تبليغاتX
استاد شجریان - اروپاگردي شجريان و گروه جديدش - شرق ویژه استاد شجریان
 
شجریان‌کنسرت‌دات‌کام | کلیک کنید

اروپاگردي شجريان و گروه جديدش
جاي خالي مرغ سحر
کامران معتمدي
وقتي گروه رويايي محمدرضا شجريان، حسين عليزاده، کيهان کلهر و همايون شجريان منحل شد، استاد انگار که بعضي از ياران قديمي را فراخواند تا صحنه موسيقي کلاسيک ايراني را خيلي خالي نگذارد، که بحق چند سالي است رکن اصلي و پرطرفدارش است. گروه جديدي که مجيد درخشاني (سرپرست گروه خورشيد) در آن تار مي زند، سعيد فرج پوري کمانچه، محمد فيروزي عود و همايون هم مثل قبل تنبک. معرفي گروه جديد (نه در اخبار، بلکه آن چيزي که طرفداران پر و پا قرص انتظار دارند، يعني کارهاي گروه) بايد به نوعي صورت مي گرفت که يا مي توانست در قالب آلبوم باشد يا کنسرت. البته تجربه نشان داده که کنسرت ها هستند که بعداً به صورت آلبوم منتشر مي شوند. پس شجريان و يارانش که پيش از اين خود را در پاريس به ايرانيان مقيم آنجا معرفي کرده بودند، باز هم تور اروپا را انتخاب کردند که مشتاقان خارج نشين بيشتر اهل مدارا هستند و عطش شان به موسيقي ايراني صدها بار بيشتر از علاقه مندان داخل است و احتمالاً کم و کاست ها را راحت تر پذيرا مي شوند و گروه نيز مي تواند به آمادگي لازم براي اجراهاي بعدي اش برسد. گرچه گفته مي شود هدف از چنين تور گسترده اي که تا به حال نظير نداشته است، ترويج موسيقي ايراني در کشورهاي اروپايي بوده است.
من چرا دل به تو دادم که دلم مي شکني
اولين شهر، لندن بود که اجراهاي شجريان را بارها در خود ديده و مشتاقان او را از سرتاسر جزيره در خود جا داده است. نهم ارديبهشت 1386، سالن کادوگن هال لندن، پذيراي شجريان و يارانش بود. «سالني با ظرفيت حدود 900 نفر که هر دو شب تقريباً پر شده بود و البته شب اول شلوغ تر از شب دوم بود. يکي از کارکنان سالن مي گفت در اين سالن معمولاً کنسرت هايي برگزار مي شود که فقط يک شب اجرا دارد و اين ميزان فروش براي دو شب متوالي، فروش خيلي خوبي است و بليت هايي که به قيمت 10 تا 35 پوند فروخته مي شد.» کنسرتي که هم خوب بود و هم کم فروغ، شايد تقصير شجريان هم نباشد، ولي او در عرصه آواز ايران سخت تنهاست و تمام توقعات بر گردن اوست. شبي که در قسمت اول کنسر ت اش در ماهور زدند و خواندند و در قسمت دوم اش در شور و افشاري. عنوان برنامه «سخن سعدي» بود و بخش عمده اشعار را هم غزليات سعدي تشکيل مي داد. شجريان در گفت وگو با بخش فارسي بي بي سي گفت مناسبت نامگذاري برنامه، سال سعدي است. البته در ميان اشعار سعدي سورپرايزي هم براي حضار وجود داشت و آن هم اجراي تصنيف سرو چمان بود که باعث شور و شعف زياد تماشاگران شد، گرچه کار تازه اي نبود. از چهره هاي شاخص شب اول مي توان به سعيد فرج پوري اشاره کرد. لندن براي او غريبه نبود و قبلاً نيز در کنسرت رويال فستيوال هاي لندن برنامه اجرا کرده بود. نوازنده اي که با شرايط سختي روبه رو است، چرا که جايگزين کيهان کلهري شده است که نوازندگي اش انقلابي در ايران محسوب مي شود. گرچه فرج پوري نيز نوازنده ماهري است و چهارمضرابي رقص پروانه اش نيز تعادل را در قسمت دوم برنامه ايجاد کرد تا قسمت دوم کنسرت باعث کسالت بيش از حد حاضران نشود، چرا که شجريان انگار در قسمت دوم خسته بود، چيزي که نه تنها درباره اجراي لندن که در خصوص ديگر اجراهاي شجريان در تور اخيرش گفته اند. درخشاني و فيروزي هم خوب بودند اما باز هم «خواننده بود که سرور و سالار بود. خواننده خود آهنگساز بود. چهار تصنيف اين کنسرت همه ساخته خود شجريان بودند.» و «همايون هم البته در ميانه بيشتر تصنيف ها و بعضي از آوازها به مدد پدر مي آمد»، همايوني که بهترين اجراهايش مربوط به هنگامي است که در کنار پدر مي نشيند، چرا که اگر تنها باشد ممکن است فاجعه اي مثل آلبوم «با ستاره ها» را روانه بازار کند. تصنيف عهدشکن از ساخته هاي ديگر شجريان پايان بخش قسمت دوم برنامه بود. اما مشتاقان استاد و صدايش تهران و لندن نمي شناسند، گرچه مسوولان سالن ها در تهران و لندن زمين تا آسمان با هم متفاوتند. مسوولان سالن لندن که استاد را نمي شناسند و اصلاً هم سي سالي در خلوت به صدايش گوش نداده اند و با آن گريه ها که نکرده اند نهايت دقت خود را در اجرايي مناسب به عمل مي آورند در حالي که همکاران تهراني شان، از تنظيم صدا در بزرگ ترين سالن پايتخت عاجزند. تشويق حضار تمامي نداشت تا گروه برگردد و قطعه اي ديگر را اجرا کند، ولي زمان تمام شده بود و مسوولان آمپلي فايرها را بستند و نور صحنه را خاموش کردند، تا قطعه ساقيا، از ساخته هاي سعيد فرج پوري که بر اساس شعري از مولوي بود را در شرايط متفاوتي اجرا کنند.
بعد از دو شب اجرا در لندن، مقصد هاي بعدي به ترتيب اسلو، استکهلم، گوتنبرگ، آمستردام، فرانکفورت و کلن و برلين بود.
بيست و نهم ارديبهشت، پايتخت هلند آمستردام شاهد برگزاري کنسرت ديگري بود. «برنامه در تالار بزرگ موزه حاره اي (Tropenmuseum) برگزار شد و سازماندهي آن هم با همکاري بنياد موسيقي ايراني «پرنيان» در هلند صورت گرفته بود.گفته مي شد بليت هاي 30 يورويي اين برنامه براي تالار حدوداً 400 نفره تروپن از حدود دو ماه پيش تمام شده بوده است. کنسرت اخير پس از تور امريکاي شمالي محمدرضا شجريان با گروه استادان موسيقي ايراني، دومين تور بزرگ اين خواننده ايراني در سال هاي اخير است که اين بار در اروپا برگزار مي شود. در تور پيشين حسين عليزاده، کيهان کلهر و همايون، شجريان را همراهي مي کردند.» برنامه مشخص بود.بخش نخست، در دستگاه ماهور؛ «انتظار» (از مجيد درخشاني)، «ساز و آواز» و تصنيف «سرو چمان»، «چهارمضراب دلکش» از درخشاني و تصنيف «سخن عشق» از شجريان و بخش دوم در دستگاه شور و افشاري با شش کار به نام هاي «ديدار» از سعيد فرج پوري، «ساز و آواز» و تصنيف «در بند عشق»، از شجريان، چهار مضراب «رقص» از فرج پوري و تصنيف «عهد شکن» از شجريان. يکي از نکات ضعفي که بعضي در خصوص برگزاري کنسرت ها بدان اشاره کرده بودند، اطلاعات کمي بود که مسوولان برگزاري به حضار در خصوص کنسرت مي دادند، البته اين نکته در هلند کاملاً مرتفع شده بود و بروشوري که حاوي اطلاعات لازم بود به حضار داده مي شد. در بروشور کنسرت محمدرضا شجريان و گروهش که در موزه حاره اي آمستردام برگزار شد علاوه بر اطلاعات درباره قطعات و نام شاعران و سازندگان موسيقي، اطلاعات اندکي درباره خواننده و همچنين موسيقي ايراني درج شده بود. در بروشور نوشته شده بود شجريان، «صداي ايران» لقب گرفته ولي اشاره نشده که چه فرد يا نهادي اين لقب را به استاد داده است. همچنين نوشته شده بود «شجريان بزرگ ترين خواننده ايراني ا ست که در سال 1999 مفتخر به دريافت نشان پيکاسو از يونسکو شده است.» همچنين «در بروشور براي هلنديان ناآشنا به اصطلاحات موسيقي ايراني توضيحاتي کوتاه درباره عباراتي مانند «ساز و آواز»، «تصنيف» و
«چهار مضراب» به زبان هلندي ارائه شده بود که البته بدون ايراد نبود.»
اميد تو بيرون برد از دل همه اميدي/ سوداي تو خالي کرد از دل همه سودايي
چندين ماه بود که جامعه موزيک کلن به همراه راديو تلويزيون غرب آلمان «وي دي آر» کنسرتي از محمدرضا شجريان را در فيلارموني شهر کلن تدارک ديده بودند. فيلارموني کلن که يکي از فيلارموني هاي شاخص اروپا است يکشنبه شب شاهد هنرنمايي «محمدرضا شجريان» و يارانش بود (که در آن بين مجيد درخشاني در آنجا از همه آشناتر بود که سال ها براي مقيمان آلمان نواخته بود) و همت شايسته مسوولان برگزاري توانسته بود خيل عظيمي از افراد غير ايراني را نيز به کلن فراخواند تا پاي صداي گرم استاد بنشينند و شايد مثل ما کيفي هم کنند. گفته شده که در آن شب چيزي در حدود دو هزار نفر در سالن حاضر بوده اند که رقم بسيار قابل توجهي است. حضور تعداد زيادي غيرايراني از نکات جالب برنامه کلن بوده و البته درخواست خواندن «مرغ سحر» در انتهاي برنامه که با موافقت شجريان همراه نبود و همان تصنيف ساقيا مانند لندن دوباره اجرا شد. اجراي آوازها و تصنيف ها و حتي تصنيف «سرو چمان» نيز مطابق برنامه تکرار شد. اين هم به استانداردي در بين ايرانيان تبديل شده است.
اول اينکه نبايد گروه را راحت گذاشت و به محض اتمام برنامه بايد تصنيف ديگري را آنقدر درخواست کرد که گروه در شرمندگي حضار گير کرده و دوباره بر سر جاي خود بنشينند و دوم آنکه مگر مي شود استاد «مرغ سحر» نخواند؟ به ياد بياوريد حالت خسته شجريان و کلهر در پايان شبي از شب هاي کنسرت آذرماه دو سال پيش تهران را که در نهايت به مرغ سحري بي حال منجر شد. در پايان آنکه چيزي که در همه کنسرت ها بود و به آن هم اصلاً عمل نمي شد، درخواست برگزارکنندگان مبني بر عدم فيلمبرداري از کنسرت بود که مطابق گزارش هايي که منتشر شد، در هيچ جا رعايت نشده بود و البته مي شد تکه هايي از کنسرت ها را نيز در سايت يوتيوب بعد از کنسرت مشاهده کرد.
نکته؛ مطالب داخل گيومه از سايت هاي خبري نقل شده است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/03/23ساعت 20:42  توسط فرشید احمدی  |   |  پست ميل [ بازديد]
آمار بازديدکنندگان




استاد شجريان در ويکي پديا

فارسي
English
Polski

Baznegar


جهت اضافه کردن لينک خود ابتدا بايد لينک اين وبلاگ را تحت عنوان "وبلاگ استاد شجريان" در وبلاگ خود قرار دهيد
نظرخواهي

درحال حاظر هيچ نظر سنجي وجود ندارد

خبرنامه





Powered by WebGozar


آواها از وبلاگ ملکوت

فقط مي توانيد بشنويد.امکان دانلود نيست

  براي شنيدن فايل‌هاي فوق به فلش پلي‌ير نياز داريد. اگر اين نرم‌افزار را نداريد: از اينجا دانلود کنيد

معرفي اشعار و آثار


همکاران اين بخش

جستجو

Google




در كل اينترنت
در وبلاگ استاد شجريان

زندگینامه

تولدم روز اول مهر ماه سال یکهزارو سیصد و نوزده خورشیدی در مشهد است، در خانواده ای که پدر بزرگم (علی اکبر) صدای بسیار رسایی داشته و به زیبایی آواز می خوانده است. او از مالکین بزرگ مشهد بود و از خواندن در جمع پرهیز داشته ، گاه برای دوستان سرشناسی که به دیدارش می آمده اند می خوانده است. پدرم مهدی از صدای پر طنین و رسا برخوردار بود و در جوانی آواز خواندن را شروع می کند ولی خیلی زود در محیط بسته و سنتی به قرائت قرآن رو آورده و تا آخر عمر بر همان عقیده باقی ماند و آواز را رها کرد و در قرائت قرآن جایگاه خاصی در مشهد پیدا نمود و شاگردان زیادی برای تلاوت قرآن قرآن تربیت کردکه از جمله خود اینجانب است. تمام وقت من از شش سالگی به خواندن قرآن با صدای خوش می گذشت . در دوازده سالگی شهره ی خاص و عام بودم و در مجامع بزرگ مذهبی و یا سیاسی آن موقع تلاوت اول برنامه با من بود. به علت توانایی در تلاوت قرآن با صدای خوش، چشم و چراغ همه اعضاء و دانش آموزان مدرسه و مردم بودم. در سال چهارم دبیرستان بر خلاف خواسته ام به دانشسرای مقدماتی رفتم و راه معلمی پیش گرفتم و از بیست سالگی به معلمی در دهات خراسان پرداختم. یک سال بعد ازدواج کردم با دختری که او هم معلم دبستان بود. همسرم خیلی با من همراه بود و با کمک او بر مشکلات مالی یک زندگی بسیار محقر پیروز شدیم. از نوجوانی برای فراگیری گوشه های آوازی به هر دری می زدم و از هر کسی که شمه ای اطلاع داشت سئوال می کردم. به ندرت دسترسی به رادیو پیدا می کردم تا موسیقی دلخواهم را بشنوم آن هم زمانش کوتاه بود و حاصلی نداشت ، تا اینکه در محیط شبانه روزی دانشسرا میسر شد "برنامه گلها" و برنامه "ساز تنها" را بشنوم و تمریناتم را شروع کنم . کمی بعد دبیر موسیقی مان آقای جوان نیز راهنمایی و کمک کردند. بیشترین تمرینات سازنده در دوران معلمی در خارج شهر بود که فراغتی داشتم و اغلب به کوه و صحرا می دم و تکنیک و متد را با سلیقه ی خودم تجربه و تمرین می کردم و صداهای گوناگون و تحریرها و چهچه ها را دستور کار خود قرار داده بودم.دوستم همکلاسیم (ابولحسن کریمی) از ابتدای کار معلمی سنتوری با خود آورده بود که بنوازد ، ترغیب شده مضراب دستم بگیرم و ببینم می شود زد ، بعد دیدم عجب کار مشکلی است تا دمدمه های صبح نشستم و ان قدر تمرین کردم تا توانستم آهنگی را دست و پا شکسته اجرا کنم و از آن به بعد سنتور شد یار غار من. چندی بعد صدای سنتور جلال اخباری را از رادیو مشهد شنیدم و خوشم امد ، پیدایش کردم و با هم دوست شدیم . سازی می زد و من هم می خواندم و تمرینات آواز با ساز و فراگیری نت و نواختن صحیح سنتور را با ایشان شروع کردم. همان ابتدای کار هم صدای سنتور مشقی ام بسیار بد بود به فکر افتادم که سنتوری بسازم. کمی نجاری می دانستم با زیر رو رو کردن تمامی کاروانسراها و چوب فروشی ها و با دادن یک انعام 5 توانی الوار پهن از چوب توت بیست ساله را پیدا کردمآن را مطابق اندازه ها بریدم . در ان زمان کسی در مشهد گوشی سنتور نمی فروخت ، مجبور شدم صد عدد میخ نمره شش بخرم و آن ها را با سوهان دستی کوچک کنم. این سنتور که دوازده خرکه بود ساخته شد و من با یک دلبستگی عجیب به این ساز ، تمرینات سنتورم را بیشتر کردم. با اینکه برای اولین بار بود چنین کاری کرده بودم و در مورد پل گذاری سنتور تجربه و اطلاعی نداشتم ولی سنتور صدای دلنشینی داشت. غیر از آن سنتور سنتورهای دیگری ساخته یا در حال ساخت داشتم که کا پل گذاری را برای موزون تر کردن صداها تا به حال ادامه داده ام و خوشبختانه به نتایج قابل توجهی هم رسیده ام . در نظر دارم در آینده کتاب یا جزوه ای درباره ی تجارب کار پل گذاری های گوناگون که روی سنتورها کرده ام همراه با نتایج آن ها منتشر کنم تا در این زمینه کار مفیدی انجام داده باشم در سالهای بعد از چهل با هنرمندان رادیو خراسان آشنا شده بودم ولی حاضر به ضبط برنامه موسیقی نبودم . در رادیو خراسان گاه اشعار عرفانی و مذهبی و گاهی تلاوت قرآن داشتم. سال 1345 خورشیدی به اصرار دوستم ابوالحسن کریمی برای شرکت در امتحان شورای موسیقی به اتفاق او به تهران رفتم. راهی برای نام نویسی و شرکت در امتحان پیدا کردیم. در اتاق شورا میز کنفرانس بزرگی بود و حدود 12 تا 13 نفر اعضا شورا نشسته بود ، آقای مشیر همایون شهردار رییس شورا و آقایان حسنعلی ملاح ، علی تجویدی و مختاری و دیگران بودند. گفتند بیات ترک بخوان ! من هم از مایه بلند دو سه بیتی خواندم و در مایه ی بم فرود امدم . ضربی با یک شعر هم به درخواست آقای ملاح خواندم.بعد اقای تجویدی پرسیدند تصنیف هم می خوانی ؟ چون تصنیف خواندن را دوست نداشتم و دون شان آواز خوان می دانستم ، بسیار جدی گفتم ابدا. جوابی که بعد از یکماه از نتیجه امتحان به ما دادند این بود که فعلا رادیو بودجه ندارد که خواننده استخدام کند و فعلا رادیو نیاز به خواننده ندارد. سال بعد به وسیله آقای دکتر شریف نژاد (که معاون رادیو خراسان بود و بسیار به من لطف داشت) قرار گذاشتیم در تابستان که ایشان در تهران هستند من هم به تهران بروم . باایشان شبی به منزل آقای حسین محبی (که اپراتور با سابقه رادیو و برنامه ی گل ها بود) رفتیم و او که دوستی نزدیکی با دکتر داشت فردای آنروز مرا همراه با یک نوار که در " سه گاه " خوانده بودم به اقای داود پیرنیا (مسئول و تهیه کننده ان زمان برنامه گلها ) معرفی کرد که همان معرفی راهگشای من به رادیو ایران و و برنامه ی گلها که منظور اصلی ام بود گردید. با سپاس از دلسوزی های ابولحسن کریمی و محبت های دکتر شریف نژاد و یادی خوش از زنده یاد حسین محبی . 1319 تولد اول مهر ماه در مشهد 1324 اغاز خوانندگی های کودکانه در خلوت 1326 ورود به سال اول پانزدهم بهمن در مشهد. 1327 اموختن تلاوت قران در نزد پدر 1328 شرکت در مجمع تلاوت قران در نه سالگی. 1329 اغاز تلاوتهای قران در میتینگها و اجتماعات سیاسی ان سالها . گذراندن سال چهارم مدرسه در دبستان فرخی. 1331 تلاوت قران برای اولین بار در رادیو خراسان به دعوت رییس رادیو. 1332 قبولی در امتحانات شم ابتدایی با عنوان شاگرد ممتاز در بین دانش اموزان مشهد.اغاز تحصیل در دبیرستان شاه رضا. 1334 شرکت در مسابقات فوتبال دبیرستانهای مشهد. 1336 ورود به دانشسرای مقدماتی در مشهد.اشنایی با اقای جوان اولین معلم موسیقی شجریان ( معلم سرود و موسیقی دردوران تحصیل در دانشسرای مقدماتی در مشهد). 1338 اغاز همکاری با رادیو خراسان و اجرای اوازهای بدون ساز و قراعت قران برای رادیو به طور افتخاری. 1339 دریافت دیپلم دانشسرای مقدماتی و استخدامدر اموزش و پرورش و انتقال به بخش رادکان و تدریس در دبستان خواجه نظام الملک و اشنایی با سنتور. 1340 اشنایی با نت و فراگیری سنتور نزد اقای جلال اخباری و شروع سنتور سازی و تحقیق برای بهتر کردن صدای سنتور . جشن عقد کنان در 21 مهر ماه با دوشیزه فرخنده گل افشان در شهر قوچان. 1341 جشن عروسی در مشهد (در 20 مرداد ماه) و اغاز یک زندگی خانوادگی سی ساله با ایشان که حاصل ان سه دختر و یک پسر است. 1342 انتقال از بخش رادکان به روستای شاه اباد مشهد به عنوان مدیر دبستان شاه اباد. تولد راحله فرزند اول در 2 مهر ماه در مشهد. ساختن اولین سنتور خود با چوب توت. 1344 تولد دختر دوم افسانه در 28 اردیبهشت ماه در مشهد.(افسانه بعدها با پرویز مشکاتیان ازدواج میکند).انتقال از شاه اباد به شهر مشهد و تدریس در کلاس ششم دبستان پهلوی از مهر ماه.شرکت در مسابقات والیبال معلما مشهد. 1345 انتقال از دبستان پهلوی به دبستان عبداللهیان مشهد و نظامت و معاونت دبتان مذکور. 1346 تدریس در دبستان های مشهد و انتقال در 25 اذر از مشهد به تهران.تدریس در دبیرستان صفوی . اغاز فعالیت با برنامه های رادیو ایران. اشنایی با استاد احمد عبادی. راه یابی به کلاس درس اواز استاد اسماعیل مهرتاش و انجمن خوشنویسان نزد استاد بوذری.اشنایی با رضا ورزنده (استاد سنتور) در تابستان همین سال. اجرا و ضبط اولین برنامه ی در رادیو ایران که با عنوان ((برگ سبز شماره ی 216 )) در شب جمعه 15 اذر ماه پخش شد.کار در رادیو با نام مستعار ((سیاوش بیدکانی)) تا سال 1350 خورشیدی و بعد در رادیو و تلویزیون با نام خودش. اشنایی با اسماعیل مهرتاش در کلاس اواز ایشان. 1347 انتقال از اموزش و پرورش به وزارت منابع طبیعی . راه یابی به کلاس خط استاد حسن میرخانی. 1348 تولد دختر سوم مژگان در 27 هردیبهشت ماه در تهران. تاسیس و شروع رادیو اف-ام به طریقه ی استریو فونیک و اجرای برنامه ی ((سه گاه)) به همراهی سه تار عبادی و تار مجد برای اولین بار به طریقه ی استریو . شرکت در جشن هنر شیرازبرای اولین بار. قبولی در امتحان خط (مرحله ی عالی) . راه یابی به کلاس خط استاد حسین میرخانی. 1349 اغاز همکاری با برنامه های تلویزیون ملی ایران در برنامه ی ((هفت شهر عشق)) غیره. قبولی در امتحان خط (مرحله ی ممتازی) انجمن خوشنویسان وزارت فرهنگ و هر . سفر به برغان با استاد حسین میر خانی (خطاط) ابراهیم بوذری (استاد خط شجریان) خسرو زعیمی ( مدیر عامل انجمن خوشنویسان)فرامرز پیل ارام(نقاش و استاد نقاشیخط شجریان). ...ادامه...
کافي شاپ


add

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

Search Engine Optimization