تبليغاتX
استاد شجریان - درباره کارگاه هاي آ موزشي محمدرضا شجريان - شرق ویژه استاد شجریان
 
شجریان‌کنسرت‌دات‌کام | کلیک کنید

درباره کارگاه هاي آ موزشي محمدرضا شجريان
قبيله آواز
محمد قنبري*
برگزاري کارگاه هاي موسيقي از سوي استادان اين رشته حرکتي لازم و سودمند است که مي تواند جريان متداومي در موسيقي ايجاد کند. در شرايطي که نسبت به اين هنر از سوي جامعه و به خصوص صدا و سيما بي مهري مي شود، برگزاري کارگاه هاي آموزشي براي کساني که تشنه يادگيري هستند اقدامي قابل ستايش است که بايد بر کميت و کيفيت آن افزود. اين کارگاه ها بايد همه گير شود و انتقال اندوخته ها وظيفه هنرمندان است. آموزشي که صادقانه و بدون جار و جنجال هاي حاشيه اي باشد.
برگزاري کارگاه هاي آموزشي از سوي آقاي شجريان نيز حرکتي بسيار پسنديده بود که باعث ايجاد شور و شوق در هنرجويان آواز ايراني شد. البته اين برنامه هنوز سرانجامي پيدا نکرده و قرار است که پس از پايان تور اروپايي ايشان از سرگرفته شود. بنابراين هنوز قضاوت درباره آن شايد کمي زود باشد.
به عقيده من نمي توان نام کارگاه بر اين جلسات گذاشت. چرا که هر جلسه شامل اجراي حدود 20 هنرجو و توضيحات استاد درباره نحوه خواندن برخي از آنها بود و پس از آن قرار شد که ايشان پنج هنرجو از بين آقايان و پنج هنرجو از بين خانم ها انتخاب کنند و به آنها آموزش دهند.
متاسفانه اين جلسات در جار و جنجال تبليغاتي گرفتار شد و کيفيت آن تحت الشعاع قرار گرفت.
من به عنوان يکي از شرکت کنندگان در اين جلسات ذکر نکات و پيشنهاداتي را لازم مي دانم که ممکن است به بهبود کيفيت اين برنامه ها در آينده کمک کند. در انتخاباتي اين گونه که از بين حدود 300 هنرجوي آواز که برخي از آنها مراحلي را طي کرده و از سال ها پيش فعاليت خود را آغاز کرده اند، تنها پنج خواننده انتخاب شوند، ممکن است دلسردي و افسردگي بقيه را به دنبال داشته باشد و آنها فکر کنند که توانايي رشد در آواز را ندارند. در حالي که مي توانم بگويم 60 درصد از افراد حاضر در آن جلسات قابليت هاي بسياري داشتند که مي توان با تقويت آن قابليت ها و به کارگيري روش هاي مختلف هم به آنها و هم به رشد آواز در ايران کمک کرد. اين امر به شرطي ميسر مي شود که برنامه ريزي دقيق براي آن وجود داشته باشد و هنگامي که به طور مثال استاد شجريان کارگاهي برگزار مي کند، حضور در آن تنها به دليل شيفتگي نسبت به ايشان نباشد.
هيچ ترديدي نيست که آقاي شجريان در جايگاه خود و مراحل هنري که طي کرده استاد کاملي است اما وقتي هنرجو شيفته وار در محضر ايشان حضور پيدا کند، نمي تواند به تفکر و انديشه آزاد و درستي از نکاتي که ايشان مطرح مي کند، برسد. بنابراين بايد حالت شيفتگي از کلاس جدا شود تا هر کس بتواند به شيوه اي که در توانايي صداي اوست دست پيدا کند. در غير اين صورت شيوه هاي ديگر از مکاتب آوازي قديم نمي توانند خود را مطرح کنند يا شايد دچار اين توهم شوند که روش هايي که انتخاب کرده اند درست نيست. در صورتي که هر کسي بسته به ويژگي هاي حنجره خود مي تواند در مکتبي پيش برود و در آن به بلوغ برسد.مشکل ديگر مشغله بسيار استاد شجريان است که بين جلسات وقفه مي اندازد در صورتي که نتيجه گيري از اين جلسات به تداوم آن و زمان بستگي دارد.
انتظار من اين بود که ايشان هنرجويان را به لحاظ سن و سابقه فعاليت تفکيک کند و به هر هنرجو مطلبي در حد او ارائه دهد.
اما در جلسات بيشتر شرکت کنندگان فقط تماشاگر بودند. برنامه به اين صورت بود که عده اي به صورت داوطلبانه براي رفتن روي سن و خواندن در محضر استاد ثبت نام مي کردند. سپس در زمان کوتاهي برنامه خود را ارائه مي دادند و استاد گاهي اشکالات آنها را بازگو مي کرد. جلسات به همين خلاصه مي شد و در هر جلسه حدود 30 نفر آواز مي خواندند که گاهي من خسته مي شدم و جلسه را نيمه کاره ترک مي کردم؛ به دليل اينکه توانايي شنيدن صداهاي مختلف و گاه ناپخته را در فاصله زماني زياد نداشتم. مشخص بود بسياري از هنرجوياني که روي سن مي رفتند، شيفته ايشان بودند و انگار تنها خواسته شان خواندن جلوي ايشان بود. در حالي که مي توانست جلسات با پرسش و پاسخ همراه باشد و هنرجويان درد دل هاي خود را با استاد مطرح کنند و استاد در هر جلسه نيم ساعت به مسائل و مشکلات موجود در آواز امروز ايران بپردازند. و گفته ها و آموزش هاي ايشان به صورت جزوه براي کساني که نتوانستند در اين کلاس ها حضور پيدا کنند ارائه شود. ويژگي يک کارگاه چنين فعاليتي را مي طلبد. در کارگاه افراد تقسيم بندي مي شوند و استاد بايد براي هر گروه مطالبي داشته باشد که قابل استفاده براي آن گروه باشد و به ارتقاي هنر فرد بينجامد. در صورتي که کارگاه استاد شجريان هنوز شکل نگرفته و اين جلسات در واقع محل آزمون براي آن پنج نفري بود که قرار است انتخاب شوند و استاد با آنها به صورت جدي تر و عميق تر کار کند. بنابراين نمي توان بر کلاس پنج نفره که کلاسي خصوصي محسوب مي شود، نام کارگاه گذاشت.
ممکن است انديشه استاد شجريان نيز همين باشد اما در پياده شدن اين انديشه مشکلاتي وجود داشت. در جلسات کساني که داوطلب براي خواندن نشدند، حذف شدند و پنج نفر از بين کساني که جلو استاد اجراي خود را ارائه کردند، انتخاب خواهند شد و اين انصاف نيست. در صورتي که هنوز قابليت هاي کساني که به روي صحنه اجرا نرفتند کشف نشده است. معلوم نيست آنها چه نقاط قوت و ضعفي دارند تا به ايشان گفته شود که نقطه ضعف را کنار بگذارنند و چگونه نقطه قوت خود را تقويت کنند و اينها مقولاتي است که ما را از تک صدايي درمي آورد. بايد هنرجو را تشويق به شنيدن موسيقي هاي قديم کرد. استاد بايد شيوه هاي قديم را به دانشجو بشناساند نه اينکه تنها خود را تدريس کند. درست مثل کتاب درسي که معلم در آن سليقه خود را دخالت نمي دهد و نخست مطالبي را که دانش آموز ملزم به دانستن آنهاست آموزش مي دهد.
متاسفانه سليقه ها باعث مي شود هنرجو به دنبال شنيدن مکتب ها و روش هاي مختلف از استاد طاهرزاده، ظلي، اقبال آذر و ديگر استادان آواز نباشد. در حال حاضر بيشتر هنرجويان تنها استاد بنان و شجريان را مي شناسند و شنيده هاي آنان از استادان قديم بسيار ضعيف است. درست تراين است که نخست ريشه تغذيه و تقويت شود تا شاخ و برگ و تنه به وجود بيايد. اما وقتي تنها به تنه بچسبيم به هنرجو اجازه وارد شدن به مقولات عميق تر را نمي دهيم. نتيجه اينکه هنرجو بدون شناخت از حنجره اش مي خواهد خود را به استاد شجريان برساند و مثل او بخواند. در صورتي که هر حنجره خصوصياتي دارد که بايد آن را شناخت. در حال حاضر خيلي از آوازخوانان سعي دارند صدايي خارج از ظرفيت حنجره خود داشته باشند که اين امکان پذير نيست و باعث بروز بحران در روند آواز مي شود. به نظرم اين مقولات در جلسات استاد بايد توضيح داده مي شد و روي آن برنامه ريزي دقيق صورت مي گرفت. من فکر مي کردم برنامه ريزي ها دقيق است و به همين دليل براي حضور در کارگاه ها ثبت نام کردم اما تصميم گرفتم براي خواندن در محضر استاد داوطلب نشوم چون ايشان صداي مرا چندين بار شنيده اند و نظر خود را نيز گفته اند. بنابراين دليلي براي اجراي برنامه نمي ديدم. گذشته از اينکه براي خود هنرجو پرونده اي شامل سابقه فعاليت و استادان او تشکيل شد و وقتي تمام مشخصات او ذکر شده دليلي بر ارائه دوباره برنامه وجود ندارد.
خيلي از کساني هم که شايد مي خواستند براي خواندن داوطلب شوند وقتي افراد را روي صحنه ديدند و نظرات استاد را شنيدند که بيشتر شبيه هم بود، عقب نشيني کردند. بنابراين فقط داوطلب هايي که بيشتر آنها بسيار جوان بودند و سابقه کمي در آواز داشتند، آواز خواندند. استاد وقتي هنرجو به شيوه اي غير از شيوه ايشان مي خواند، سکوت مي کرد اما اگر کسي به شيوه ايشان اجراي برنامه مي کرد، نظر خود را مي گفت. بنابراين مي توان گفت اين جلسات در حقيقت جلسات کار کردن روي شيوه آوازي خود ايشان بود. نيمي از کساني که اجراي برنامه کردند از شاگردان خوانندگاني بودند که در محضر استاد شجريان آواز را تعليم ديده اند.
تقريباً يک سوم کساني که در کارگاه ها حضور داشتند به اجراي برنامه پرداختند و در اين بين کساني که شيوه اي غير از شيوه آوازي استاد داشتند، با سکوت ايشان مواجه مي شدند. گاه بحث هايي نيز به وجود مي آمد که فکر مي کنم به دليل نشستن آقاي نوربخش کنار ايشان بود. گاه آقاي نوربخش نظراتي ارائه مي کرد که واکنش هنرجو را به دنبال داشت و ادامه بحث به استاد شجريان منتقل مي شد و گاه اين بحث ها ادامه پيدا مي کرد. اين امر، امري طبيعي است چون به قول آقاي نوربخش آنجا قبيله آواز بود و هر کسي حق داشت که درباره اين مقوله درددل کند.براي کليت جلسات برنامه ريزي نشده بود و حتي در جلسه اول استاد اعلام کرد که چيزي براي گفتن آماده نکرده. ايشان گفت؛ «شروع کنيم ببينيم چه مي شود.» و اين گفته مرا دلسرد کرد. در صورتي که من با علاقه فراوان شرکت کرده بودم و فکر مي کردم براي همه در هر سطحي که باشند مطالب آموزنده اي وجود دارد.
شايد بگوييد من مقصر هستم که جلسات را نيمه کاره رها مي کردم اما ذهنم از خواندن هاي زياد که با استرس بسيار و شتاب همراه بود، خسته مي شد. در نهايت از اين برنامه که قرار است چند جلسه ديگر نيز ادامه پيدا کند از بين خانم ها پنج نفر و از بين آقايان هم همين تعداد براي کار بيشتر با استاد انتخاب خواهند شد. البته شنيدم که خانم ها خيلي بهتر از آقايان در جلسات ظاهر شدند. همچنين چند جوان 18 و 19 ساله ديدم که خوب اجراي برنامه کردند و اميدوارم آنها انتخاب شوند و تحت تعليم قرار بگيرند. نگه داشتن جوانان در موسيقي آوازي با مشکلات فراوان همراه است و بايد به آن شور و شوق داد.
اميدوار بودم که از بين افرادي که در جلسات حضور داشتند نيمي از آنها براي حضور در کارگاه هاي تخصصي تر انتخاب شوند و بقيه به صورت ناظر حضور داشته باشند و آموزش هاي استاد را از نزديک ببينند. اما ظاهراً اين اتفاق نيفتاده است. اما بايد تکرار کنم که کل اين جريان سودمند است و بايد همه گير شود. چنين حرکت هايي هنرجوي موسيقي را به وجود مي آورد و باعث افزايش انگيزه در او مي شود.
* مدرس آواز

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/03/23ساعت 20:11  توسط فرشید احمدی  |   |  پست ميل [ بازديد]
آمار بازديدکنندگان




استاد شجريان در ويکي پديا

فارسي
English
Polski

Baznegar


جهت اضافه کردن لينک خود ابتدا بايد لينک اين وبلاگ را تحت عنوان "وبلاگ استاد شجريان" در وبلاگ خود قرار دهيد
نظرخواهي

درحال حاظر هيچ نظر سنجي وجود ندارد

خبرنامه





Powered by WebGozar


آواها از وبلاگ ملکوت

فقط مي توانيد بشنويد.امکان دانلود نيست

  براي شنيدن فايل‌هاي فوق به فلش پلي‌ير نياز داريد. اگر اين نرم‌افزار را نداريد: از اينجا دانلود کنيد

معرفي اشعار و آثار


همکاران اين بخش

جستجو

Google




در كل اينترنت
در وبلاگ استاد شجريان

زندگینامه

تولدم روز اول مهر ماه سال یکهزارو سیصد و نوزده خورشیدی در مشهد است، در خانواده ای که پدر بزرگم (علی اکبر) صدای بسیار رسایی داشته و به زیبایی آواز می خوانده است. او از مالکین بزرگ مشهد بود و از خواندن در جمع پرهیز داشته ، گاه برای دوستان سرشناسی که به دیدارش می آمده اند می خوانده است. پدرم مهدی از صدای پر طنین و رسا برخوردار بود و در جوانی آواز خواندن را شروع می کند ولی خیلی زود در محیط بسته و سنتی به قرائت قرآن رو آورده و تا آخر عمر بر همان عقیده باقی ماند و آواز را رها کرد و در قرائت قرآن جایگاه خاصی در مشهد پیدا نمود و شاگردان زیادی برای تلاوت قرآن قرآن تربیت کردکه از جمله خود اینجانب است. تمام وقت من از شش سالگی به خواندن قرآن با صدای خوش می گذشت . در دوازده سالگی شهره ی خاص و عام بودم و در مجامع بزرگ مذهبی و یا سیاسی آن موقع تلاوت اول برنامه با من بود. به علت توانایی در تلاوت قرآن با صدای خوش، چشم و چراغ همه اعضاء و دانش آموزان مدرسه و مردم بودم. در سال چهارم دبیرستان بر خلاف خواسته ام به دانشسرای مقدماتی رفتم و راه معلمی پیش گرفتم و از بیست سالگی به معلمی در دهات خراسان پرداختم. یک سال بعد ازدواج کردم با دختری که او هم معلم دبستان بود. همسرم خیلی با من همراه بود و با کمک او بر مشکلات مالی یک زندگی بسیار محقر پیروز شدیم. از نوجوانی برای فراگیری گوشه های آوازی به هر دری می زدم و از هر کسی که شمه ای اطلاع داشت سئوال می کردم. به ندرت دسترسی به رادیو پیدا می کردم تا موسیقی دلخواهم را بشنوم آن هم زمانش کوتاه بود و حاصلی نداشت ، تا اینکه در محیط شبانه روزی دانشسرا میسر شد "برنامه گلها" و برنامه "ساز تنها" را بشنوم و تمریناتم را شروع کنم . کمی بعد دبیر موسیقی مان آقای جوان نیز راهنمایی و کمک کردند. بیشترین تمرینات سازنده در دوران معلمی در خارج شهر بود که فراغتی داشتم و اغلب به کوه و صحرا می دم و تکنیک و متد را با سلیقه ی خودم تجربه و تمرین می کردم و صداهای گوناگون و تحریرها و چهچه ها را دستور کار خود قرار داده بودم.دوستم همکلاسیم (ابولحسن کریمی) از ابتدای کار معلمی سنتوری با خود آورده بود که بنوازد ، ترغیب شده مضراب دستم بگیرم و ببینم می شود زد ، بعد دیدم عجب کار مشکلی است تا دمدمه های صبح نشستم و ان قدر تمرین کردم تا توانستم آهنگی را دست و پا شکسته اجرا کنم و از آن به بعد سنتور شد یار غار من. چندی بعد صدای سنتور جلال اخباری را از رادیو مشهد شنیدم و خوشم امد ، پیدایش کردم و با هم دوست شدیم . سازی می زد و من هم می خواندم و تمرینات آواز با ساز و فراگیری نت و نواختن صحیح سنتور را با ایشان شروع کردم. همان ابتدای کار هم صدای سنتور مشقی ام بسیار بد بود به فکر افتادم که سنتوری بسازم. کمی نجاری می دانستم با زیر رو رو کردن تمامی کاروانسراها و چوب فروشی ها و با دادن یک انعام 5 توانی الوار پهن از چوب توت بیست ساله را پیدا کردمآن را مطابق اندازه ها بریدم . در ان زمان کسی در مشهد گوشی سنتور نمی فروخت ، مجبور شدم صد عدد میخ نمره شش بخرم و آن ها را با سوهان دستی کوچک کنم. این سنتور که دوازده خرکه بود ساخته شد و من با یک دلبستگی عجیب به این ساز ، تمرینات سنتورم را بیشتر کردم. با اینکه برای اولین بار بود چنین کاری کرده بودم و در مورد پل گذاری سنتور تجربه و اطلاعی نداشتم ولی سنتور صدای دلنشینی داشت. غیر از آن سنتور سنتورهای دیگری ساخته یا در حال ساخت داشتم که کا پل گذاری را برای موزون تر کردن صداها تا به حال ادامه داده ام و خوشبختانه به نتایج قابل توجهی هم رسیده ام . در نظر دارم در آینده کتاب یا جزوه ای درباره ی تجارب کار پل گذاری های گوناگون که روی سنتورها کرده ام همراه با نتایج آن ها منتشر کنم تا در این زمینه کار مفیدی انجام داده باشم در سالهای بعد از چهل با هنرمندان رادیو خراسان آشنا شده بودم ولی حاضر به ضبط برنامه موسیقی نبودم . در رادیو خراسان گاه اشعار عرفانی و مذهبی و گاهی تلاوت قرآن داشتم. سال 1345 خورشیدی به اصرار دوستم ابوالحسن کریمی برای شرکت در امتحان شورای موسیقی به اتفاق او به تهران رفتم. راهی برای نام نویسی و شرکت در امتحان پیدا کردیم. در اتاق شورا میز کنفرانس بزرگی بود و حدود 12 تا 13 نفر اعضا شورا نشسته بود ، آقای مشیر همایون شهردار رییس شورا و آقایان حسنعلی ملاح ، علی تجویدی و مختاری و دیگران بودند. گفتند بیات ترک بخوان ! من هم از مایه بلند دو سه بیتی خواندم و در مایه ی بم فرود امدم . ضربی با یک شعر هم به درخواست آقای ملاح خواندم.بعد اقای تجویدی پرسیدند تصنیف هم می خوانی ؟ چون تصنیف خواندن را دوست نداشتم و دون شان آواز خوان می دانستم ، بسیار جدی گفتم ابدا. جوابی که بعد از یکماه از نتیجه امتحان به ما دادند این بود که فعلا رادیو بودجه ندارد که خواننده استخدام کند و فعلا رادیو نیاز به خواننده ندارد. سال بعد به وسیله آقای دکتر شریف نژاد (که معاون رادیو خراسان بود و بسیار به من لطف داشت) قرار گذاشتیم در تابستان که ایشان در تهران هستند من هم به تهران بروم . باایشان شبی به منزل آقای حسین محبی (که اپراتور با سابقه رادیو و برنامه ی گل ها بود) رفتیم و او که دوستی نزدیکی با دکتر داشت فردای آنروز مرا همراه با یک نوار که در " سه گاه " خوانده بودم به اقای داود پیرنیا (مسئول و تهیه کننده ان زمان برنامه گلها ) معرفی کرد که همان معرفی راهگشای من به رادیو ایران و و برنامه ی گلها که منظور اصلی ام بود گردید. با سپاس از دلسوزی های ابولحسن کریمی و محبت های دکتر شریف نژاد و یادی خوش از زنده یاد حسین محبی . 1319 تولد اول مهر ماه در مشهد 1324 اغاز خوانندگی های کودکانه در خلوت 1326 ورود به سال اول پانزدهم بهمن در مشهد. 1327 اموختن تلاوت قران در نزد پدر 1328 شرکت در مجمع تلاوت قران در نه سالگی. 1329 اغاز تلاوتهای قران در میتینگها و اجتماعات سیاسی ان سالها . گذراندن سال چهارم مدرسه در دبستان فرخی. 1331 تلاوت قران برای اولین بار در رادیو خراسان به دعوت رییس رادیو. 1332 قبولی در امتحانات شم ابتدایی با عنوان شاگرد ممتاز در بین دانش اموزان مشهد.اغاز تحصیل در دبیرستان شاه رضا. 1334 شرکت در مسابقات فوتبال دبیرستانهای مشهد. 1336 ورود به دانشسرای مقدماتی در مشهد.اشنایی با اقای جوان اولین معلم موسیقی شجریان ( معلم سرود و موسیقی دردوران تحصیل در دانشسرای مقدماتی در مشهد). 1338 اغاز همکاری با رادیو خراسان و اجرای اوازهای بدون ساز و قراعت قران برای رادیو به طور افتخاری. 1339 دریافت دیپلم دانشسرای مقدماتی و استخدامدر اموزش و پرورش و انتقال به بخش رادکان و تدریس در دبستان خواجه نظام الملک و اشنایی با سنتور. 1340 اشنایی با نت و فراگیری سنتور نزد اقای جلال اخباری و شروع سنتور سازی و تحقیق برای بهتر کردن صدای سنتور . جشن عقد کنان در 21 مهر ماه با دوشیزه فرخنده گل افشان در شهر قوچان. 1341 جشن عروسی در مشهد (در 20 مرداد ماه) و اغاز یک زندگی خانوادگی سی ساله با ایشان که حاصل ان سه دختر و یک پسر است. 1342 انتقال از بخش رادکان به روستای شاه اباد مشهد به عنوان مدیر دبستان شاه اباد. تولد راحله فرزند اول در 2 مهر ماه در مشهد. ساختن اولین سنتور خود با چوب توت. 1344 تولد دختر دوم افسانه در 28 اردیبهشت ماه در مشهد.(افسانه بعدها با پرویز مشکاتیان ازدواج میکند).انتقال از شاه اباد به شهر مشهد و تدریس در کلاس ششم دبستان پهلوی از مهر ماه.شرکت در مسابقات والیبال معلما مشهد. 1345 انتقال از دبستان پهلوی به دبستان عبداللهیان مشهد و نظامت و معاونت دبتان مذکور. 1346 تدریس در دبستان های مشهد و انتقال در 25 اذر از مشهد به تهران.تدریس در دبیرستان صفوی . اغاز فعالیت با برنامه های رادیو ایران. اشنایی با استاد احمد عبادی. راه یابی به کلاس درس اواز استاد اسماعیل مهرتاش و انجمن خوشنویسان نزد استاد بوذری.اشنایی با رضا ورزنده (استاد سنتور) در تابستان همین سال. اجرا و ضبط اولین برنامه ی در رادیو ایران که با عنوان ((برگ سبز شماره ی 216 )) در شب جمعه 15 اذر ماه پخش شد.کار در رادیو با نام مستعار ((سیاوش بیدکانی)) تا سال 1350 خورشیدی و بعد در رادیو و تلویزیون با نام خودش. اشنایی با اسماعیل مهرتاش در کلاس اواز ایشان. 1347 انتقال از اموزش و پرورش به وزارت منابع طبیعی . راه یابی به کلاس خط استاد حسن میرخانی. 1348 تولد دختر سوم مژگان در 27 هردیبهشت ماه در تهران. تاسیس و شروع رادیو اف-ام به طریقه ی استریو فونیک و اجرای برنامه ی ((سه گاه)) به همراهی سه تار عبادی و تار مجد برای اولین بار به طریقه ی استریو . شرکت در جشن هنر شیرازبرای اولین بار. قبولی در امتحان خط (مرحله ی عالی) . راه یابی به کلاس خط استاد حسین میرخانی. 1349 اغاز همکاری با برنامه های تلویزیون ملی ایران در برنامه ی ((هفت شهر عشق)) غیره. قبولی در امتحان خط (مرحله ی ممتازی) انجمن خوشنویسان وزارت فرهنگ و هر . سفر به برغان با استاد حسین میر خانی (خطاط) ابراهیم بوذری (استاد خط شجریان) خسرو زعیمی ( مدیر عامل انجمن خوشنویسان)فرامرز پیل ارام(نقاش و استاد نقاشیخط شجریان). ...ادامه...
کافي شاپ


add

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

Search Engine Optimization