تبليغاتX
استاد شجریان - در حاشیه شجریان بودن خوشایند است
 
شجریان‌کنسرت‌دات‌کام | کلیک کنید

خبرگزاری مهر - گروه موسیقی : زندگی در غربت و تحمل بیست سال دوری ناخواسته از ایران به من آموخت که باید عاشق کار بود تا بتوان در مسیر درست جاری شد و باید بگویم که من عاشقانه با موسیقی زندگی می کنم. مجید درخشانی در گفتگویی که در روزهای برگزاری کنسرت گروه آوا انجام شد از دغدغه ها و دل نگرانی های خود برای موسیقی با ما سخن گفت .
* خبرگزاری مهر - گروه موسیقی : فضای موسیقی در ایران را قبل از بازگشت چطور ارزیابی می کردید و با آنچه در این دوسال از نزدیک مشاهده کردید تا چه اندازه متفاوت است ؟
- مجید درخشانی : زندگی درغربت و دوری از بطن اتفاقات و رویدادهای فرهنگی و اجتماعی نوعی حاشیه نشینی و عزلت را برای هر فردی به وجود می آورد و من هم در طول تمام این سال ها جز در مواردی مانند ضبط برخی آلبوم ها ارتباط دیگری با موسیقی و کسانی که در این حوزه فعالیت می کردند نداشتم و احساس می کردم که موسیقی ایرانی برخلاف گذشته طرفدار چندانی ندارد و به طبع موسیقیدان های این حوزه در کنج غزلت نشسته و گاهی هم اثری را تولید می کنند - البته بخش عمده ای از این تصور به غربت نشینی خودم بازمی گشت - اما وقتی برگشتم و این همه تحول در حوزه موسیقی ایرانی و به ویژه موسیقی سنتی را دیدم واقعا برایم شگفت انگیز بود و تا مدت ها از این همه تغییر گیج بودم.

ولی به رغم پیشرفت هایی که در این هنر داشتیم فضای حاکم در بین هنرمندان فضای صمیمی دوران چاووش و شیدا نبود . همه به نوعی تغییر رویه داده بودند و این فضا در ابتدا بسیار آزار دهنده بود . البته بخشی از این رفتار به فشارهای زندگی و مجموع شرایط حاکم بر اجتماع بازمی گشت ولی با این اوصاف به نظرمن موسیقی در زمینه های مختلف دچار تحول و دگردیسی شده است.
* با توجه به تمام تغییراتی که از آن یاد کردید، شناخت و میزان علاقه نسل جوان از موسیقی اصیل ایرانی و همچنین موسیقی سنتی را چطور می بینید؟
- قبل از اینکه حضور جوانان علاقمند به موسیقی را از نزدیک ببینم همیشه احساس می کردم که درک آنها از موسیقی ایرانی و سنتی عمیق و ریشه دار نیست و تنها به مسائل سطحی و بازی های تکنیکی اهمیت می دهند در واقع این طور تصور می کردم که نیروی جوان شناخت کافی از موسیقی به شکلی که انتظار می رود ندارد ولی وقتی نزدیکترشدم و با برخی از آنها کارکردم نتیجه ای عکس گرفتم  و متوجه شدم که شناخت نسل جوان از موسیقی بیش ازانتظارم بوده چرا که علاوه بر شناخت و آگاهی ، میل و اشتیاق امیدوارکننده ای در آنها بود . به ویژه زمانی که به عنوان سرپرست گروه موسیقی خورشید با عده ای از این جوان ها مشغول به کار شدم فهمیدم که اطلاعات و آگاهی آنها از موسیقی بیش از شناخت ما از این هنر در دوران جوانی و دانشجویی است و خوشبختانه یکی از ویژگی های نسل جوان است که به خوبی موسیقی گوش داده اند و درک درستی از این هنر دارند برای همین می گویم حضور و فعالیت آنها بیش از تصورم بود.
* گروه موسیقی خورشید چطور شکل گرفت ؟ 
- طرح تشکیل گروه موسیقی خورشید یادگار دورانی است که در آلمان زندگی می کردم .خوب یادم هست که در آن سال با یکی از مسئولان مذاکره کردم و پیشنهاد دادم که با در نظر گرفتن بودجه کافی ، ارکستر بزرگ سازهای ایرانی را درست کنیم کاری که به دلیل داشتن مشکلات و محدودیت های فراوان مانند کوک کردن سازها و غیره  کمتر کسی حاضر به انجام آن است و زمانی که به ایران آمدم متوجه شدم شرایط مالی و سیستم های حمایتی ازهنر موسیقی بسیار بد است و هیچ ارگانی هم حاضر به سرمایه گذاری از این مجموعه نیست. به همین دلیل تصمیم گرفتم این گروه را به منظور کشف استعدادهای جوان که خوشبختانه تعداد آنها هم کم نیست تشکیل دهم و خلاصه اینکه پس از تحمل سختی های فراوان با همراهی برخی از جوانان مشتاق گروه موسیقی خورشید متولد شد گرچه بازده مالی و معنوی چشم گیری تا کنون نداشتیم و با مشکلات فراوان و کمبود بودجه و جا مواجه هستیم اما فعالیت گروه همچنان ادامه دارد.
* حضور شما به عنوان نوازنده تار در گروه موسیقی "آوا" و همراهی با محمدرضا شجریان در کنسرت های مختلفی که در خارج و داخل ایران اجرا می شود به نوعی در پیشرفت گروه خورشید وقفه ایجاد می کند. فکر نمی کنید وجود چنین وقفه ها و تعطیلی های پی در پی باعث می شود که به نوازنده های جوان لطمه وارد شود؟ 
- کار با بچه های خوش فکر و با ذوق گروه برای من خیلی خوش آیند و جذاب است و طبعا شور و اشتیاقی که در آنها وجود دارد انرژی مضاعفی را برای کار ایجاد می کند و اصلا آدم را وادار به کار می کند . بنابراین، خیلی واضح است که این سفرها و کنسرت دادنها در کار ایجاد وقفه می کند ، اما از طرفی هم در کار با استاد تجربیاتی به دست آوردم که هیچ وقت فرصت تجربه آنها را نداشته ام و فکر می کنم کار با استاد برای هر نوازنده موقعیت خاص و فرصتی استثنایی است و باید به نوعی این فرصت را غنیمت شمرد چراکه در طول تمرینهای مداوم فوت و فن، نوع ترکیب بندی سازها و سلیقه ای که ایشان در اجرا دارد را یاد می گیرم و من همکاری با استاد را کلاس درسی برای خودم می دانم و در عین حال هم کار کردن با جوانان را دوست دارم به همین دلیل برنامه کاری خودم را به گونه ای تنظیم می کنم که بتوانم به هر دو بخش از کارها برسم ضمن اینکه در کار با استاد صاحب تجربه هایی می شوم که آن را مستقیما به گروه جوان خورشید منتقل می کنم.
*همکاری با گروه موسیقی "آوا" تا حدی نام و فعالیت شمارا تحت الشعاع نام آقای شجریان قرار می دهد و به نوعی در سایه ایشان باقی می مانید برای آهنگساز و نوازنده پیشکسوتی مثل شما که چند گروه مستقل هم دارد ایراد نیست؟
- به موضوع خوبی اشاره کردید این انتقادی است که از سوی بسیاری از دوستانم بر من وارد است و من هم با کمال میل می شنوم اما نکته قابل توجه ای است که در کنار استاد شجریان کار کردن خواه ناخواه آدم را به سایه می کشاند ولی با وجود این حرف و حدیث ها من گمان می کنم که باید برخی از واقعیت ها را پذیرفت و هرکس جایگاه خود را در کار و حرفه اش بداند زمانی که جوان بودم و به نوعی علاقه مند به موسیقی صدای استاد را با ولع گوش می دادم و نکات بسیاری از ایشان یاد می گرفتم اصلا دیدن او برای من یک آرزو بود تا اینکه بعد از گذشت سال ها فرصتی دست داد تا کنار او باشم . به همین دلیل حتی اگر به واسطه این همکاری هم در حاشیه قرار بگیرم خوش آیند است ضمن اینکه اگر در کنار او ساز می زنم دلیل بر این نیست که من هم رتبه و هم سطح با ایشان هستم و من به هیچ عنوان چنین ادعایی نمی کنم و معتقدم که باید مرحله استاد و شاگردی راهمیشه در نظر داشت ضمن اینکه حضور در کنار استاد باعث می شود که یک نوازنده ، صاحب موقعیت ویژه تری در نگاه و قضاوت عمومی شود چراکه به واسطه شنیدن صدای استاد با طیف وسیعی از شنونده ها ارتباط برقرار می کند.
* به کنسرت آقای لطفی رفتید؟
- بله در هر سه شب مشتاقانه برای دیدن تار نوازی استادم به کاخ نیاوران رفتم.
* چطور بود ؟
- سئوال سختی است راجع به استادم نمی توانم حرفی بزنم من از این بزرگوار تاثیرات بسیاری گرفتم و در دوره ای که شاگرد ایشان بودم علاوه بر نوازندگی درس های بزرگی را نیز آموختم  چرا که او یکی از بهترین الگوهای من در نوازندگی بوده است و به نظرمن در هر سه شب برنامه کامل و بی نقصی برگزار شد ولی با این اوصاف بسیاری از شنونده ها از برنامه شب اول راضی نبودند و خیلی ها شوکه شدند. یادم هست خیلی اتفاقی با شخصی که از شهرستان آمده بود برخورد کردم که انتظار داشت اثری مثل "گریه بید" را بشنود و من هم جواب دادم که این تصنیف را من هم دوست دارم اما ممکن است آثاری مثل " گریه بید" تنها یک باراتفاق بیافتد.  
* جدا از محتوای کنسرت شیوه اجرا را چطور ارزیابی می کنید؟
- ببینید اجرای برنامه در طول دو ساعت و چگونگی برقراری ارتباط با مخاطب کار دشواری است و فکر می کنم اگر آقای لطفی در هر قسمت از برنامه یک ساز می زد شاید ارتباط بهتری با مخاطب برقرار می کرد و می توانست در طول دو ساعت شنونده را با خود همراه کند، اما متاسفانه چنین نشد و با تغییر سازها این ارتباط مدام در حال قطع و وصل شدن بود ضمن اینکه در بداهه نوازی، بداهه نواز مخاطب را با خودش همراه می کند و این همراهی نیاز به یک ارتباط دو طرفه دارد که در نهایت این ارتباط برقرار نشد البته خیلی از حاضرین هم فکر می کردند باید شاهد اجرایی عجیب و غریب باشند در نتیجه با توقع بالایی پای کنسرت نشستند.       
* با توجه به صحبت هایی که شد فکر نمی کنید اگر علاوه بر تکنوازی ارکسترهم اضافه می شد بهتر بود؟
- من قصد ندارم در کار استاد دخالت کنم ولی سلیقه من هم این است که با چند ساز اضافه تر رنگ آمیزی بهتری در فرم کلی کنسرت ایجاد می شد . به عنوان مثال، اگر قبل از اجرای تکنوازی استاد گروه موسیقی شیدای بانوان در صحنه حاضر و اجرایی نیم ساعته داشتند هم فضا را برای ورود لطفی آماده می کردند و هم لطافت خاصی در کل کنسرت جاری می کردند و قسمت دوم هم به همین ترتیب با کمی تغییرات ادامه پیدا می کرد البته این پیشنهاد من است و قطعا مطلبی از ارزش های کار این تارنواز کم نمی کند چراکه او بهتر از هر کسی می داند که چه کار می کند.
* آوازخواندن لطفی را چطورارزیابی می کنید؟
- خوب خیلی ها دوست نداشتند شاید به این دلیل بود که همه دوستان آمده بودند تا ساز آقای لطفی را بشنوند ولی به نظر من اگر در حد خواندن یک تصنیف بود شاید خوشایند هم بود ولی زمانی که بخش عمده ای از اجرای یک نوازنده آواز و یا دکلمه می شود باعث قطع ارتباط و دلزدگی در مخاطب می شود چون به هر حال آقای لطفی خواننده نیست و قطعا صدا و خواندن ایشان با سطح نوازندگی اش خیلی فرق دارد بنابراین اگر خواندن استاد نبود ویا کمتر بود بی شک اجرای بهتری می شد.
* شما خودتان اگر شرایطی پیش بیاید که هنگام تار نوازی احساس کنید که باید آواز بخوانید این کار را خواهید کرد؟
- بله، قطعا من دربرنامه های مختلف که قطعه ای را دوست دارم می خوانم مثلا تصنیفی با شعری از اخوان دارم که در اجراهای بداهه نوازی اگر فضای مناسبی وجود داشته باشد قطعا می خوانم اصلا به نظر من جزئی از کار بداهه نوازی آوازاست به شرطی که در طول اجرا ادامه پیدا نکند.
* پیش بینی شما از قضاوت مردم از کنسرت اخیرتان به اتفاق آقای شجریان چیست؟
- من فکر می کنم این کنسرت به یکی از اجراهای خوب در طول سال تبدیل شود چون همه گروه خوب کار کرده اند و شور و حرارت مردم شب اول کنسرت نوید شب های بهتر و پرشورتری را می دهد و گروه هم آماده است تا کنسرتی در شأن مخاطب البته در شب های باقیمانده اجرا کند.
* حضور شجریان را چطور می بیند؟
- نقش اصلی با استاد است چراکه اکثرا برای شنیدن صدای استاد به کنسرت می آیند ولی مردم در کنار صدای خوب، موسیقی خوب هم می خواهند و هر چقدر موسیقی از لحاظ محتوا قوی باشد تاثیر گذارتر خواهد بود و می تواند شنونده را راضی کند ضمن اینکه محتوا هم مهم است چون به نظرمن محتوای یک کار باید به گونه ای باشد که مخاطب علاوه بر لذت از شنیدن یک موسیقی خوب از لحاظ محتوا نیزبایداحساس رضایت بکند. 
* نظرتان در باره نوع سازبندی و چگونگی چیدمان افراد کنار هم در این کنسرت چیست است؟
- حضور پیشکسوتان کنار هم در این کنسرت مغتنم است ولی به نظرمن اگر این امکان وجود داشت که چند ساز دیگر مانند سنتور و نی که از جمله سازهای مکمل هستند نیز اضافه می شد بهتر بود و به نوعی حجم ارکستر بالا می رفت و می توانست کنسرت را خوش رنگ تر و خوش نوا تر کند چراکه این رنگ آمیزی می توانست به اجرای صحنه ای کمک کند چراکه معتقدم اجرای صحنه ای باید متفاوت تراز آلبوم های ضبط شده باشد . به گمان من ماهیت موسیقی ایرانی مثل شنیدن یک غزل از حافظ است به این معنی که وقتی برای اولین بار غزل حافظ را می شنویم شاید در نگاه اول متوجه معنا و مفهوم آن نشویم در واقع با چندین و چند بار شنیدن مفهوم کاملا تفهیم می شود و پس از بارها و بارها شنیدن می توان به رمز و راز غزل پی می بریم. در نتیجه موسیقی ایرانی هم به همین شکل است یعنی خیلی از ریزه کاری ها و ویژگی های این نوع موسیقی رو نیست بنابراین یک ساز با تمام قابلیت هایی که برای اجرای صحنه دارد - به ویژه اگر این ساز دست یک استاد باشد- ممکن است تا پایان اجرا به صدایی یکنواخت تبدیل شود و اگر این رنگ آمیزی در سازبندی و چیدمان سازها در اجرای صحنه صورت نگیرد کنسرت مورد نظر خسته کننده و ملال آورمی شود بنابراین اجرای صحنه ای خیلی مهم و بسیار حساس است به همین دلیل تعدد ساز با تعریف های مشخص در چیدمان می توانند در اجرای صحنه ای رنگ و جذابیت ایجاد کند.
* این ترکیب بندی و رنگ آمیزی چه تاثیری روی آواز دارد؟
- در مورد شخصی مثل استاد  شجریان تاثیری ندارد چون ایشان کارش را بلد است و تاثیر چندانی در چگونگی آوازخوانی او ندارد ولی برای شنونده ازنظر ایجاد فضای صوتی مناسب و تاثیر گذارتر خواهد بود.
* این پیشنهاد با گروه مطرح شده؟
بله مطرح شده و من هم به عنوان عیب کار این مطلب را متذکر نمی شوم یک وقت سوء تفاهم نشود طرح  این موضوع تنها یک سلیقه شخصی است.
* درصحبت های خود اشاره داشتید که جای سازی مثل سنتورخالی است چرا به طور ویژه از این ساز در سازبندی ارکستر نام بردید؟
- درگروه نوازی موسیقی ایرانی ساز سنتورحجم خوبی به کلیت اجرا می دهد به این دلیل که همه سیم های نت های سنتور دست باز است در نتیجه طنین زیادی دارد چراکه سنتور امکان تکرار دست باز روی اکتاوهای مختلف را دارد که می تواند ماندگاری در موسیقی اریانی ایجاد کند و ماندگاری صدای سنتور در ارکسترایرانی خیلی فضای پدید می آورد البته ممکن از نظر هارمونی در برخی مواقع مزاحم هم باشد ولی در مجموع فضای صوتی خوبی به گروه می دهد.
* در نگاه کلی وضعیت موسیقی در شرایط فعلی را چطور ارزیابی می کنید؟
- همه ما می دانیم که هنر موسیقی از جنبه های مختلف مانند نوع سیاستگذاری و تصمیم گیری های فرهنگی دچار بی مهری است اما در نهایت کج دارو مریزبه فعالیت خود ادامه می دهد. به امید روزی که شرایط بهتر شود اما مسئله ای که بیش از هر چیزی مرا در فضای موسیقی اذیت می کند وجود برخی مشکلات ، قهر و آشتی هایی است که درروابط اهالی موسیقی وجود دارد که متاسفانه تبدیل به یک سنتی نا مطلوب شده است . به عنوان مثال در یک گروه چهار نوازنده همدیگر را قبول ندارند و مدام می گویند اگر فلان نوازنده در گروه باشد حاضر به کار نیست. ولی در یک نگاه کلی به خوبی متوجه می شویم که به معنای واقعی چنین نیست چون باید متوجه این مطلب بود که من به عنوان نوازنده اگر بر فرض فلان نوازنده همکارم را قبول ندارم همان راهی را می روم که او هم در حال طی کردن است پس هر دوی ما مسیر مشترکی را انتخاب کردیم پس چرا با سنگ اندازی های بیهوده مدام همدیگر را مورد آزار و اذیت قرار می دهیم و من یکی از بزرگترین آرزو هایم این است که روزی از راه برسد که همه در کنار هم برای رسیدن به یک مقصود بدون حب ، بغض و به دور از هر منیتی فعالیت کنیم چون به نظر من شرایط به اندازه کافی برای هنر موسیقی سخت است و واقعا ظلم است که خود موسیقدان ها هم در این راه درکنار هم نباشند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/17ساعت 9:5  توسط فرشید احمدی  |   |  پست ميل [ بازديد]
آمار بازديدکنندگان




استاد شجريان در ويکي پديا

فارسي
English
Polski

Baznegar


جهت اضافه کردن لينک خود ابتدا بايد لينک اين وبلاگ را تحت عنوان "وبلاگ استاد شجريان" در وبلاگ خود قرار دهيد
نظرخواهي

درحال حاظر هيچ نظر سنجي وجود ندارد

خبرنامه





Powered by WebGozar


آواها از وبلاگ ملکوت

فقط مي توانيد بشنويد.امکان دانلود نيست

  براي شنيدن فايل‌هاي فوق به فلش پلي‌ير نياز داريد. اگر اين نرم‌افزار را نداريد: از اينجا دانلود کنيد

معرفي اشعار و آثار


همکاران اين بخش

جستجو

Google




در كل اينترنت
در وبلاگ استاد شجريان

زندگینامه

تولدم روز اول مهر ماه سال یکهزارو سیصد و نوزده خورشیدی در مشهد است، در خانواده ای که پدر بزرگم (علی اکبر) صدای بسیار رسایی داشته و به زیبایی آواز می خوانده است. او از مالکین بزرگ مشهد بود و از خواندن در جمع پرهیز داشته ، گاه برای دوستان سرشناسی که به دیدارش می آمده اند می خوانده است. پدرم مهدی از صدای پر طنین و رسا برخوردار بود و در جوانی آواز خواندن را شروع می کند ولی خیلی زود در محیط بسته و سنتی به قرائت قرآن رو آورده و تا آخر عمر بر همان عقیده باقی ماند و آواز را رها کرد و در قرائت قرآن جایگاه خاصی در مشهد پیدا نمود و شاگردان زیادی برای تلاوت قرآن قرآن تربیت کردکه از جمله خود اینجانب است. تمام وقت من از شش سالگی به خواندن قرآن با صدای خوش می گذشت . در دوازده سالگی شهره ی خاص و عام بودم و در مجامع بزرگ مذهبی و یا سیاسی آن موقع تلاوت اول برنامه با من بود. به علت توانایی در تلاوت قرآن با صدای خوش، چشم و چراغ همه اعضاء و دانش آموزان مدرسه و مردم بودم. در سال چهارم دبیرستان بر خلاف خواسته ام به دانشسرای مقدماتی رفتم و راه معلمی پیش گرفتم و از بیست سالگی به معلمی در دهات خراسان پرداختم. یک سال بعد ازدواج کردم با دختری که او هم معلم دبستان بود. همسرم خیلی با من همراه بود و با کمک او بر مشکلات مالی یک زندگی بسیار محقر پیروز شدیم. از نوجوانی برای فراگیری گوشه های آوازی به هر دری می زدم و از هر کسی که شمه ای اطلاع داشت سئوال می کردم. به ندرت دسترسی به رادیو پیدا می کردم تا موسیقی دلخواهم را بشنوم آن هم زمانش کوتاه بود و حاصلی نداشت ، تا اینکه در محیط شبانه روزی دانشسرا میسر شد "برنامه گلها" و برنامه "ساز تنها" را بشنوم و تمریناتم را شروع کنم . کمی بعد دبیر موسیقی مان آقای جوان نیز راهنمایی و کمک کردند. بیشترین تمرینات سازنده در دوران معلمی در خارج شهر بود که فراغتی داشتم و اغلب به کوه و صحرا می دم و تکنیک و متد را با سلیقه ی خودم تجربه و تمرین می کردم و صداهای گوناگون و تحریرها و چهچه ها را دستور کار خود قرار داده بودم.دوستم همکلاسیم (ابولحسن کریمی) از ابتدای کار معلمی سنتوری با خود آورده بود که بنوازد ، ترغیب شده مضراب دستم بگیرم و ببینم می شود زد ، بعد دیدم عجب کار مشکلی است تا دمدمه های صبح نشستم و ان قدر تمرین کردم تا توانستم آهنگی را دست و پا شکسته اجرا کنم و از آن به بعد سنتور شد یار غار من. چندی بعد صدای سنتور جلال اخباری را از رادیو مشهد شنیدم و خوشم امد ، پیدایش کردم و با هم دوست شدیم . سازی می زد و من هم می خواندم و تمرینات آواز با ساز و فراگیری نت و نواختن صحیح سنتور را با ایشان شروع کردم. همان ابتدای کار هم صدای سنتور مشقی ام بسیار بد بود به فکر افتادم که سنتوری بسازم. کمی نجاری می دانستم با زیر رو رو کردن تمامی کاروانسراها و چوب فروشی ها و با دادن یک انعام 5 توانی الوار پهن از چوب توت بیست ساله را پیدا کردمآن را مطابق اندازه ها بریدم . در ان زمان کسی در مشهد گوشی سنتور نمی فروخت ، مجبور شدم صد عدد میخ نمره شش بخرم و آن ها را با سوهان دستی کوچک کنم. این سنتور که دوازده خرکه بود ساخته شد و من با یک دلبستگی عجیب به این ساز ، تمرینات سنتورم را بیشتر کردم. با اینکه برای اولین بار بود چنین کاری کرده بودم و در مورد پل گذاری سنتور تجربه و اطلاعی نداشتم ولی سنتور صدای دلنشینی داشت. غیر از آن سنتور سنتورهای دیگری ساخته یا در حال ساخت داشتم که کا پل گذاری را برای موزون تر کردن صداها تا به حال ادامه داده ام و خوشبختانه به نتایج قابل توجهی هم رسیده ام . در نظر دارم در آینده کتاب یا جزوه ای درباره ی تجارب کار پل گذاری های گوناگون که روی سنتورها کرده ام همراه با نتایج آن ها منتشر کنم تا در این زمینه کار مفیدی انجام داده باشم در سالهای بعد از چهل با هنرمندان رادیو خراسان آشنا شده بودم ولی حاضر به ضبط برنامه موسیقی نبودم . در رادیو خراسان گاه اشعار عرفانی و مذهبی و گاهی تلاوت قرآن داشتم. سال 1345 خورشیدی به اصرار دوستم ابوالحسن کریمی برای شرکت در امتحان شورای موسیقی به اتفاق او به تهران رفتم. راهی برای نام نویسی و شرکت در امتحان پیدا کردیم. در اتاق شورا میز کنفرانس بزرگی بود و حدود 12 تا 13 نفر اعضا شورا نشسته بود ، آقای مشیر همایون شهردار رییس شورا و آقایان حسنعلی ملاح ، علی تجویدی و مختاری و دیگران بودند. گفتند بیات ترک بخوان ! من هم از مایه بلند دو سه بیتی خواندم و در مایه ی بم فرود امدم . ضربی با یک شعر هم به درخواست آقای ملاح خواندم.بعد اقای تجویدی پرسیدند تصنیف هم می خوانی ؟ چون تصنیف خواندن را دوست نداشتم و دون شان آواز خوان می دانستم ، بسیار جدی گفتم ابدا. جوابی که بعد از یکماه از نتیجه امتحان به ما دادند این بود که فعلا رادیو بودجه ندارد که خواننده استخدام کند و فعلا رادیو نیاز به خواننده ندارد. سال بعد به وسیله آقای دکتر شریف نژاد (که معاون رادیو خراسان بود و بسیار به من لطف داشت) قرار گذاشتیم در تابستان که ایشان در تهران هستند من هم به تهران بروم . باایشان شبی به منزل آقای حسین محبی (که اپراتور با سابقه رادیو و برنامه ی گل ها بود) رفتیم و او که دوستی نزدیکی با دکتر داشت فردای آنروز مرا همراه با یک نوار که در " سه گاه " خوانده بودم به اقای داود پیرنیا (مسئول و تهیه کننده ان زمان برنامه گلها ) معرفی کرد که همان معرفی راهگشای من به رادیو ایران و و برنامه ی گلها که منظور اصلی ام بود گردید. با سپاس از دلسوزی های ابولحسن کریمی و محبت های دکتر شریف نژاد و یادی خوش از زنده یاد حسین محبی . 1319 تولد اول مهر ماه در مشهد 1324 اغاز خوانندگی های کودکانه در خلوت 1326 ورود به سال اول پانزدهم بهمن در مشهد. 1327 اموختن تلاوت قران در نزد پدر 1328 شرکت در مجمع تلاوت قران در نه سالگی. 1329 اغاز تلاوتهای قران در میتینگها و اجتماعات سیاسی ان سالها . گذراندن سال چهارم مدرسه در دبستان فرخی. 1331 تلاوت قران برای اولین بار در رادیو خراسان به دعوت رییس رادیو. 1332 قبولی در امتحانات شم ابتدایی با عنوان شاگرد ممتاز در بین دانش اموزان مشهد.اغاز تحصیل در دبیرستان شاه رضا. 1334 شرکت در مسابقات فوتبال دبیرستانهای مشهد. 1336 ورود به دانشسرای مقدماتی در مشهد.اشنایی با اقای جوان اولین معلم موسیقی شجریان ( معلم سرود و موسیقی دردوران تحصیل در دانشسرای مقدماتی در مشهد). 1338 اغاز همکاری با رادیو خراسان و اجرای اوازهای بدون ساز و قراعت قران برای رادیو به طور افتخاری. 1339 دریافت دیپلم دانشسرای مقدماتی و استخدامدر اموزش و پرورش و انتقال به بخش رادکان و تدریس در دبستان خواجه نظام الملک و اشنایی با سنتور. 1340 اشنایی با نت و فراگیری سنتور نزد اقای جلال اخباری و شروع سنتور سازی و تحقیق برای بهتر کردن صدای سنتور . جشن عقد کنان در 21 مهر ماه با دوشیزه فرخنده گل افشان در شهر قوچان. 1341 جشن عروسی در مشهد (در 20 مرداد ماه) و اغاز یک زندگی خانوادگی سی ساله با ایشان که حاصل ان سه دختر و یک پسر است. 1342 انتقال از بخش رادکان به روستای شاه اباد مشهد به عنوان مدیر دبستان شاه اباد. تولد راحله فرزند اول در 2 مهر ماه در مشهد. ساختن اولین سنتور خود با چوب توت. 1344 تولد دختر دوم افسانه در 28 اردیبهشت ماه در مشهد.(افسانه بعدها با پرویز مشکاتیان ازدواج میکند).انتقال از شاه اباد به شهر مشهد و تدریس در کلاس ششم دبستان پهلوی از مهر ماه.شرکت در مسابقات والیبال معلما مشهد. 1345 انتقال از دبستان پهلوی به دبستان عبداللهیان مشهد و نظامت و معاونت دبتان مذکور. 1346 تدریس در دبستان های مشهد و انتقال در 25 اذر از مشهد به تهران.تدریس در دبیرستان صفوی . اغاز فعالیت با برنامه های رادیو ایران. اشنایی با استاد احمد عبادی. راه یابی به کلاس درس اواز استاد اسماعیل مهرتاش و انجمن خوشنویسان نزد استاد بوذری.اشنایی با رضا ورزنده (استاد سنتور) در تابستان همین سال. اجرا و ضبط اولین برنامه ی در رادیو ایران که با عنوان ((برگ سبز شماره ی 216 )) در شب جمعه 15 اذر ماه پخش شد.کار در رادیو با نام مستعار ((سیاوش بیدکانی)) تا سال 1350 خورشیدی و بعد در رادیو و تلویزیون با نام خودش. اشنایی با اسماعیل مهرتاش در کلاس اواز ایشان. 1347 انتقال از اموزش و پرورش به وزارت منابع طبیعی . راه یابی به کلاس خط استاد حسن میرخانی. 1348 تولد دختر سوم مژگان در 27 هردیبهشت ماه در تهران. تاسیس و شروع رادیو اف-ام به طریقه ی استریو فونیک و اجرای برنامه ی ((سه گاه)) به همراهی سه تار عبادی و تار مجد برای اولین بار به طریقه ی استریو . شرکت در جشن هنر شیرازبرای اولین بار. قبولی در امتحان خط (مرحله ی عالی) . راه یابی به کلاس خط استاد حسین میرخانی. 1349 اغاز همکاری با برنامه های تلویزیون ملی ایران در برنامه ی ((هفت شهر عشق)) غیره. قبولی در امتحان خط (مرحله ی ممتازی) انجمن خوشنویسان وزارت فرهنگ و هر . سفر به برغان با استاد حسین میر خانی (خطاط) ابراهیم بوذری (استاد خط شجریان) خسرو زعیمی ( مدیر عامل انجمن خوشنویسان)فرامرز پیل ارام(نقاش و استاد نقاشیخط شجریان). ...ادامه...
کافي شاپ


add

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

Search Engine Optimization