تبليغاتX
استاد شجریان - مصاحبه با همایون شجریان
 
شجریان‌کنسرت‌دات‌کام | کلیک کنید

همایون شجریان درپی سری کنسرتهای اخیر که به همراه پدرش محمدرضا شجریان و گروه آوا (دیگر اعضای کنونی آن: سعید فرج پوری، مجید درخشانی و محمد فیروزی) برگزار می شود، بتازگی اعلام کرده است که برنامه آینده اش با گروه دستان خواهد بود.
بنا به گفته این خواننده نام آشنای ایران، او برای اولین بار بدون حضور پدر با گروهی جداگانه در خارج از کشور روی صحنه می رود.
بدین ترتیب همایون شجریان حرکتی به سمت استقلال در عرصه آواز و موسیقی ایرانی آغاز کرده است.
او در مصاحبه ای اختصاصی خاطرات خود را به عنوان نوازنده و خواننده ای جوان طی شانزده سال همکاری با پدرش و دیگر هنرمندان برجسته موسیقی ایرانی، برنامه هایش در آینده و حرکت بسوی استقلال هنری را بازگو می کند:
شما به عنوان خواننده و نوازنده ای جوان در هنگام همنوازی با بزرگان موسیقی ایران چه حسی داشته و دارید؟
در واقع در شروع کار خیلی کمسن بودم و اتفاقاً ما با همین گروه آوا راهی کنسرت شدیم، من شانزده هفده سالم بود، خوب این تجربه خاص خودش بود که با نوازندگی تنبک شروع شد و طی سالیان بعد آواز هم به آن اضافه شد.
در تمام این سالها چه به صورت نوازنده تنبک و چه به صورت تنبک و آواز برای من اینها تجربیات بسیار گرانقدری بوده که افتخار داشتم در کنار هنرمندان گوناگون روی صحنه بروم.
من فکر می کنم که این اتفاقی خیلی مهم، چه در زندگی شخصی و چه در زندگی هنری من بوده و سعی کرده ام از این تجربیات استفاده درست داشته باشم، هم برای پیشبرد کارم و هم برای عرضه آن.
این لحظات از بهترین لحظه های زندگی ام بوده و اگر از این به بعد فعالیتهای انفرادی ام را شروع بکنم (و این قدر که از من می پرسند چرا تنها روی صحنه نمی روی)، من فکر می کنم با چالش احساسی بزرگی روبرو می شوم، چون وقتی که با پدر هستم، پشتم گرم است، وقتی ایشان هست، احساس می کنم یکی پشتم هست، ایشان که احتیاج به این چیزها ندارد، من نیاز دارم و احساس می کنم که با او هستم، همه لحظات آن برای من ثبت خاطره است و می دانم که باید قدر هر لحظه آن را دانست.
باید روی صحنه کنار این عزیزان نشست، هم ازآنها چیز یاد گرفت و هم کنارشان کار خود را ارائه کرد، این وسط چالشی به وجود می آید، یعنی اینکه هم خود را شاگرد این عزیزان بدانی و هم بخواهی به عنوان پیش کسوت به آنها احترام بگذاری و هم اینکه کنار آنها دوش به دوش کاری را ارائه کنی.
این تجربه جالبی برای من بوده که در این شرایط باید حرفه ای نگاه کرد که روی صحنه مشکلی پیش نیاید ... از طرفی من همیشه احساس می کنم که باید پشت این عزیزان قرار بگیرم و در واقع باید نسبت به جایگاه و کار آنها کرنش و احترام خاصی داشته باشم.
آیا در فعالیتهای مستقل هنری قصد دارید مکتب پدرتان را ادامه بدهید یا به فکر کارهای جدیدی در زمینه آواز و موسیقی ایرانی هستید؟
ببینید پدر من در آواز کاری کرده که شما اگر می خواهید امروز خواننده بشوید - حالا می شود اسم آن را خواننده حرفه ای گذاشت - باید از شجریان عبور کنید.
به این معنی که از هر راهی بروید، به شجریان می رسید، به همین علت اغلب خواننده ها به شجریان نزدیک می شوند چون اولاً ایشان چکیده و عصاره همه سبکهایی اند که تا به امروز بوده و تمام سبکها را کارکرده و بررسی کرده اند، به اضافه چیزهای دیگری که خودشان به این سبک اضافه کرده یا از این مجموعه شکل دیگری به وجود آورده اند.
به هرحال شخصی به نام شجریان فعالیتهایی کرده و به جایی رسیده که اگر شما بخواهید خواننده حرفه ای و توانایی باشید باید از او عبور کنید.
سعی من دراین است که چیز نادانسته ای برایم باقی نماند و همه چیز را تجربه کنم، البته هیچوقت نمی توانم بگویم که همه راه را رفته ام و همه چیز را می دانم، من باید باز هم تجربه کنم، چه از نطر تکنیکی و چه از نظر بداهه خوانی، کار هزار زاویه و گوشه دارد.
من از نظر خودم سبک پدرم را کمال یافته می بینم، حالا باید شخص دیگری این توانایی را در خودش ببند که این سبک را به جلو ببرد و آن را کاملتر کند یا حرف تازه تری داشته باشد.
هر کسی دوست دارد که زیباییهای بیشتری خلق کند یا کارهای بهتری ارائه بدهد، من هم همین طور، اما این اتفاقی نیست و آدم باید اول سبکی که درآن کار می کند را بشناسد و چیز نادانسته ای در آن وجود نداشته باشد و بعد از آن حرف جدیدی داشته باشد.
اما می توانم جواب سؤال شما را این طور بدهم که این اتفاق خیلی ساده نیست و این سبک (سبک محمدرضا شجریان) حداقل با چهل سال تجربه همراه است، آدم باید به آن توانایی و آن شناخت برسد. هر استادی از شاگرد خود انتظار دارد که کار را یک گام به جلو ببرد اما به شرطی که آن شاگرد توانایی آن را داشته باشد، حالا من نه، دیگری.
هرخواننده ای که در این راه قدم گذاشته، باید این هدف را داشته باشد که این کار را یک قدم جلوتر ببرد، برای من تا به این حد ارضا کننده بوده که بتوانم خودم را نزدیک کنم و سعی ام براین بوده که نواقص کارم را برطرف و آن را تکمیلتر کنم، من از نظر خودم می گویم هنوز به آن جایی نرسیده ام که بتوانم این مجموعه را یک گام به جلو ببرم.
به نظر شما در موسیقی سنتی ایرانی نقش خواننده مهمتر از نقش آهنگساز و نوازنده است؟
شاید به علت دردست داشتن کلام، خواننده همیشه بیشتر مورد توجه بوده است، مثل مهاجمی که در تیم فوتبال گل نهایی را می زند، همیشه آن مهاجم مورد توجه است اما من هیچوقت موافق نیستم که در گروه موسیقی، خواننده، نوازنده یا آهنگساز خاصی بیشتر مورد توجه قرار بگیرد.
هرکس کار خوب ارائه بدهد با ارزش است و می تواند تأثیرگذارباشد، گاه آهنگساز اثری را خلق می کند که در مقابل خواننده ای که ابزار کلام را هم دردست دارد قابل مقایسه نیست، گاه نوازنده تکنوازی را اجرا می کند که عصاره و چکیده موسیقی ماست.
غیر از آواز و نوازندگی تنبک فعالیتهای هنری دیگری هم دارید؟
علاوه بر تنبک و آواز مدتی هم کمانچه می زدم و سازهای دیگری هم برای شناخت خودم تجربه کردم و کمی هم در زمینه آهنگسازی، در زمینه شعرهم گاهی چیزهایی به ذهنم می رسد و یادداشت می کنم.
به نظر شما تأثیر شعر در موسیقی چگونه است؟
کلام و موسیقی با هم در ارتباطند، هر خواننده ای باید رابطه تنگاتنگی با شعر داشته باشد و تمام ابزار کار به شعر برمی گردد.
طبیعتاً من هم شعرای بزرگ و کلاسیک و شعرای شعر امروز و معاصر که طبع هر ایرانی آنها را می پسندد خیلی دوست دارم و سعی می کنم از شعر آنها استفاده کنم.
گاهی اوقات شعرهای زیباتری از یک شاعر وجود دارد اما شما شعری را انتخاب می کنید که شعر درجه دو آن شاعر باشد اما با کار شما و دستگاهی که می خواهید درآن بخوانید هماهنگتر است.
خیلی دوست دارم از شعرهایی که کمتر شنیده شده یا از شعر شعرای معاصر استفاده کنم، چه به عنوان آواز و چه به عنوان تصنیف.
با آهنگسازان هم همیشه این صحبت هست که بخش اعظم کار از شعرای معاصر باشد، شعر شعرائی مثل حافظ و سعدی وزنه ای قوی در کار است، یعنی وقتی شما کاری ارائه می دهید این شعر به کار شما ارزش بسیاری می دهد.
بسیاری از شنوندگان می گویند وقتی این اشعار به تصنیف یا آواز بیان می شود معنی آن را تازه می فهیم، یعنی باید با آواز به آن کلام روح داد و معنی آن را در ذهن و جان شنونده چند برابر کرد، برای من هیچ محدودیتی وچود ندارد و هر شاعری چه گمنام و چه نام آور اگر شعری زیبا و عمیق سروده باشد از آن استقاده می کنم.
در مورد سی دیهایی که مستقلاً منتشر کرده اید توضیح دهید.
من با کار نسیم وصل آواز خوانی تکی که دیگر با همراهی پدر نبود را شروع کردم، قبل از آن آهنگ وفا اولین کاری بود که با پدرم اجرا کردم اما اولین کار خودم را با نسیم وصل شروع کردم که در آن این افتخار را داشتم با آقای محمد جواد ضرابیان همکاری کنم که از موسیقیدانان بسیار خوش سلیقه، با تجربه، خوش احساس و از نظر شخصیت فردی، بسیار دوست داشتنی و انسان والایی هستند.
بعد از آن آلبوم ناشکیبا را منتشر کردیم که آهنگسازی آن را آقای اردشیر کامکار به عهده داشت، یک آهنگ هم از خود من بود با گروه جوانی که ایشان درست کرده بود و نوازندگان مستعد و خوبی داشت.
آقای اردشیر کامکار هم استاد کمانچه من بودند و هم از دوستان بسیار نزدیک و صمیمی من هستند و من همیشه ایشان را دوست داشته ام.
کار بعدی باز با آقای ضرابیان بود که البته این مجموعه قبل از نسیم وصل ضبط شده بود اما شعر آن آماده نمی شد و به همین علت بعد از ناشکیبا منتشر شد.
برای اغلب شعرها آقای ضرابیان آهنگ ساخته بودند و مایل بودند که این شعرها عوض شود اما من دیدم در مقایسه با هر شعر دیگری که به دست ما می رسد شعر خود آقای ضرابیان خیلی جفت تر است و مفاهیم هماهنگتری دارد.
ممکن بود بعضی شعرا کلمات خاصتری سروده باشند اما همان کلمات ویژه آن انسجام را از بین می برد چون آهنگها به شیوه قاجار است و کلام آن هم می طلبید که به همان شکل باشد، به همین علت از آقای ضرابیان خواستم در همان اشعار اصلاحاتی انجام دهند و از همان اشعار استفاده کردیم و مجموعه شوق دوست شکل گرفت و به بازار عرضه شد.
بعد از آن نقش خیال با آهنگسازی آقای قمصری منتشر شد، آقای قمصری خیلی جوان و بیست و چند ساله اند، این کار آقای قمصری از طریق یکی از دوستانم به من معرفی شد و وقتی آن را گوش کردم خیلی خوشم آمد، با آن سن و سال خیلی کار پر و پیمانی بود.
بعد از آن باز هم کاری از آقای ضرابیان بود، ابتدا قرار بود تصنیف و آواز باشد ولی بعد تصمیم گرفتم به صورت مجموعه تصنیف ارائه دهم و با خودم فکر کردم چه لزومی دارد که در همه کارها آواز خوانده شود؛ مجموعه تصنیف هم می تواند جذاب باشد که به نظرم این کار با ستاره ها هم مجموعه خوبی شده.
بخشی از کارها هم آواز فی البداهه است که خودم انتخاب شعر و ملودیهای مربوط به خواننده را طراحی کردم، این پنج اثر حاصل کار مستقل من بوده است.
در آینده چه یرنامه هایی دارید؟
از برنامه های مشخص کنسرتی است که آقای متبسم در حال برنامه ریزی آنند و بخش اعظم آن هم برنامه ریزی شده و زمان آن در ماه فوریه (بهمن - اسفند) است.
این کنسرت با گروه دستان خواهد بود و در واقع آغاز همکاری تازه ای است چون ما قبلاً با گروه دستان هیچ فعالیتی نداشتیم، شروع کار ما با دستان از کنسرتهای اروپا خواهد بود که توری ۲۶ روزه است و هشت تا ده کنسرت در آن اجرا می کنیم، بعد از آن هم احتمالاً کنسرتهایی برای داخل ایران و همین طور برای آمریکا و کانادا تدارک می بینیم.
چرا در اولین اجرای مستقل خود همکاری با گروه دستان را انتخاب کردید؟
از سالها قبل هرگاه فرصت دیداری با این هنرمندان عزیز(اعضای گروه دستان) بود، صحبتهایی درباره اجرای کنسرت داشتیم، چون گروه دستان گروه فعالی است و با خوانندگان بسیار خوبی هم همکاری داشته و گروه باسابقه و در عین حال بسیار توانایی است.
اعضای گروه هم به صورت تکنواز و هم به صورت گروه می توانند اجرای قوی داشته باشند و همچنین گروه بسیار خوشنام و محبوبی است، طبیعتاً برای من هم خیلی لذتبخش خواهد بود و مطمئنم همکاری خوبی آغاز شده و تا پایان هم خیلی خوب پیش خواهد رفت و برای من لذتبخش و به یاد ماندنی خواهد بود.
چطور می توان جامعه را به شنیدن انواع موسیقی ترغیب کرد؟
در اروپا شنونده های زیادی بسوی موسیقی بی کلام می روند، در جامعه ما باید به این کار اهمیت داده شود، ارگانها و رسانه ها باید هنرمندان بیشتری در اختیار بگیرند و آثار آنها را پخش کنند تا جامعه به آن عادت کند اما به این قضیه کمتر توجه شده.
یک علت آن این است که شما وقتی می خواهید کاری را به صورت سی دی و کاست منتشر کنید، این کار بالاخره جنبه اقتصادی پیدا می کند و باید با بازگشت اقتصادی همراه باشد، شخص سرمایه گذار متوجه می شود که در جامعه تقلبهایی در کار سرمایه گذاری او به وجود می آید و مثلاً ده سی دی به صورت ام پی تری در قالب یک سی دی منتشر می شود.
در این حالت سرمایه او برنمی گردد و این باعث می شود که او به طرف کارهایی برود که مطابق سلیقه جامعه باشد و بازگشت سرمایه داشته باشد و نه سراغ کاری که سلیقه جامعه را ارتقا دهد، مثلاً موسیقی بی کلام تولید کند و این موسیقی جای خود را در جامعه باز کند.
سرمایه گذار در درجه اول به سراغ خواننده ای می رود که بازگشت سرمایه داشته باشد و ورشکسته نشود و این معضلی در سیستم موسیقی ایران است و اگر کپی رایت (حق پدیدآورنده اثر) رعایت نشود این داستان روزبه روز بدتر می شود.
در زمان اجرای کنسرتها چه چیز خاطره انگیز است؟
بهترین خاطرات حضور بین مردم بعد از اجرای کنسرت و صحبت با مردم و عکس یادگاری با آنهاست و این خاطره بسیار بسیار مهم و چیزی است که همیشه تکرار می شود چون خاطره خوبی است تکرار آن هم خوب است.
می توانم بگویم اگر ما برنامه ای اجرا می کنیم و شنوندگان آن را دوست دارند و راضی هستند متقابلاً همین احساس را ما از حضور آنها داریم یعنی چه موقعی که در سالن هستند و برنامه برای آنها اجرا می شود و چه زمانی که پشت صحنه هستیم یا اگر بعد از اجرای برنامه دیداری هست این برای ما بسیار با ارزش و دوست داشتنی است
منبع : بي بي سي فارسي

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/28ساعت 7:58  توسط فرشید احمدی  |   |  پست ميل [ بازديد]
آمار بازديدکنندگان




استاد شجريان در ويکي پديا

فارسي
English
Polski

Baznegar


جهت اضافه کردن لينک خود ابتدا بايد لينک اين وبلاگ را تحت عنوان "وبلاگ استاد شجريان" در وبلاگ خود قرار دهيد
نظرخواهي

درحال حاظر هيچ نظر سنجي وجود ندارد

خبرنامه





Powered by WebGozar


آواها از وبلاگ ملکوت

فقط مي توانيد بشنويد.امکان دانلود نيست

  براي شنيدن فايل‌هاي فوق به فلش پلي‌ير نياز داريد. اگر اين نرم‌افزار را نداريد: از اينجا دانلود کنيد

معرفي اشعار و آثار


همکاران اين بخش

جستجو

Google




در كل اينترنت
در وبلاگ استاد شجريان

زندگینامه

تولدم روز اول مهر ماه سال یکهزارو سیصد و نوزده خورشیدی در مشهد است، در خانواده ای که پدر بزرگم (علی اکبر) صدای بسیار رسایی داشته و به زیبایی آواز می خوانده است. او از مالکین بزرگ مشهد بود و از خواندن در جمع پرهیز داشته ، گاه برای دوستان سرشناسی که به دیدارش می آمده اند می خوانده است. پدرم مهدی از صدای پر طنین و رسا برخوردار بود و در جوانی آواز خواندن را شروع می کند ولی خیلی زود در محیط بسته و سنتی به قرائت قرآن رو آورده و تا آخر عمر بر همان عقیده باقی ماند و آواز را رها کرد و در قرائت قرآن جایگاه خاصی در مشهد پیدا نمود و شاگردان زیادی برای تلاوت قرآن قرآن تربیت کردکه از جمله خود اینجانب است. تمام وقت من از شش سالگی به خواندن قرآن با صدای خوش می گذشت . در دوازده سالگی شهره ی خاص و عام بودم و در مجامع بزرگ مذهبی و یا سیاسی آن موقع تلاوت اول برنامه با من بود. به علت توانایی در تلاوت قرآن با صدای خوش، چشم و چراغ همه اعضاء و دانش آموزان مدرسه و مردم بودم. در سال چهارم دبیرستان بر خلاف خواسته ام به دانشسرای مقدماتی رفتم و راه معلمی پیش گرفتم و از بیست سالگی به معلمی در دهات خراسان پرداختم. یک سال بعد ازدواج کردم با دختری که او هم معلم دبستان بود. همسرم خیلی با من همراه بود و با کمک او بر مشکلات مالی یک زندگی بسیار محقر پیروز شدیم. از نوجوانی برای فراگیری گوشه های آوازی به هر دری می زدم و از هر کسی که شمه ای اطلاع داشت سئوال می کردم. به ندرت دسترسی به رادیو پیدا می کردم تا موسیقی دلخواهم را بشنوم آن هم زمانش کوتاه بود و حاصلی نداشت ، تا اینکه در محیط شبانه روزی دانشسرا میسر شد "برنامه گلها" و برنامه "ساز تنها" را بشنوم و تمریناتم را شروع کنم . کمی بعد دبیر موسیقی مان آقای جوان نیز راهنمایی و کمک کردند. بیشترین تمرینات سازنده در دوران معلمی در خارج شهر بود که فراغتی داشتم و اغلب به کوه و صحرا می دم و تکنیک و متد را با سلیقه ی خودم تجربه و تمرین می کردم و صداهای گوناگون و تحریرها و چهچه ها را دستور کار خود قرار داده بودم.دوستم همکلاسیم (ابولحسن کریمی) از ابتدای کار معلمی سنتوری با خود آورده بود که بنوازد ، ترغیب شده مضراب دستم بگیرم و ببینم می شود زد ، بعد دیدم عجب کار مشکلی است تا دمدمه های صبح نشستم و ان قدر تمرین کردم تا توانستم آهنگی را دست و پا شکسته اجرا کنم و از آن به بعد سنتور شد یار غار من. چندی بعد صدای سنتور جلال اخباری را از رادیو مشهد شنیدم و خوشم امد ، پیدایش کردم و با هم دوست شدیم . سازی می زد و من هم می خواندم و تمرینات آواز با ساز و فراگیری نت و نواختن صحیح سنتور را با ایشان شروع کردم. همان ابتدای کار هم صدای سنتور مشقی ام بسیار بد بود به فکر افتادم که سنتوری بسازم. کمی نجاری می دانستم با زیر رو رو کردن تمامی کاروانسراها و چوب فروشی ها و با دادن یک انعام 5 توانی الوار پهن از چوب توت بیست ساله را پیدا کردمآن را مطابق اندازه ها بریدم . در ان زمان کسی در مشهد گوشی سنتور نمی فروخت ، مجبور شدم صد عدد میخ نمره شش بخرم و آن ها را با سوهان دستی کوچک کنم. این سنتور که دوازده خرکه بود ساخته شد و من با یک دلبستگی عجیب به این ساز ، تمرینات سنتورم را بیشتر کردم. با اینکه برای اولین بار بود چنین کاری کرده بودم و در مورد پل گذاری سنتور تجربه و اطلاعی نداشتم ولی سنتور صدای دلنشینی داشت. غیر از آن سنتور سنتورهای دیگری ساخته یا در حال ساخت داشتم که کا پل گذاری را برای موزون تر کردن صداها تا به حال ادامه داده ام و خوشبختانه به نتایج قابل توجهی هم رسیده ام . در نظر دارم در آینده کتاب یا جزوه ای درباره ی تجارب کار پل گذاری های گوناگون که روی سنتورها کرده ام همراه با نتایج آن ها منتشر کنم تا در این زمینه کار مفیدی انجام داده باشم در سالهای بعد از چهل با هنرمندان رادیو خراسان آشنا شده بودم ولی حاضر به ضبط برنامه موسیقی نبودم . در رادیو خراسان گاه اشعار عرفانی و مذهبی و گاهی تلاوت قرآن داشتم. سال 1345 خورشیدی به اصرار دوستم ابوالحسن کریمی برای شرکت در امتحان شورای موسیقی به اتفاق او به تهران رفتم. راهی برای نام نویسی و شرکت در امتحان پیدا کردیم. در اتاق شورا میز کنفرانس بزرگی بود و حدود 12 تا 13 نفر اعضا شورا نشسته بود ، آقای مشیر همایون شهردار رییس شورا و آقایان حسنعلی ملاح ، علی تجویدی و مختاری و دیگران بودند. گفتند بیات ترک بخوان ! من هم از مایه بلند دو سه بیتی خواندم و در مایه ی بم فرود امدم . ضربی با یک شعر هم به درخواست آقای ملاح خواندم.بعد اقای تجویدی پرسیدند تصنیف هم می خوانی ؟ چون تصنیف خواندن را دوست نداشتم و دون شان آواز خوان می دانستم ، بسیار جدی گفتم ابدا. جوابی که بعد از یکماه از نتیجه امتحان به ما دادند این بود که فعلا رادیو بودجه ندارد که خواننده استخدام کند و فعلا رادیو نیاز به خواننده ندارد. سال بعد به وسیله آقای دکتر شریف نژاد (که معاون رادیو خراسان بود و بسیار به من لطف داشت) قرار گذاشتیم در تابستان که ایشان در تهران هستند من هم به تهران بروم . باایشان شبی به منزل آقای حسین محبی (که اپراتور با سابقه رادیو و برنامه ی گل ها بود) رفتیم و او که دوستی نزدیکی با دکتر داشت فردای آنروز مرا همراه با یک نوار که در " سه گاه " خوانده بودم به اقای داود پیرنیا (مسئول و تهیه کننده ان زمان برنامه گلها ) معرفی کرد که همان معرفی راهگشای من به رادیو ایران و و برنامه ی گلها که منظور اصلی ام بود گردید. با سپاس از دلسوزی های ابولحسن کریمی و محبت های دکتر شریف نژاد و یادی خوش از زنده یاد حسین محبی . 1319 تولد اول مهر ماه در مشهد 1324 اغاز خوانندگی های کودکانه در خلوت 1326 ورود به سال اول پانزدهم بهمن در مشهد. 1327 اموختن تلاوت قران در نزد پدر 1328 شرکت در مجمع تلاوت قران در نه سالگی. 1329 اغاز تلاوتهای قران در میتینگها و اجتماعات سیاسی ان سالها . گذراندن سال چهارم مدرسه در دبستان فرخی. 1331 تلاوت قران برای اولین بار در رادیو خراسان به دعوت رییس رادیو. 1332 قبولی در امتحانات شم ابتدایی با عنوان شاگرد ممتاز در بین دانش اموزان مشهد.اغاز تحصیل در دبیرستان شاه رضا. 1334 شرکت در مسابقات فوتبال دبیرستانهای مشهد. 1336 ورود به دانشسرای مقدماتی در مشهد.اشنایی با اقای جوان اولین معلم موسیقی شجریان ( معلم سرود و موسیقی دردوران تحصیل در دانشسرای مقدماتی در مشهد). 1338 اغاز همکاری با رادیو خراسان و اجرای اوازهای بدون ساز و قراعت قران برای رادیو به طور افتخاری. 1339 دریافت دیپلم دانشسرای مقدماتی و استخدامدر اموزش و پرورش و انتقال به بخش رادکان و تدریس در دبستان خواجه نظام الملک و اشنایی با سنتور. 1340 اشنایی با نت و فراگیری سنتور نزد اقای جلال اخباری و شروع سنتور سازی و تحقیق برای بهتر کردن صدای سنتور . جشن عقد کنان در 21 مهر ماه با دوشیزه فرخنده گل افشان در شهر قوچان. 1341 جشن عروسی در مشهد (در 20 مرداد ماه) و اغاز یک زندگی خانوادگی سی ساله با ایشان که حاصل ان سه دختر و یک پسر است. 1342 انتقال از بخش رادکان به روستای شاه اباد مشهد به عنوان مدیر دبستان شاه اباد. تولد راحله فرزند اول در 2 مهر ماه در مشهد. ساختن اولین سنتور خود با چوب توت. 1344 تولد دختر دوم افسانه در 28 اردیبهشت ماه در مشهد.(افسانه بعدها با پرویز مشکاتیان ازدواج میکند).انتقال از شاه اباد به شهر مشهد و تدریس در کلاس ششم دبستان پهلوی از مهر ماه.شرکت در مسابقات والیبال معلما مشهد. 1345 انتقال از دبستان پهلوی به دبستان عبداللهیان مشهد و نظامت و معاونت دبتان مذکور. 1346 تدریس در دبستان های مشهد و انتقال در 25 اذر از مشهد به تهران.تدریس در دبیرستان صفوی . اغاز فعالیت با برنامه های رادیو ایران. اشنایی با استاد احمد عبادی. راه یابی به کلاس درس اواز استاد اسماعیل مهرتاش و انجمن خوشنویسان نزد استاد بوذری.اشنایی با رضا ورزنده (استاد سنتور) در تابستان همین سال. اجرا و ضبط اولین برنامه ی در رادیو ایران که با عنوان ((برگ سبز شماره ی 216 )) در شب جمعه 15 اذر ماه پخش شد.کار در رادیو با نام مستعار ((سیاوش بیدکانی)) تا سال 1350 خورشیدی و بعد در رادیو و تلویزیون با نام خودش. اشنایی با اسماعیل مهرتاش در کلاس اواز ایشان. 1347 انتقال از اموزش و پرورش به وزارت منابع طبیعی . راه یابی به کلاس خط استاد حسن میرخانی. 1348 تولد دختر سوم مژگان در 27 هردیبهشت ماه در تهران. تاسیس و شروع رادیو اف-ام به طریقه ی استریو فونیک و اجرای برنامه ی ((سه گاه)) به همراهی سه تار عبادی و تار مجد برای اولین بار به طریقه ی استریو . شرکت در جشن هنر شیرازبرای اولین بار. قبولی در امتحان خط (مرحله ی عالی) . راه یابی به کلاس خط استاد حسین میرخانی. 1349 اغاز همکاری با برنامه های تلویزیون ملی ایران در برنامه ی ((هفت شهر عشق)) غیره. قبولی در امتحان خط (مرحله ی ممتازی) انجمن خوشنویسان وزارت فرهنگ و هر . سفر به برغان با استاد حسین میر خانی (خطاط) ابراهیم بوذری (استاد خط شجریان) خسرو زعیمی ( مدیر عامل انجمن خوشنویسان)فرامرز پیل ارام(نقاش و استاد نقاشیخط شجریان). ...ادامه...
کافي شاپ


add

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

Search Engine Optimization