تبليغاتX
استاد شجریان - گزارش اختصاصی وبلاگ دل آواز از اصفهان - 1 : (تصویری)
 
شجریان‌کنسرت‌دات‌کام | کلیک کنید

نقش جهان اصفهان، میعادگاه عاشقان:

این اولین باری است که اینطور راحت و دلخواه، بلیط کنسرت استاد شجریان را تهیه می کنم. خودم هم باورم نمی شود که برای اولین بار بدون شب خوابی (با پتو و پیک نیک) در صف های طولانی و حاضر غایب های اول و نصفه شب، مثل آقاها بلیط های من را به اسم و شماره ی خودم، در یک پاکت، داده باشند دستم ...
بلیط ها در سه مکان مجزا در کنار کاخ تاریخی عالی قاپو، دروازه ی ورودی دیوان خانه ی صفوی، و جایگاهی که شاه عباس کبیر بازی چوگان چاکران را می دید و از سفرای اجنبی پذیرایی می کرد، توزیع می شد.

تحویل بلیط های کنسرت استاد شجریان در میدان نقش جهان اصفهان


توزیع بلیط ها در میدان نقش جهان

کسانی که در صف بودند، یا برای اولین بار بود که بلیط کنسرت استاد را تهیه می کردند، و یا تجربه ی قبلی داشتند. کسانی که بار اولشان بود کمی غرغر می کردند که "واااای عجب صفی..." و " خسته شدیم از بس که ایستادیم ..." و " چرا هیچ نظمی نداره ..." . اما کسانی که از همنوا با بم سال ۱۳۸۲ تا غوغای عشق بازان سال ۱۳۸۶ هر بار تلاش کرده بودند بلیط تهیه کنند، و با هفت خوان تهیه ی بلیط کنسرت های استاد آشنا بودند، با لذت تمام یک ساعت در صف می ایستادند و بلیط خود را تهیه می کردند. باید انصاف داد که این بار، امور تهیه و توزیع بلیط بسیار بسیار منظم و حتی ستودنی بود. نه تنها سایت کنسرت - لا اقل در فروش اولیه ی چهار شب اعلام شده ی اول - بسیار خوب جوابگوی ثبت نام کنندگان بود، بلکه سیستم تایید واریز وجوه توسط اس ام اس و ایمیل نیز به خوبی عمل کرد. بلیط های هر کس از تهران درون پاکت مجزا گذاشته شده بودند و پس از کنترل کارت شناسایی و اصل فیش بانکی به راحتی تحویل او می شد.

به جرات می گویم، هر کس را دیدم که در دریافت بلیطش مشکلی داشت، صد در صد خودش مقصر بود. حتی این مسئله را با سه چهار نفر از کسانی که مشکل داشتند مطرح کردم و معلوم شد که خودشان مطابق ضوابط اعلام شده عمل نکردند. اولا کسانی که موفق نشده بودند بلیط تهیه کنند، اکثرا راس ساعت های اعلام شده پشت کامپیوتر نبوده اند. به هر حال من و امثال من از دو سه کلاس خیلی مهم خودمان زدیم که سر ساعت سایت را چک کنیم و بلیط بگیریم. کسانی بودند که به جای ۸ صبح، ۶ بعدازظهر سایت را چک کرده بودند و آمده بودند دعوا که چرا بلیط نیست. یکی از مسئولان در گپی که با من داشت گفت که برای هر شب بیش از ۲۸۰۰۰ درخواست بلیط وجود داشته است، و شما که انتظار ندارید اگر به جای ۸ صبح ساعت ۶ بعدازظهر رفتید چیزی برای شما مانده باشد؟ نه؟ کدام سالن است که بتواند همزمان ۲۸۰۰۰ نفر را جا بدهد؟ بعضی ها وجه بلیط را اشتباه - چه زیاد و چه کم - واریز کرده بودند و چون سیستم کاملا اتوماسیون بود، به طور خودکار بلیط شان حذف شده بود. برخی هم در یک فیش که باید پول دو یا سه بلیط را می دادند، فقط یکی را پرداخت کرده بودند و اتوماتیک حذف شده بودند.

بیشتر از ۱۵ نفر، در کار توزیع و تقسیم بلیط ها بودند که به جز یکی دو نفر، همگی به طور داوطلبانه و عاشقانه با گروه همکاری می کردند. بلیط ها بر حسب جایشان در سالن، قسمت بندی شده، و پاکات درون بسته های بزرگتری تقسیم شده بود. اسم و مشخصات کلیه ی خریداران پرینت شده بود و اپراتور پس از کنترل اسم و کارت شناسایی، با اخذ امضای خریدار، بلیط را تحویل می داد. جا دارد از تیم شرکت دل آواز و رای ساز تکنولوژی تشکر کنیم. با یکی از اعضای این تیم صحبت کردم، او سه روز بود که کمتر از ۶ ساعت خوابیده بود، و شرح می داد که چطور خودش بلیط ها را برده است تا برش بخورند، درون پاکت گذاشته است، مراحل پرینت گرفتن و کنترل پرداخت ها را توضیح می داد. گرچه آمار دقیقی اعلام نشده است ولی تا این لحظه گویا ۸۰۰۰ نفر بلیط تهیه کرده اند. تصویر زیر گر چه بسیار بی کیفیت است اما اگر دقت کنید متوجه صف بلیط می شوید که چطور پیچ خورده است و گرد شده است و اینجا آخر صف است که داخل یکی از دالان های بازار میدان نقش جهان رسیده است. دقت کنید:

زاینده رود بی قرار آوازهای مرغ سحر ...

امشب قرار است اولین شب کنسرت باشد. امروز صبح تست صدای استاد بوده است. مسئول سالن می گفت که امروز صبح استاد در تست صدا، مرغ سحر را هم خواند و ما همه در دلمان نور تابید که استاد قصد کرده است مرغ سحر بخواند در اصفهان.

یکی از همکاران کنسرت می گفت که استاد امروز صبح برای بررسی کارها ناگهان وارد سالن شدند، و چون دیدند نیرو کم است خودشان دست به کار شدند و شروع به مرتب کردن برخی صندلی ها کردند و چسب نواری را برداشتند و شروع کردند صندلی ها را شماره زدن. ماژیک برداشتند و علامت زدند. همه را تشویق کردند که کار راسریع تر انجام دهند. تست صدای همایون، دیشب بوده است. می گفت که صدابردار مرتب به همایون می گفت: بالاتر ... بالاتر ... و همه تعجب کرده بودند که همایون عجب صدایی پیدا کرده است ... چه قدر اوج می گیرد ... گر چه ناگهان جایی ایستاد و گفت: من همایونم ها! استاد نیستم که! تا همین جا بیشتر نمی آید ...

امشب از تهران، رشت، گیلان، اهواز، اصفهان،  و خیلی جاهای دیگر که من ندیدم، ایرانیانی مهمان اصفهان هستند و گوش به صدای مهربانی می سپارند. اصفهان، کاشی های نیلوفری اش را دلداری می دهد که به زودی با آوازهای مهربان مرغ سحر داغ دلشان را تازه کنند، و ریز ریز اشک بریزند... هر کس به تماشایی، رفته است به صحرایی / ما را که تو منظوری، خاطر نرود جایی ... امشب صدها نفر به استاد خواهند گفت: دیر آمدی ای نگار سرمست ... زودت ندهیم دامن از دست ... اصفهان با خاک خودش درد و دل می کرد . جایی که تاج اصفهانی آنجا خفته است. من لبخند تاج را دیدم، که راضی بود که آوازی که روزی بنایش را گذاشت، توسط شجریان بزرگ اینگونه زنده مانده است. اصفهانی ها در موسیقی صاحب سبک هستند، فرق بد و خوب را می فهمند، گر چه شاید کمی بازیگوشی کنند و غرورشان اجازه ندهد که فارغ البال اعتراف کنند صوت داوودی استاد، چه پروازها که به مرغ جانشان نداده است، ولی مطمئن باشید آنجا که تاج و شهناز و کسایی را پرورانده است، مردمش فرق خالص و ناخالص را می فهمند ... این را می شد از جمعیت امروز فهمید...

من آنجا بودم و دیدم که سر در بازار قیصریه با من حرف زد ... از خون ها گفت ... خون ها که با چشمان خودش دیده بود که ریخته شده بودند ولی دم بر نیاورده بود ... من صدای ناله های آجرهای عالی قاپو را شنیدم ... که زیر چکمه های صفویان له شده بودند و چه اسرار که از تاریخ این سرزمین نمی دانستند و دم بر نمی آوردند ... من صدای مسجد شاه را شنیدم ... که شاهد شب نشینی ها و عیاشی های شاهان بسیاری در این میدان بوده است ... و سکوت کرده بود. من صدای "نقش جهان" را شنیدم، و هنر بی مثال و ستودنی ای را در کاشی ها بود ... در آجرها بود ... من تاریخ را دیدم. نقش جهان انگار زنده بود ... نفس می کشید.

پیرمردی با نوه ی جوانش از کنار صف مشتاقان گذشتند. نوه ی پیرمرد گفت: " چه دیوانه ها که این پول ها را می دهند برای این صدا ... " پیرمرد با لهجه ی شیرین اصفهانی اش، به نوه گفت: " تو نی می فهمی ... حالید نیست ... نی می فهمی شجریان چی چیس ..."

من دیدم در صف، جوانان ۱۷ ساله بودند، خانمی بسیار پیر بود، چادری، بی حجاب، کت شلواری، سیاه، سفید ... استاد راست می گوید: " من دوست دارم هنرم مثل آفتاب باشد که به همه می تابد ... فارغ از گرایش سیاسی و مذهبی ... آفتاب مال همه است ... هنر کارش همین است ... "

امشب زاینده رود، بی تاب تر بود انگار. اصفهانی ها می گفتند خودشان هم دل توی دلشان نیست. آن ها خبر نداشتند که استاد می خواهد بخواند: ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی ... دودم به سر برآمد زین آتش نهانی ...

وبلاگ دل آواز

+ نوشته شده در  شنبه 1386/08/05ساعت 8:39  توسط فرشید احمدی  |   |  پست ميل [ بازديد]
آمار بازديدکنندگان




استاد شجريان در ويکي پديا

فارسي
English
Polski

Baznegar


جهت اضافه کردن لينک خود ابتدا بايد لينک اين وبلاگ را تحت عنوان "وبلاگ استاد شجريان" در وبلاگ خود قرار دهيد
نظرخواهي

درحال حاظر هيچ نظر سنجي وجود ندارد

خبرنامه





Powered by WebGozar


آواها از وبلاگ ملکوت

فقط مي توانيد بشنويد.امکان دانلود نيست

  براي شنيدن فايل‌هاي فوق به فلش پلي‌ير نياز داريد. اگر اين نرم‌افزار را نداريد: از اينجا دانلود کنيد

معرفي اشعار و آثار


همکاران اين بخش

جستجو

Google




در كل اينترنت
در وبلاگ استاد شجريان

زندگینامه

تولدم روز اول مهر ماه سال یکهزارو سیصد و نوزده خورشیدی در مشهد است، در خانواده ای که پدر بزرگم (علی اکبر) صدای بسیار رسایی داشته و به زیبایی آواز می خوانده است. او از مالکین بزرگ مشهد بود و از خواندن در جمع پرهیز داشته ، گاه برای دوستان سرشناسی که به دیدارش می آمده اند می خوانده است. پدرم مهدی از صدای پر طنین و رسا برخوردار بود و در جوانی آواز خواندن را شروع می کند ولی خیلی زود در محیط بسته و سنتی به قرائت قرآن رو آورده و تا آخر عمر بر همان عقیده باقی ماند و آواز را رها کرد و در قرائت قرآن جایگاه خاصی در مشهد پیدا نمود و شاگردان زیادی برای تلاوت قرآن قرآن تربیت کردکه از جمله خود اینجانب است. تمام وقت من از شش سالگی به خواندن قرآن با صدای خوش می گذشت . در دوازده سالگی شهره ی خاص و عام بودم و در مجامع بزرگ مذهبی و یا سیاسی آن موقع تلاوت اول برنامه با من بود. به علت توانایی در تلاوت قرآن با صدای خوش، چشم و چراغ همه اعضاء و دانش آموزان مدرسه و مردم بودم. در سال چهارم دبیرستان بر خلاف خواسته ام به دانشسرای مقدماتی رفتم و راه معلمی پیش گرفتم و از بیست سالگی به معلمی در دهات خراسان پرداختم. یک سال بعد ازدواج کردم با دختری که او هم معلم دبستان بود. همسرم خیلی با من همراه بود و با کمک او بر مشکلات مالی یک زندگی بسیار محقر پیروز شدیم. از نوجوانی برای فراگیری گوشه های آوازی به هر دری می زدم و از هر کسی که شمه ای اطلاع داشت سئوال می کردم. به ندرت دسترسی به رادیو پیدا می کردم تا موسیقی دلخواهم را بشنوم آن هم زمانش کوتاه بود و حاصلی نداشت ، تا اینکه در محیط شبانه روزی دانشسرا میسر شد "برنامه گلها" و برنامه "ساز تنها" را بشنوم و تمریناتم را شروع کنم . کمی بعد دبیر موسیقی مان آقای جوان نیز راهنمایی و کمک کردند. بیشترین تمرینات سازنده در دوران معلمی در خارج شهر بود که فراغتی داشتم و اغلب به کوه و صحرا می دم و تکنیک و متد را با سلیقه ی خودم تجربه و تمرین می کردم و صداهای گوناگون و تحریرها و چهچه ها را دستور کار خود قرار داده بودم.دوستم همکلاسیم (ابولحسن کریمی) از ابتدای کار معلمی سنتوری با خود آورده بود که بنوازد ، ترغیب شده مضراب دستم بگیرم و ببینم می شود زد ، بعد دیدم عجب کار مشکلی است تا دمدمه های صبح نشستم و ان قدر تمرین کردم تا توانستم آهنگی را دست و پا شکسته اجرا کنم و از آن به بعد سنتور شد یار غار من. چندی بعد صدای سنتور جلال اخباری را از رادیو مشهد شنیدم و خوشم امد ، پیدایش کردم و با هم دوست شدیم . سازی می زد و من هم می خواندم و تمرینات آواز با ساز و فراگیری نت و نواختن صحیح سنتور را با ایشان شروع کردم. همان ابتدای کار هم صدای سنتور مشقی ام بسیار بد بود به فکر افتادم که سنتوری بسازم. کمی نجاری می دانستم با زیر رو رو کردن تمامی کاروانسراها و چوب فروشی ها و با دادن یک انعام 5 توانی الوار پهن از چوب توت بیست ساله را پیدا کردمآن را مطابق اندازه ها بریدم . در ان زمان کسی در مشهد گوشی سنتور نمی فروخت ، مجبور شدم صد عدد میخ نمره شش بخرم و آن ها را با سوهان دستی کوچک کنم. این سنتور که دوازده خرکه بود ساخته شد و من با یک دلبستگی عجیب به این ساز ، تمرینات سنتورم را بیشتر کردم. با اینکه برای اولین بار بود چنین کاری کرده بودم و در مورد پل گذاری سنتور تجربه و اطلاعی نداشتم ولی سنتور صدای دلنشینی داشت. غیر از آن سنتور سنتورهای دیگری ساخته یا در حال ساخت داشتم که کا پل گذاری را برای موزون تر کردن صداها تا به حال ادامه داده ام و خوشبختانه به نتایج قابل توجهی هم رسیده ام . در نظر دارم در آینده کتاب یا جزوه ای درباره ی تجارب کار پل گذاری های گوناگون که روی سنتورها کرده ام همراه با نتایج آن ها منتشر کنم تا در این زمینه کار مفیدی انجام داده باشم در سالهای بعد از چهل با هنرمندان رادیو خراسان آشنا شده بودم ولی حاضر به ضبط برنامه موسیقی نبودم . در رادیو خراسان گاه اشعار عرفانی و مذهبی و گاهی تلاوت قرآن داشتم. سال 1345 خورشیدی به اصرار دوستم ابوالحسن کریمی برای شرکت در امتحان شورای موسیقی به اتفاق او به تهران رفتم. راهی برای نام نویسی و شرکت در امتحان پیدا کردیم. در اتاق شورا میز کنفرانس بزرگی بود و حدود 12 تا 13 نفر اعضا شورا نشسته بود ، آقای مشیر همایون شهردار رییس شورا و آقایان حسنعلی ملاح ، علی تجویدی و مختاری و دیگران بودند. گفتند بیات ترک بخوان ! من هم از مایه بلند دو سه بیتی خواندم و در مایه ی بم فرود امدم . ضربی با یک شعر هم به درخواست آقای ملاح خواندم.بعد اقای تجویدی پرسیدند تصنیف هم می خوانی ؟ چون تصنیف خواندن را دوست نداشتم و دون شان آواز خوان می دانستم ، بسیار جدی گفتم ابدا. جوابی که بعد از یکماه از نتیجه امتحان به ما دادند این بود که فعلا رادیو بودجه ندارد که خواننده استخدام کند و فعلا رادیو نیاز به خواننده ندارد. سال بعد به وسیله آقای دکتر شریف نژاد (که معاون رادیو خراسان بود و بسیار به من لطف داشت) قرار گذاشتیم در تابستان که ایشان در تهران هستند من هم به تهران بروم . باایشان شبی به منزل آقای حسین محبی (که اپراتور با سابقه رادیو و برنامه ی گل ها بود) رفتیم و او که دوستی نزدیکی با دکتر داشت فردای آنروز مرا همراه با یک نوار که در " سه گاه " خوانده بودم به اقای داود پیرنیا (مسئول و تهیه کننده ان زمان برنامه گلها ) معرفی کرد که همان معرفی راهگشای من به رادیو ایران و و برنامه ی گلها که منظور اصلی ام بود گردید. با سپاس از دلسوزی های ابولحسن کریمی و محبت های دکتر شریف نژاد و یادی خوش از زنده یاد حسین محبی . 1319 تولد اول مهر ماه در مشهد 1324 اغاز خوانندگی های کودکانه در خلوت 1326 ورود به سال اول پانزدهم بهمن در مشهد. 1327 اموختن تلاوت قران در نزد پدر 1328 شرکت در مجمع تلاوت قران در نه سالگی. 1329 اغاز تلاوتهای قران در میتینگها و اجتماعات سیاسی ان سالها . گذراندن سال چهارم مدرسه در دبستان فرخی. 1331 تلاوت قران برای اولین بار در رادیو خراسان به دعوت رییس رادیو. 1332 قبولی در امتحانات شم ابتدایی با عنوان شاگرد ممتاز در بین دانش اموزان مشهد.اغاز تحصیل در دبیرستان شاه رضا. 1334 شرکت در مسابقات فوتبال دبیرستانهای مشهد. 1336 ورود به دانشسرای مقدماتی در مشهد.اشنایی با اقای جوان اولین معلم موسیقی شجریان ( معلم سرود و موسیقی دردوران تحصیل در دانشسرای مقدماتی در مشهد). 1338 اغاز همکاری با رادیو خراسان و اجرای اوازهای بدون ساز و قراعت قران برای رادیو به طور افتخاری. 1339 دریافت دیپلم دانشسرای مقدماتی و استخدامدر اموزش و پرورش و انتقال به بخش رادکان و تدریس در دبستان خواجه نظام الملک و اشنایی با سنتور. 1340 اشنایی با نت و فراگیری سنتور نزد اقای جلال اخباری و شروع سنتور سازی و تحقیق برای بهتر کردن صدای سنتور . جشن عقد کنان در 21 مهر ماه با دوشیزه فرخنده گل افشان در شهر قوچان. 1341 جشن عروسی در مشهد (در 20 مرداد ماه) و اغاز یک زندگی خانوادگی سی ساله با ایشان که حاصل ان سه دختر و یک پسر است. 1342 انتقال از بخش رادکان به روستای شاه اباد مشهد به عنوان مدیر دبستان شاه اباد. تولد راحله فرزند اول در 2 مهر ماه در مشهد. ساختن اولین سنتور خود با چوب توت. 1344 تولد دختر دوم افسانه در 28 اردیبهشت ماه در مشهد.(افسانه بعدها با پرویز مشکاتیان ازدواج میکند).انتقال از شاه اباد به شهر مشهد و تدریس در کلاس ششم دبستان پهلوی از مهر ماه.شرکت در مسابقات والیبال معلما مشهد. 1345 انتقال از دبستان پهلوی به دبستان عبداللهیان مشهد و نظامت و معاونت دبتان مذکور. 1346 تدریس در دبستان های مشهد و انتقال در 25 اذر از مشهد به تهران.تدریس در دبیرستان صفوی . اغاز فعالیت با برنامه های رادیو ایران. اشنایی با استاد احمد عبادی. راه یابی به کلاس درس اواز استاد اسماعیل مهرتاش و انجمن خوشنویسان نزد استاد بوذری.اشنایی با رضا ورزنده (استاد سنتور) در تابستان همین سال. اجرا و ضبط اولین برنامه ی در رادیو ایران که با عنوان ((برگ سبز شماره ی 216 )) در شب جمعه 15 اذر ماه پخش شد.کار در رادیو با نام مستعار ((سیاوش بیدکانی)) تا سال 1350 خورشیدی و بعد در رادیو و تلویزیون با نام خودش. اشنایی با اسماعیل مهرتاش در کلاس اواز ایشان. 1347 انتقال از اموزش و پرورش به وزارت منابع طبیعی . راه یابی به کلاس خط استاد حسن میرخانی. 1348 تولد دختر سوم مژگان در 27 هردیبهشت ماه در تهران. تاسیس و شروع رادیو اف-ام به طریقه ی استریو فونیک و اجرای برنامه ی ((سه گاه)) به همراهی سه تار عبادی و تار مجد برای اولین بار به طریقه ی استریو . شرکت در جشن هنر شیرازبرای اولین بار. قبولی در امتحان خط (مرحله ی عالی) . راه یابی به کلاس خط استاد حسین میرخانی. 1349 اغاز همکاری با برنامه های تلویزیون ملی ایران در برنامه ی ((هفت شهر عشق)) غیره. قبولی در امتحان خط (مرحله ی ممتازی) انجمن خوشنویسان وزارت فرهنگ و هر . سفر به برغان با استاد حسین میر خانی (خطاط) ابراهیم بوذری (استاد خط شجریان) خسرو زعیمی ( مدیر عامل انجمن خوشنویسان)فرامرز پیل ارام(نقاش و استاد نقاشیخط شجریان). ...ادامه...
کافي شاپ


add

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

Search Engine Optimization