداريد: از اينجا دانلود کنيد

معرفي اشعار و آثار


همکاران اين بخش

جستجو

Google




در كل اينترنت
در وبلاگ استاد شجريان

زندگینامه

تولدم روز اول مهر ماه سال یکهزارو سیصد و نوزده خورشیدی در مشهد است، در خانواده ای که پدر بزرگم (علی اکبر) صدای بسیار رسایی داشته و به زیبایی آواز می خوانده است. او از مالکین بزرگ مشهد بود و از خواندن در جمع پرهیز داشته ، گاه برای دوستان سرشناسی که به دیدارش می آمده اند می خوانده است. پدرم مهدی از صدای پر طنین و رسا برخوردار بود و در جوانی آواز خواندن را شروع می کند ولی خیلی زود در محیط بسته و سنتی به قرائت قرآن رو آورده و تا آخر عمر بر همان عقیده باقی ماند و آواز را رها کرد و در قرائت قرآن جایگاه خاصی در مشهد پیدا نمود و شاگردان زیادی برای تلاوت قرآن قرآن تربیت کردکه از جمله خود اینجانب است. تمام وقت من از شش سالگی به خواندن قرآن با صدای خوش می گذشت . در دوازده سالگی شهره ی خاص و عام بودم و در مجامع بزرگ مذهبی و یا سیاسی آن موقع تلاوت اول برنامه با من بود. به علت توانایی در تلاوت قرآن با صدای خوش، چشم و چراغ همه اعضاء و دانش آموزان مدرسه و مردم بودم. در سال چهارم دبیرستان بر خلاف خواسته ام به دانشسرای مقدماتی رفتم و راه معلمی پیش گرفتم و از بیست سالگی به معلمی در دهات خراسان پرداختم. یک سال بعد ازدواج کردم با دختری که او هم معلم دبستان بود. همسرم خیلی با من همراه بود و با کمک او بر مشکلات مالی یک زندگی بسیار محقر پیروز شدیم. از نوجوانی برای فراگیری گوشه های آوازی به هر دری می زدم و از هر کسی که شمه ای اطلاع داشت سئوال می کردم. به ندرت دسترسی به رادیو پیدا می کردم تا موسیقی دلخواهم را بشنوم آن هم زمانش کوتاه بود و حاصلی نداشت ، تا اینکه در محیط شبانه روزی دانشسرا میسر شد "برنامه گلها" و برنامه "ساز تنها" را بشنوم و تمریناتم را شروع کنم . کمی بعد دبیر موسیقی مان آقای جوان نیز راهنمایی و کمک کردند. بیشترین تمرینات سازنده در دوران معلمی در خارج شهر بود که فراغتی داشتم و اغلب به کوه و صحرا می دم و تکنیک و متد را با سلیقه ی خودم تجربه و تمرین می کردم و صداهای گوناگون و تحریرها و چهچه ها را دستور کار خود قرار داده بودم.دوستم همکلاسیم (ابولحسن کریمی) از ابتدای کار معلمی سنتوری با خود آورده بود که بنوازد ، ترغیب شده مضراب دستم بگیرم و ببینم می شود زد ، بعد دیدم عجب کار مشکلی است تا دمدمه های صبح نشستم و ان قدر تمرین کردم تا توانستم آهنگی را دست و پا شکسته اجرا کنم و از آن به بعد سنتور شد یار غار من. چندی بعد صدای سنتور جلال اخباری را از رادیو مشهد شنیدم و خوشم امد ، پیدایش کردم و با هم دوست شدیم . سازی می زد و من هم می خواندم و تمرینات آواز با ساز و فراگیری نت و نواختن صحیح سنتور را با ایشان شروع کردم. همان ابتدای کار هم صدای سنتور مشقی ام بسیار بد بود به فکر افتادم که سنتوری بسازم. کمی نجاری می دانستم با زیر رو رو کردن تمامی کاروانسراها و چوب فروشی ها و با دادن یک انعام 5 توانی الوار پهن از چوب توت بیست ساله را پیدا کردمآن را مطابق اندازه ها بریدم . در ان زمان کسی در مشهد گوشی سنتور نمی فروخت ، مجبور شدم صد عدد میخ نمره شش بخرم و آن ها را با سوهان دستی کوچک کنم. این سنتور که دوازده خرکه بود ساخته شد و من با یک دلبستگی عجیب به این ساز ، تمرینات سنتورم را بیشتر کردم. با اینکه برای اولین بار بود چنین کاری کرده بودم و در مورد پل گذاری سنتور تجربه و اطلاعی نداشتم ولی سنتور صدای دلنشینی داشت. غیر از آن سنتور سنتورهای دیگری ساخته یا در حال ساخت داشتم که کا پل گذاری را برای موزون تر کردن صداها تا به حال ادامه داده ام و خوشبختانه به نتایج قابل توجهی هم رسیده ام . در نظر دارم در آینده کتاب یا جزوه ای درباره ی تجارب کار پل گذاری های گوناگون که روی سنتورها کرده ام همراه با نتایج آن ها منتشر کنم تا در این زمینه کار مفیدی انجام داده باشم در سالهای بعد از چهل با هنرمندان رادیو خراسان آشنا شده بودم ولی حاضر به ضبط برنامه موسیقی نبودم . در رادیو خراسان گاه اشعار عرفانی و مذهبی و گاهی تلاوت قرآن داشتم. سال 1345 خورشیدی به اصرار دوستم ابوالحسن کریمی برای شرکت در امتحان شورای موسیقی به اتفاق او به تهران رفتم. راهی برای نام نویسی و شرکت در امتحان پیدا کردیم. در اتاق شورا میز کنفرانس بزرگی بود و حدود 12 تا 13 نفر اعضا شورا نشسته بود ، آقای مشیر همایون شهردار رییس شورا و آقایان حسنعلی ملاح ، علی تجویدی و مختاری و دیگران بودند. گفتند بیات ترک بخوان ! من هم از مایه بلند دو سه بیتی خواندم و در مایه ی بم فرود امدم . ضربی با یک شعر هم به درخواست آقای ملاح خواندم.بعد اقای تجویدی پرسیدند تصنیف هم می خوانی ؟ چون تصنیف خواندن را دوست نداشتم و دون شان آواز خوان می دانستم ، بسیار جدی گفتم ابدا. جوابی که بعد از یکماه از نتیجه امتحان به ما دادند این بود که فعلا رادیو بودجه ندارد که خواننده استخدام کند و فعلا رادیو نیاز به خواننده ندارد. سال بعد به وسیله آقای دکتر شریف نژاد (که معاون رادیو خراسان بود و بسیار به من لطف داشت) قرار گذاشتیم در تابستان که ایشان در تهران هستند من هم به تهران بروم . باایشان شبی به منزل آقای حسین محبی (که اپراتور با سابقه رادیو و برنامه ی گل ها بود) رفتیم و او که دوستی نزدیکی با دکتر داشت فردای آنروز مرا همراه با یک نوار که در " سه گاه " خوانده بودم به اقای داود پیرنیا (مسئول و تهیه کننده ان زمان برنامه گلها ) معرفی کرد که همان معرفی راهگشای من به رادیو ایران و و برنامه ی گلها که منظور اصلی ام بود گردید. با سپاس از دلسوزی های ابولحسن کریمی و محبت های دکتر شریف نژاد و یادی خوش از زنده یاد حسین محبی . 1319 تولد اول مهر ماه در مشهد 1324 اغاز خوانندگی های کودکانه در خلوت 1326 ورود به سال اول پانزدهم بهمن در مشهد. 1327 اموختن تلاوت قران در نزد پدر 1328 شرکت در مجمع تلاوت قران در نه سالگی. 1329 اغاز تلاوتهای قران در میتینگها و اجتماعات سیاسی ان سالها . گذراندن سال چهارم مدرسه در دبستان فرخی. 1331 تلاوت قران برای اولین بار در رادیو خراسان به دعوت رییس رادیو. 1332 قبولی در امتحانات شم ابتدایی با عنوان شاگرد ممتاز در بین دانش اموزان مشهد.اغاز تحصیل در دبیرستان شاه رضا. 1334 شرکت در مسابقات فوتبال دبیرستانهای مشهد. 1336 ورود به دانشسرای مقدماتی در مشهد.اشنایی با اقای جوان اولین معلم موسیقی شجریان ( معلم سرود و موسیقی دردوران تحصیل در دانشسرای مقدماتی در مشهد). 1338 اغاز همکاری با رادیو خراسان و اجرای اوازهای بدون ساز و قراعت قران برای رادیو به طور افتخاری. 1339 دریافت دیپلم دانشسرای مقدماتی و استخدامدر اموزش و پرورش و انتقال به بخش رادکان و تدریس در دبستان خواجه نظام الملک و اشنایی با سنتور. 1340 اشنایی با نت و فراگیری سنتور نزد اقای جلال اخباری و شروع سنتور سازی و تحقیق برای بهتر کردن صدای سنتور . جشن عقد کنان در 21 مهر ماه با دوشیزه فرخنده گل افشان در شهر قوچان. 1341 جشن عروسی در مشهد (در 20 مرداد ماه) و اغاز یک زندگی خانوادگی سی ساله با ایشان که حاصل ان سه دختر و یک پسر است. 1342 انتقال از بخش رادکان به روستای شاه اباد مشهد به عنوان مدیر دبستان شاه اباد. تولد راحله فرزند اول در 2 مهر ماه در مشهد. ساختن اولین سنتور خود با چوب توت. 1344 تولد دختر دوم افسانه در 28 اردیبهشت ماه در مشهد.(افسانه بعدها با پرویز مشکاتیان ازدواج میکند).انتقال از شاه اباد به شهر مشهد و تدریس در کلاس ششم دبستان پهلوی از مهر ماه.شرکت در مسابقات والیبال معلما مشهد. 1345 انتقال از دبستان پهلوی به دبستان عبداللهیان مشهد و نظامت و معاونت دبتان مذکور. 1346 تدریس در دبستان های مشهد و انتقال در 25 اذر از مشهد به تهران.تدریس در دبیرستان صفوی . اغاز فعالیت با برنامه های رادیو ایران. اشنایی با استاد احمد عبادی. راه یابی به کلاس درس اواز استاد اسماعیل مهرتاش و انجمن خوشنویسان نزد استاد بوذری.اشنایی با رضا ورزنده (استاد سنتور) در تابستان همین سال. اجرا و ضبط اولین برنامه ی در رادیو ایران که با عنوان ((برگ سبز شماره ی 216 )) در شب جمعه 15 اذر ماه پخش شد.کار در رادیو با نام مستعار ((سیاوش بیدکانی)) تا سال 1350 خورشیدی و بعد در رادیو و تلویزیون با نام خودش. اشنایی با اسماعیل مهرتاش در کلاس اواز ایشان. 1347 انتقال از اموزش و پرورش به وزارت منابع طبیعی . راه یابی به کلاس خط استاد حسن میرخانی. 1348 تولد دختر سوم مژگان در 27 هردیبهشت ماه در تهران. تاسیس و شروع رادیو اف-ام به طریقه ی استریو فونیک و اجرای برنامه ی ((سه گاه)) به همراهی سه تار عبادی و تار مجد برای اولین بار به طریقه ی استریو . شرکت در جشن هنر شیرازبرای اولین بار. قبولی در امتحان خط (مرحله ی عالی) . راه یابی به کلاس خط استاد حسین میرخانی. 1349 اغاز همکاری با برنامه های تلویزیون ملی ایران در برنامه ی ((هفت شهر عشق)) غیره. قبولی در امتحان خط (مرحله ی ممتازی) انجمن خوشنویسان وزارت فرهنگ و هر . سفر به برغان با استاد حسین میر خانی (خطاط) ابراهیم بوذری (استاد خط شجریان) خسرو زعیمی ( مدیر عامل انجمن خوشنویسان)فرامرز پیل ارام(نقاش و استاد نقاشیخط شجریان). ...ادامه...
کافي شاپ


add

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

Search Engine Optimization